ق-د-ر

« Back to Glossary Index
ریشهٔ سه‌حرفی (ق د ر) در قرآن ۱۳۲ بار و در ۱۱ صورت مشتق به‌کار رفته است:

۲۵ بار به‌صورت فعل باب اول (قَدَرَ؛ اندازه گرفت، مقدر کرد، توانست)

۱۶ بار به‌صورت فعل باب دوم (قَدَّرَ؛ اندازه‌گیری و تعیین کرد، مقدر ساخت)

۱۱ بار به‌صورت اسم (قَدَر؛ تقدیر، سرنوشت، اندازه)

۷ بار به‌صورت اسم (قَدْر؛ اندازه، ارزش، منزلت)

لَیلَةُ القَدرِ

در عربی یعنی «شبِ قدر». این ترکیب در قرآن، در سورهٔ قدر، به شبی ویژه اشاره دارد:

إِنّا أَنْزَلْناهُ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ
«ما آن را در شبِ قدر نازل کردیم.»

واژهٔ قَدر در این عبارت چند معنای ممکن و مرتبط دارد؛ به همین دلیل «شب قدر» را می‌توان از چند زاویه فهمید.

۱. شبِ ارزش و منزلت والا

قَدر می‌تواند به معنای ارزش، جایگاه، منزلت و بزرگی باشد.

  • رَجُلٌ ذو قَدرٍ: مردی صاحبِ جایگاه و ارزش
  • ما قَدَروا اللهَ حَقَّ قَدرِهِ: خدا را آن‌گونه که شایستهٔ عظمت اوست، نشناختند / بزرگ نداشتند.

بر این پایه، لَیلَةُ القَدر یعنی:

شبی با ارزش، عظمت و منزلتی بسیار بزرگ.

این تفسیر با آیهٔ قرآن نیز هماهنگ است:

لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
«شب قدر از هزار ماه بهتر است.»


۲. شبِ تقدیر و اندازه‌گیری امور

قَدر همچنین به معنای اندازه، سنجش، تعیین و تقدیر است. از همین ریشه واژه‌هایی مانند این‌ها می‌آیند:

  • تقدیر: اندازه‌گذاری، تعیین کردن، مقدر ساختن
  • مقدار: اندازه
  • قَدَر: سرنوشت یا آنچه اندازه و مقرر شده است
  • قَدیر: توانا؛ یعنی کسی که قدرت و اندازه‌گذاری دارد

بر این برداشت، «شب قدر» یعنی:

شبی که امور و سرنوشت‌ها به اذن خداوند اندازه‌گیری، مقرر یا تفکیک می‌شوند.

در سورهٔ دخان آمده است:

فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكيمٍ
«در آن، هر کارِ استواری از هم جدا و مقرر می‌شود.»

بسیاری از مفسران این آیه را مرتبط با شب قدر دانسته‌اند.


۳. شبِ تنگی و فشردگی

یکی دیگر از معانی ریشهٔ قَدَرَ / قَدَّرَ، تنگ گرفتن و محدود کردن است؛ مانند:

وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ
«و آن‌که روزی‌اش بر او تنگ گرفته شده است…»

برخی گفته‌اند «شب قدر» از این جهت چنین نام گرفته که در آن شب، فرشتگان بسیار به زمین فرود می‌آیند و زمین از حضور آنان «تنگ» یا پُر می‌شود. این معنا در تفسیرها نقل شده، اما معمولاً دو معنای نخست—ارزش والا و تقدیر امور—محوری‌تر دانسته می‌شوند.


ریشهٔ واژه

ریشهٔ واژهٔ قَدر سه حرف است:

ق – د – ر\text{ق – د – ر}

فعل‌های مهم آن:

  • قَدَرَ: توانست، اندازه گرفت، مقدر کرد
  • قَدَّرَ: اندازه‌گذاری و تعیین کرد
  • يَقْدِرُ: توان دارد / اندازه می‌گیرد
  • قَدير: بسیار توانا
  • تَقدير: تعیین اندازه و سرانجام
  • مَقدور: آنچه در توان یا در محدودهٔ امکان است
  • مِقدار: اندازه

پس هستهٔ معنایی این ریشه، چیزی مانند توان، اندازه، تعیین، ارزش و حدّ و اندازه است.

جمع‌بندی

«لَیلَةُ القَدر» می‌تواند هم‌زمان این لایه‌های معنایی را داشته باشد:

  1. شبِ بسیار باارزش و بلندمرتبه
  2. شبِ تقدیر و مقرر شدن امور
  3. شبِ پُرشدن زمین از فرشتگان و تنگیِ ناشی از کثرت آنان، بر پایهٔ برخی تفسیرها

در فارسی، ترجمهٔ رایج «شب قدر» است؛ اما اگر بخواهیم معنایش را باز کنیم، می‌توان گفت:

«شبِ بزرگ و پرارجی که در آن امور به تقدیر الهی سامان می‌یابد.»

Noun

(6:91:5) qadrihiوَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
(22:74:5) qadrihiمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
(39:67:5) qadrihiوَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
(65:3:21) qadranإِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا
(97:1:5) l-qadriإِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
(97:2:5) l-qadriوَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
(97:3:2) l-qadriلَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ

یک بار به‌صورت اسم (قُدُور؛ دیگ‌ها)

۴۵ بار به‌صورت صفت/اسم (قَدِير؛ توانا، بسیار قدرتمند)

۳ بار به‌صورت اسم (مِقْدَار؛ اندازه، میزان)

۱۴ بار به‌صورت اسم فاعل (قَادِر؛ توانمند، قادر)

یک بار به‌صورت اسم مفعول (مَقْدُور؛ مقدر‌شده، تعیین‌شده)

۵ بار به‌صورت مصدر باب دوم (تَقْدِير؛ اندازه‌گذاری، تعیین، تقدیر)

۴ بار به‌صورت اسم فاعل باب هشتم (مُقْتَدِر؛ بسیار توانا، نیرومند)

Nach oben scrollen