025-077-044-فرقان

« Back to Glossary Index
بگو اگر دعای شما نباشد (دعا، یعنی تقاضائی که با کوششِ لازم همراه باشد و آنچه مذهبی ها بنام دعا مشهور کرده اند، که مردم فقط عباراتی را به عربی میخوانند و معنای آنرا در نظر نمیگیرند، دعا محسوب نمی شود، بلکه لغو و بیهوده است، که بنده حقیقی الله، از آن دوری میکند) کسی که مرا به پیغمبری پرورده، چگونه به شما توجه خواهد کرد؟ و شما که متن پیغام الله را نپذیرفتید، لازمه آنرا خواهید دید (۷۷)
قُل ما يَعبَأُ بِكُم رَبّي لَولا دُعاؤُكُم ۖ فَقَد كَذَّبتُم فَسَوفَ يَكونُ لِزامًا

بگو اگر دعای شما نبود، پروردگارم به شما اعتنا نمی‌کرد؛ اما شما تکذیب کردید، پس به‌زودی این تکذیب برای شما ملازم و جدایی‌ناپذیر خواهد بود.

قُل

بگو.

قُل: از نظر ریشه، از «ق‌و‌ل»؛ فعل امر، دوم‌شخص مفرد مذکر، از فعل «قالَ ـ يَقولُ»؛ یعنی بگو و بیان کن.

ما يَعبَأُ بِكُم رَبّي

پروردگارم به شما اعتنا نمی‌کند، اگر دعای شما نبود.

ما: از نظر ریشه، واژه‌ای جامد و بدون ریشهٔ اشتقاقی؛ حرف نفی، برای منفی کردن فعل مضارع؛ یعنی نمی‌کند.

يَعبَأُ: از ریشهٔ «ع‌ب‌ء»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی اعتنا می‌کند، اهمیت می‌دهد و توجه نشان می‌دهد. همراه با «ما» معنای «اعتنا نمی‌کند» دارد.

بِـ: حرف جر؛ در اینجا برای رساندن معنای توجه و اعتنا، در ترکیب «بِكُم» آمده است.

كُم: ضمیر پیوسته، دوم‌شخص جمع؛ در جایگاه اسم مجرور پس از حرف جر «بِـ»؛ یعنی شما.

رَبّي: «رَبّ» از ریشهٔ «ر‌ب‌ب»؛ اسم، به معنای پروردگار و تدبیرکننده؛ «ی» ضمیر متصل، اول‌شخص مفرد و در جایگاه مضاف‌إلیه؛ یعنی پروردگار من.

لَولا: حرف امتناع لوجود؛ یعنی اگر … نبود؛ نبودنِ چیزی را علت تحقق نیافتن یا دگرگون شدن نتیجه بیان می‌کند.

دُعاؤُكُم: «دُعاء» از ریشهٔ «د‌ع‌و»؛ اسم، به معنای دعا، خواندن و درخواست کردن؛ «كُم» ضمیر پیوسته، دوم‌شخص جمع و در جایگاه مضاف‌إلیه؛ یعنی دعای شما.


فَقَد كَذَّبتُم

اما شما تکذیب کردید.

فَـ: حرف عطف یا نتیجه؛ در اینجا برای پیوند دادن سخن و بیان نتیجه یا پیامد آمده است؛ یعنی پس، اما یا بنابراین.

قَد: حرف تحقیق؛ همراه با فعل ماضی، بر تحقق قطعی انجام کار دلالت می‌کند؛ یعنی به‌راستی و قطعاً.

كَذَّبتُم: از ریشهٔ «ک‌ذ‌ب»؛ فعل ماضی، دوم‌شخص جمع مذکر، از باب تفعیل؛ یعنی شما تکذیب کردید، دروغ شمردید و نپذیرفتید. «تُم» نشانهٔ فاعلِ دوم‌شخص جمع است.


فَسَوفَ يَكونُ لِزامًا

پس به‌زودی ملازم و جدایی‌ناپذیر خواهد بود.

فَـ: حرف نتیجه؛ یعنی پس و بنابراین.

سَوفَ: حرف استقبال؛ بر وقوع فعل در آینده دلالت می‌کند؛ یعنی به‌زودی یا در آینده.

يَكونُ: از ریشهٔ «ک‌و‌ن»؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، از «كانَ»؛ یعنی خواهد بود یا قرار خواهد گرفت.

لِـ: حرف جر؛ در اینجا معنای ملازمت و پیوستگی ایجاد می‌کند.

لِزامًا: از ریشهٔ «ل‌ز‌م»؛ اسم مصدر یا مصدر، منصوب؛ یعنی ملازم بودن، جدایی‌ناپذیری و چیزی که ناگزیر همراه انسان می‌شود. در این آیه، به عذاب یا پیامد تکذیب اشاره دارد که از آنان جدا نخواهد شد.

Nach oben scrollen