ا-ف-ک

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی (أ ف ك) در قرآن ۳۰ بار آمده است و در چهار صورت صرفی به‌کار رفته است:

۱۶ بار به‌صورت فعل باب اوّل اُفِكَ (أُفِكَ) (منحرف شد، دگرگون گردانده شد، از حقیقت برگردانده شد)

۹ بار به‌صورت اسم إِفْك (دروغ بزرگ، تهمت، وارونه‌ساختن حقیقت)

۲ بار به‌صورت اسم فاعل مبالغه أَفَّاك (دروغ‌پرداز بسیار، تهمت‌زن)

۳ بار به‌صورت اسم فاعل باب هشتم مُؤْتَفِكَة (شهرهای واژگون‌شده، آبادی‌های زیرورو شده)

المُؤْتَفِكَةَ

المُؤْتَفِكَةَ شکلِ منصوبِ واژهٔ المُؤْتَفِكَة است. این واژه در عربی کلاسیک، به‌ویژه در قرآن، برای اشاره به آبادی یا شهرِ واژگون‌شده و نابودشده به کار می‌رود.

معمولاً منظور از آن، شهرهای قوم لوط است که بنا بر روایت قرآنی، زیرورو و نابود شدند.

نمونهٔ قرآنی:

وَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ
«و شهرهای واژگون‌شده را فرو افکند.»
— سورهٔ نجم، آیهٔ ۵۳

اطلاعات ریشه‌شناختی

این واژه از ریشهٔ سه‌حرفیِ عربی أ ف ك گرفته شده است.

فعل آن:

  • اِئْتَفَكَ: واژگون شد، دگرگون شد، برگشت یا زیرورو شد.
  • اِئْتَفَكَتِ القَرْيَةُ: روستا/شهر واژگون شد.

المُؤْتَفِكَة اسم فاعل مؤنث از باب افتعال است و در معنای لفظی یعنی:

  • «آنچه واژگون شده است»
  • «شهر یا آبادیِ زیرورو شده»

ریشهٔ أفك همچنین با مفاهیمی چون برگرداندن از حقیقت، وارونه‌کردن و دروغ/افترا پیوند دارد؛ از همین ریشه واژهٔ إفك به معنای «دروغ بزرگ و وارونه‌نمایی حقیقت» نیز آمده است.

سه مترادف

  1. المُنْقَلِبَة — واژگون‌شده
  2. المَنْكُوسَة — سرنگون‌شده، زیرورو‌شده
  3. المُدَمَّرَة — ویران‌شده

سه متضاد

  1. الثَّابِتَة — استوار، ثابت
  2. القَائِمَة — برپادار، پابرجا
  3. المَعْمُورَة — آباد، دارای عمران و سکونت

Active participle (form VIII) -overturned cities

(9:70:15) wal-mu’tafikātiوَقَوْمِ إِبْرَاهِيمَ وَأَصْحَابِ مَدْيَنَ وَالْمُؤْتَفِكَاتِ
(53:53:1) wal-mu’tafikataوَالْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوَىٰ
(69:9:5) wal-mu’tafikātuوَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَنْ قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ

 

افک

معنای لغوی:
واژهٔ «افک» از ریشهٔ عربی است و به معنای «انتشار دادن»، «پراکنده کردن» یا «پراکنده ساختن چیزی» می‌باشد. در قرآن و متون دینی، افک معمولاً به معنای «افتراء بستن»، یعنی نسبت دادن دروغ و تهمت به کسی است.

معنای اصطلاحی:
در کاربرد شرعی و فقهی، افک به معنای نسبت دادن عملی خلاف به شخصی است بدون داشتن دلیل و برهان، که این نسبت دروغین باعث لطمه‌زدن به آبرو و حیثیت آن فرد می‌شود. به‌طور خاص، در قرآن کریم وقتی از افک سخن گفته می‌شود، معمولاً منظور نسبت دادن زنا یا گناه کبیره به زنان پاکدامن بدون دلیل است.

مثال:
در سوره نور آیه 4 آمده است:
«إِنَّ الَّذِينَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»
این آیه درباره افک و تهمت زدن به زنان پاکدامن است.


کذب

معنای لغوی:
«کذب» به معنای دروغ گفتن، حقیقت را انکار کردن و برخلاف واقع چیزی را بیان کردن است.

معنای اصطلاحی:
کذب یعنی بیان چیزی که با حقیقت هماهنگ نیست و قصد گمراه کردن یا فریب دادن دیگران را دارد. کذب می‌تواند به صورت گفتاری، نوشتاری یا رفتاری باشد.

ویژگی‌های کذب:

  • برخلاف واقع بودن مطلب
  • عمدی بودن در بیان آن (یعنی آگاهانه دروغ گفتن)
  • هدف گمراه کردن یا فریب دادن افراد

فرق افک و کذب:

  • افک نوعی خاص از کذب است که معمولاً به معنای تهمت زدن، به ویژه نسبت دادن گناه بزرگ (مثل زنا) بدون دلیل است.
  • کذب عام‌تر است و هرگونه دروغ را شامل می‌شود، خواه تهمت باشد یا نباشد.

خلاصه

واژهمعنی کلیکاربرد اصلیتفاوت مهم
افکنسبت دادن تهمت و دروغ بزرگتهمت زدن به خصوص نسبت دادن گناهنوع خاصی از کذب که بیشتر با تهمت همراه است
کذبدروغ گفتن، بیان خلاف حقیقتهر نوع دروغکلی‌تر از افک، شامل هر نوع دروغ

 

Nach oben scrollen