| و هنگامی که برای این مردم گفته شود، فقط برای چنین رحمانی سجده کنید (یعنی فقط از قواعد طبیعی و دینی نهاده شده، بوسیله خالق عالم، اطاعتِ کامل نمائید) خواهند گفت، آن رحمان چیست (صاحبان آن مذاهب باطل که به ورد و جادو و موهومات و شفاعت و معجزات مقدسین خود معتقدند، خالق عالم را، به رحمانیتش یعنی به قوانین طبیعی و دینی او برای بشر نمی شناسند) آیا ما، به آنچه تو ما را امر میکنی، اطاعت کامل کنیم (سجده نمائیم) و چنین نصیحتی، باعث زیادی نفرت ایشان میشود (حتی امروزه که زمان دانش است، بیشتر مذهب داران دنیا، نسبت به اینگونه تبلیغات و نصایح دینی قرآنی که بوسیله مسلمانان حقیقی گفته میشود، حالت نفرت نشان میدهند) (60) |
| وَإِذا قيلَ لَهُمُ اسجُدوا لِلرَّحمٰنِ قالوا وَمَا الرَّحمٰنُ أَنَسجُدُ لِما تَأمُرُنا وَزادَهُم نُفورًا و هنگامی که به آنان گفته شود: «برای رحمان سجده کنید»، میگویند: «رحمان چیست؟ آیا برای آنچه به ما فرمان میدهی سجده کنیم؟» و این سخن بر نفرت و گریزشان میافزاید. وَإِذا قيلَ لَهُمُ اسجُدوا لِلرَّحمٰنِو هنگامی که به آنان گفته شود: «برای رحمان سجده کنید.» وَإِذا: «و هنگامی که»؛ وَ حرف عطف، از ریشهٔ مستقل صرفی نیست؛ إِذا ظرف زمان و ابزار شرط، برای اشاره به وقوع یک امر در آینده یا هنگام تحقق آن. قيلَ: «گفته شد»؛ از ریشهٔ قول؛ فعل ماضی مجهول، سومشخص مفرد مذکر؛ به معنای گفته شد یا اعلام شد. لَهُمُ: «به آنان»؛ لِـ حرف جر؛ هُم ضمیر پیوستهٔ سومشخص جمع مذکر؛ در جایگاه جار و مجرور. اسجُدوا: «سجده کنید»؛ از ریشهٔ سجد؛ فعل امر، دومشخص جمع مذکر؛ به معنای سجده کردن و فروتنی در برابر الله. لِلرَّحمٰنِ: «برای رحمان»؛ لِـ حرف جر؛ الرَّحمٰن اسم، از ریشهٔ رحم، بر وزن فَعلان؛ صفت و نام الله به معنای بسیار رحمتگستر؛ مجرور به حرف جر. قالوا وَمَا الرَّحمٰنُگفتند: «رحمان چیست؟» قالوا: «گفتند»؛ از ریشهٔ قول؛ فعل ماضی، سومشخص جمع مذکر؛ به معنای سخن گفتند. وَ: «و»؛ حرف عطف؛ برای پیوند دادن سخن یا جمله. ما: «چیست؟»؛ اسم استفهام؛ برای پرسش دربارهٔ حقیقت یا ماهیت چیزی. الرَّحمٰنُ: «رحمان»؛ از ریشهٔ رحم؛ اسم معرفه با «ال»، بر وزن فَعلان؛ نام الله و به معنای بسیار رحمتگستر؛ در این جمله مبتدا و مرفوع. أَنَسجُدُ لِما تَأمُرُناآیا برای آنچه به ما فرمان میدهی سجده کنیم؟ أَ: «آیا»؛ همزهٔ استفهام؛ برای پرسش، همراه با انکار و شگفتی. نَسجُدُ: «سجده کنیم»؛ از ریشهٔ سجد؛ فعل مضارع، اولشخص جمع؛ مرفوع؛ به معنای سجده کردن و فروتنی نمودن. لِما: «برای آنچه»؛ لِـ حرف جر؛ ما اسم موصول؛ به معنای چیزی که یا آنچه؛ در ساختار جمله، به چیزی اشاره میکند که مورد فرمان است. تَأمُرُنا: «به ما فرمان میدهی»؛ از ریشهٔ أمر؛ تَأمُرُ فعل مضارع، دومشخص مفرد مذکر، مرفوع؛ نا ضمیر پیوستهٔ اولشخص جمع، مفعول؛ به معنای به ما دستور میدهی. وَزادَهُم نُفورًاو این سخن بر نفرت و گریزشان میافزاید. وَ: «و»؛ حرف عطف؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین. زادَهُم: «بر آنان افزود»؛ از ریشهٔ زید؛ زادَ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ هُم ضمیر پیوستهٔ سومشخص جمع مذکر، مفعول؛ به معنای بر آنان افزود یا بیشتر کرد. نُفورًا: «نفرت و گریز»؛ از ریشهٔ نفر؛ مصدر بر وزن فُعول؛ منصوب و مفعول مطلق یا مفعول به؛ به معنای دوری کردن، بیزاری و گریختن از حق. |
025-060-044-فرقان
« Back to Glossary Index
