025-018-044-فرقان

« Back to Glossary Index
پاسخ دهند، تو از عقایدِ ایشان نسبت به ما پاکی و سزاوار ما نیز نبوده که جز تو، کسانی را ولی هائی برای خود بگیریم (مثلا امامان شیعه خواهند گفت، ما خود امامان دیگر و پیغمبر اسلام را اولياء الله و یا کاره های خود نمیدانستیم، چگونه ممکن است به مردم گفته باشیم که ما را ولی و همه کاره و صاحب اختیار خود بگیرند) ولی تو پس از این که ایشان و پدران ایشان را کامیاب کردی، آنان آن پند نامه را (متن کتاب آسمانی را) فراموش کردند و گروهی فاسد شدند (وقتی یک ملتِ تربیت شده ای مانند مسلمانان صدر اسلام به کامیابی دنیائی میرسد، کم کم به مانند زمان بنی عباس، نسل های ایشان به هوسهای دنیائی دچار میگردند و کارشان به جائی میرسد که دین و تحقیق دین را به پیشوایان مذهبی خود واگذار میکنند، و خود دنبال دنیا میافتند و این تنبلی مردم در تحقیق مذهبی، باعث میشود که پیشوایان فاسدی آنان را به فساد اعتقادی و اختلاف مذهبی و نتیجتاً فسادهای سیاسی و اخلاقی بکشانند) (۱۸)
قالوا سُبحانَكَ ما كانَ يَنبَغي لَنا أَن نَتَّخِذَ مِن دونِكَ مِن أَولِياءَ وَلٰكِن مَتَّعتَهُم وَآباءَهُم حَتّىٰ نَسُوا الذِّكرَ وَكانوا قَومًا بورًا

گفتند: منزّهی تو؛ ما را سزاوار نبود که به جای تو سرپرستان و دوستانی برگزینیم، ولی تو آنان و پدرانشان را بهره‌مند ساختی تا یادکرد [خود] را فراموش کردند و مردمی تباه‌شده بودند.

قالوا سُبحانَكَ

گفتند: منزّهی تو.

قالوا
ریشه: ق‌و‌ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ گفتند.

سُبحانَكَ
ریشه: س‌ب‌ح؛ «سُبحان» اسم مصدر و منصوب برای بیان تنزیه؛ «کَ» ضمیر پیوسته، دوم‌شخص مفرد مذکر و مضافٌ‌إلیه؛ منزّه و پاک دانستن تو از هر نقص.


ما كانَ يَنبَغي لَنا أَن نَتَّخِذَ مِن دونِكَ مِن أَولِياءَ

ما را سزاوار نبود که به جای تو سرپرستان و دوستانی برگزینیم.

ما
حرف نفی؛ برای نفی جملهٔ پس از خود؛ نبود.

كانَ
ریشه: ک‌و‌ن؛ فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ بود.

يَنبَغي
ریشه: ب‌غ‌ی؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ شایسته و سزاوار بودن.

لَنا
«لِـ» حرف جر؛ «نا» ضمیر پیوسته، اول‌شخص جمع؛ برای ما، از آنِ ما.

أَن
حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ اینکه.

نَتَّخِذَ
ریشه: أ‌خ‌ذ؛ فعل مضارع منصوب با «أَن»، اول‌شخص جمع؛ برگزینیم، اختیار کنیم.

مِن
حرف جر؛ از، به عنوانِ.

دونِكَ
ریشه: د‌و‌ن؛ «دون» اسم و مجرور با «مِن» و مضاف؛ «کَ» ضمیر پیوسته و مضافٌ‌إلیه؛ غیرِ تو، به جای تو.

مِن
حرف جر زاید برای تأکید نفی؛ هیچ‌یک از.

أَولِياءَ
ریشه: و‌ل‌ی؛ جمع «وَلِيّ»، اسم و مجرور لفظاً با «مِن» و منصوب محلّاً به عنوان مفعول «نَتَّخِذَ»؛ سرپرستان، دوستان و یاوران.


وَلٰكِن مَتَّعتَهُم وَآباءَهُم

ولی تو آنان و پدرانشان را بهره‌مند ساختی.

وَلٰكِن
«وَ» حرف عطف؛ «لٰكِن» حرف استدراک؛ ولی، اما.

مَتَّعتَهُم
ریشه: م‌ت‌ع؛ فعل ماضی، دوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُم» ضمیر پیوسته، سوم‌شخص جمع مذکر و مفعول؛ آنان را بهره‌مند ساختی.

وَآباءَهُم
ریشه: أ‌ب‌و؛ «وَ» حرف عطف؛ «آباء» جمع «أب»، مفعول؛ «هُم» ضمیر پیوسته و مضافٌ‌إلیه؛ و پدرانشان.


حَتّىٰ نَسُوا الذِّكرَ

تا یادکرد [خود] را فراموش کردند.

حَتّىٰ
حرف غایت و نصب؛ تا، به‌گونه‌ای که سرانجام.

نَسُوا
ریشه: ن‌س‌ی؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ فراموش کردند.

الذِّكرَ
ریشه: ذ‌ک‌ر؛ اسم معرفه و منصوب، مفعول «نَسُوا»؛ یاد، یادکرد، یادآوری؛ در اینجا یاد الله و پند الهی.


وَكانوا قَومًا بورًا

و مردمی تباه‌شده بودند.

وَكانوا
«وَ» حرف عطف؛ «كانوا» ریشه: ک‌و‌ن، فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص جمع مذکر؛ بودند.

قَومًا
ریشه: ق‌و‌م؛ اسم و منصوب، خبر «كانوا»؛ مردمی، گروهی از مردم.

بورًا
ریشه: ب‌و‌ر؛ صفت و منصوب، برای «قَومًا»؛ تباه، هلاک‌شده، بی‌ثمر و محروم از خیر.

Nach oben scrollen