025-061-044-فرقان

« Back to Glossary Index
بزرگ و پر برکت کسی است که در آسمان، قلعه هائی نهاد (برج یعنی قلعه که حتما در آن نفوس شبه بشر هست و هم اطرافِ آن دیوار محکمی دارد که خارجیان نتوانند، بدان نفوذ کنند و هم ساکنین آن، مواظبِ حمله بیگانگان از درون آن باشند و این به دلیل آیه بعد و آیات دیگری در سوره های دیگر، شش قلعه میباشد، مریخ، مشتری و زحل و اورانوس و نپتون و ماه پلوتون) و در آن قلعه ها چراغی نورافشان و ماهی تابان قرار داد (باید از این آیه و آیه 16 از سوره نوح (وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا ‎﴿١٦﴾) که تفسیر کننده این آیه است، نتیجه بگیریم که الله در قرآن فرموده این قلعه ها که بر طبق آیه ۱۲ از سوره طلاق (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا ‎﴿١٢﴾‏) با زمین، هفت قلعه و یا هفت آسمان و زمین میشوند، کرات هفتگانه بالای هم، یعنی زمین و شش کره دیگری از منظومه شمسی هستند که هر یک هم از خورشید استفاده میکنند و هم از ماهی، برای خود نور میگیرند، چنانکه این مطالب در علوم فضائی جدید نزدیک به صد در صد کشف شده و همچنانکه در کتاب معجزات علمی قرآن شرح داده ایم، در سوره های تکویر و فصلت و صافات و شورا گفته شده این شش بروج، شش سیاره هستند که با زمین ما از یک انبوه ماده بودند که به هفت زمین و آسمان تقسیم شدند و آنان به مانند زمین دارای نفوس شبه بشر و متعقل هستند که از مردمِ زمین، پیشرفته تر بوده و گل آنها فشرده تر از گلِ مردم زمین است و قبل از متلاشی شدن زمین متلاشی خواهند شد) (61)
تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُروجًا وَجَعَلَ فيها سِراجًا وَقَمَرًا مُنيرًا

خجسته و پربرکت است کسی که در آسمان برج‌هایی قرار داد و در آن چراغی و ماهی نوربخش پدید آورد.

تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُروجًا

خجسته و پربرکت است کسی که در آسمان برج‌هایی قرار داد.

تَبارَكَ
ریشه: ب‌ر‌ک. فعل ماضی، از باب تَفاعَلَ؛ فاعل آن الله است. به معنای بسیار پربرکت، خجسته و سرچشمهٔ خیر بودن.

الَّذي
اسم موصول مفرد مذکر؛ به معنای «کسی که» یا «آن‌که». در این جمله، صفت یا بدل برای اللهِ فهمیده‌شده است.

جَعَلَ
ریشه: ج‌ع‌ل. فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ به معنای قرار داد، پدید آورد یا تعیین کرد.

فِي
حرف جر؛ به معنای «در».

السَّماءِ
ریشه: س‌م‌و یا س‌م‌ی. اسم مجرور به‌وسیلهٔ «فِي» و علامت جرّ آن کسرهٔ مقدر است؛ به معنای آسمان.

بُروجًا
ریشه: ب‌ر‌ج. جمع «بُرج» و مفعول‌بهِ «جَعَلَ»؛ منصوب با فتحه. به معنای برج‌ها، صورت‌های فلکی یا منزلگاه‌های آشکار آسمانی.


وَجَعَلَ فِيها سِراجًا وَقَمَرًا مُنيرًا

و در آن چراغی و ماهی نوربخش قرار داد.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

جَعَلَ
ریشه: ج‌ع‌ل. فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ به معنای قرار داد یا پدید آورد.

فِيها
«فِي» حرف جر و «ها» ضمیر متصل، اشاره به آسمان؛ به معنای «در آن».

سِراجًا
ریشه: س‌ر‌ج. اسم، مفعول‌بهِ «جَعَلَ» و منصوب؛ به معنای چراغ. در این آیه، به خورشید اشاره دارد.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

قَمَرًا
ریشه: ق‌م‌ر. اسم، مفعول‌بهِ «جَعَلَ» و منصوب؛ به معنای ماه.

مُنيرًا
ریشه: ن‌و‌ر. اسم فاعل از «أَنارَ»؛ صفت برای «قَمَرًا» و منصوب. به معنای نوربخش، روشن‌کننده و تابان.

Nach oben scrollen