004-126-099-نساء

« Back to Glossary Index
و آنچه در آسمانها و هر چه در زمین است در اختيار الله میباشد و الله به هر چیزی احاطه دارد (این آیه نیز دلیل بر نبودن پارتی بازی و واسطه سازی در تقاضاهای مردم از الله است، زیرا میفرماید وقتی خود الله بر هرچیزی احاطه دارد خود هر چه لازم است، نسبت به تقاضا کنندگان انجام میدهد و سخن هیچ واسطه ای را نمی پذیرد و هر کسی که اینرا میداند هرگز واسطه کسی نزد الله نمی شود، زیرا میداند الله بهتر از هر کس لیاقت هر کس را میداند و محتاج به توصیه و پارتی بازی کسی نیست) (۱۲۶)

وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوٰتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا

برای خداست هر آنچه در آسمان‌ها و هر آنچه در زمین است؛ و خدا بر هر چیزی محیط (دانا و احاطه‌کننده) است.

  1. وَاللَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ
  • فارسی جمله: «و برای خداست هر آنچه در آسمان‌ها است.»
  • توضیح واژه‌ها:
    • وَ: حرف عطف است و به معنای «و».
    • اللَّهِ: اسم خدا به صورت لفظ جرّ «اللَّهِ» (به خاطر حرف اضافه در آغاز «وَ» در متن قرآنی صورت جرّی نوشته شده)؛ در ترجمه معمولاً به صورت «برای خدا» یا «از آنِ خدا» تفسیر می‌شود.
    • مَا: موصول یا اسم موصولی که اینجا به معنای «هر آنچه» یا «آنچه که» است.
    • فِي: حرف جر به معنی «در».
    • السَّمَاوَاتِ: جمع «سَمَاء» به معنی «آسمان» و به صورت جمع یعنی «آسمان‌ها». صورت کلمه در متن با تَنوین یا کسرۀ آخر به دلیل قرائت و نحو ممکن است متفاوت بیاید؛ اینجا در ساخت نحوِ «مَا فِي السَّمَاوَاتِ» «السَّمَاوَاتِ» مضاف‌الیه «فِي» است و منصوب نیست.

  1. وَمَا فِي الْأَرْضِ
  • فارسی جمله: «و هر آنچه در زمین است.»
  • توضیح واژه‌ها:
    • وَ: «و» به معنی «و» یا «همچنین».
    • مَا: «هر آنچه» یا «آنچه».
    • فِي: «در».
    • الْأَرْضِ: «زمین»؛ در این جمله «الأرضِ» مضاف‌الیه «فِي» است و به معنی مجموع موجودات و آنچه در زمین واقع است به کار رفته است.

  1. وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا
  • فارسی جمله: «و خدا بر هر چیزی احاطه دارد (یا محیط است).»
  • توضیح واژه‌ها:
    • وَ: «و».
    • كَانَ: فعل ماضی از «كان» که در اینجا به معنی وضعیت ماضی یا تصویب وصفی است؛ در ترکیبات قرآنی این ساختار برای اثبات یا تاکید صفت به کار می‌رود: «و كانَ اللَّهُ» یعنی «و خدا (همواره/در حقیقت) بود».
    • اللَّهُ: فاعل جمله؛ «خدا».
    • بِكُلِّ: حرف جر «بِ» به معنی «بر» یا «در» یا دلالت بر سبب/احاطه و «كُلِّ» به معنی «هر»؛ ترکیب «بِكُلِّ» = «بر هر» یا «به هر».
    • شَيْءٍ: «چیز»، «هر چیز».
    • مُحِيطًا: صفت مفعول (یا صفت متعلق به خبر کَانَ) به معنی «دورکننده/احاطه‌کننده/حاکم/دانا بر همه چیز»؛ ریشهٔ «ح و ط» به معنی احاطه و در برگرفتن است. در ترجمه‌های معمول «محیط» یا «احاطه‌کننده» و گاه «آگاه و دژپوش» آمده است؛ در معانی تفسیرواژه‌ها مراد احاطهٔ علم و قدرت و اراده می‌تواند باشد.
Nach oben scrollen