007-020-041-أعراف

« Back to Glossary Index
پس آن شيطنت کار برای آن دو وسوسه نمود تا باطن بد ایشان را که از خود ایشان پوشیده بود برای ایشان آشکار سازد (ابلیس تا این زمان که شیطنت نکرده بود نامش شیطان نبود و از این پس شیطان نامیده میشود و تمام شیطنت کاران بشر نیز ما مورینی از خالق عالم هستند تا با شیطنت کاری و وسوسه های خود معلوم دارند چه کسی هوس ران و فریب خور است و چه کسی اطاعت الله را بر هوسهای خود ترجیح می دهد ) وسوسه های شیطان این بود که به آن دو گفت پروردگار شما چون میخواست شما همیشه دو نفر غیر آزاد و بی اختیار باشید شما را از خوردن این درخت منع کرد ( آیا این وسوسه شیطان اول شبیه دلایلی نیست که پیروان شیطان برای گمراه ساختن بندگان الله می آورند تا آنان را از اطاعت دستورات آلله ظاهرا آزاد کنند و در باطن به تقلید و اطاعت کور کورانه امثال خود در آورند ؟) (۲۰)
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ

پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاه‌هایشان بر آنان پوشیده شده بود، برایشان آشکار سازد؛ و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشت مگر از آن رو که دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید.

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ

پس شیطان آن دو را وسوسه کرد.

فَ
حرف عطف یا استیناف؛ برای پیوند دادن این رخداد با رخداد پیشین و رساندن ترتیب و پی‌آمد؛ «پس، آنگاه».

وَسْوَسَ
فعل ماضی، ثلاثی مزید در قالب «فَعْلَلَ»؛ ریشه: وَسْوَسَ؛ به معنای سخن پنهانی و پی‌درپی گفتن، اندیشهٔ بد در دل افکندن و وسوسه کردن؛ فاعل آن «الشَّيْطَانُ» است.

لَهُمَا
حرف جر «لِـ» به‌همراه ضمیر متصل تثنیه «هُمَا»؛ متعلق به «وَسْوَسَ»؛ «برای آن دو / به آن دو».

الشَّيْطَانُ
اسم مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع؛ فاعلِ «وَسْوَسَ»؛ ریشه: ش ط ن؛ به معنای دورشده و سرکش؛ «شیطان».


لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا

تا آنچه از شرمگاه‌هایشان بر آنان پوشیده شده بود، برایشان آشکار سازد.

لِـ
لامِ تعلیل؛ بر بیان هدف و علت دلالت دارد؛ «تا، برای اینکه».

يُبْدِيَ
فعل مضارع منصوب به «لِـ»، از باب إفعال؛ ریشه: ب د و؛ به معنای آشکار کردن، نمایان ساختن و پدیدار کردن؛ فاعل آن ضمیر مستتر است که به «الشَّيْطَانُ» بازمی‌گردد.

لَهُمَا
حرف جر «لِـ» به‌همراه ضمیر تثنیه «هُمَا»؛ متعلق به «يُبْدِيَ»؛ «برای آن دو».

مَا
اسم موصول؛ در محل نصب، مفعول‌بهِ «يُبْدِيَ»؛ «آنچه».

وُورِيَ
فعل ماضی مجهول؛ ریشه: و ر ي؛ اصل آن «وَارَى» از باب مفاعله است؛ به معنای پوشانده شد و پنهان گردید؛ جملهٔ فعلیه صلهٔ «مَا» است.

عَنْهُمَا
حرف جر «عَنْ» به‌همراه ضمیر تثنیه «هُمَا»؛ متعلق به «وُورِيَ»؛ «از آن دو، بر آن دو».

مِنْ
حرف جر؛ در اینجا برای بیان و تبعیض آمده است؛ «از».

سَوْآتِهِمَا
اسم جمع مؤنث سالم، مجرور به «مِنْ» و مضاف؛ ریشه: س و أ؛ «سَوْآت» جمع «سَوْأَة» و به معنای چیزی است که آشکار شدنش مایهٔ شرم و ناخوشایندی است، و در اینجا کنایه از شرمگاه‌هاست؛ «هِمَا» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه؛ «شرمگاه‌های آن دو».


وَقَالَ

و گفت.

وَ
حرف عطف؛ برای پیوند دادن جمله با جملهٔ پیشین؛ «و».

قَالَ
فعل ماضی؛ ریشه: ق و ل؛ به معنای گفت؛ فاعل آن ضمیر مستتر است که به «الشَّيْطَانُ» بازمی‌گردد.


مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ

پروردگارتان شما دو تن را از این درخت بازنداشت.

مَا
حرف نفی؛ برای نفی فعل ماضی؛ «نه، نکرد».

نَهَاكُمَا
فعل ماضی؛ ریشه: ن ه ي؛ به معنای بازداشت و منع کرد؛ «كُمَا» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به؛ «شما دو تن را بازداشت».

رَبُّكُمَا
اسم مفرد، مرفوع و مضاف؛ فاعلِ «نَهَى»؛ ریشه: ر ب ب؛ به معنای پروردگار، مالک، تدبیرکننده و پرورش‌دهنده؛ «كُمَا» ضمیر متصل در محل جر مضاف‌الیه؛ «پروردگار شما دو تن».

عَنْ
حرف جر؛ به معنای «از».

هَٰذِهِ
اسم اشاره برای مفرد مؤنث، مبنی در محل جر با «عَنْ»؛ اشاره به «الشَّجَرَةِ»؛ «این».

الشَّجَرَةِ
اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال»، مجرور؛ بدل یا عطف بیان برای «هَٰذِهِ»؛ ریشه: ش ج ر؛ به معنای درخت؛ «درخت».


إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ

مگر از آن رو که دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید.

إِلَّا
ادات استثناء؛ در اینجا پس از نفی آمده و معنای حصر می‌دهد؛ «مگر، جز اینکه».

أَنْ
حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و با آن مصدر تأویلی می‌سازد؛ «اینکه».

تَكُونَا
فعل مضارع ناقص منصوب به «أَنْ»؛ ریشه: ك و ن؛ الف، ضمیر متصل در محل رفع اسم «تَكُونَا» و برای تثنیه است؛ «شما دو تن باشید / شوید».

مَلَكَيْنِ
اسم مثنی، منصوب؛ خبر «تَكُونَا»؛ ریشه: م ل ك؛ به معنای دو فرشته؛ قرائت مشهور این واژه را «مَلَكَيْنِ» به معنای «دو فرشته» می‌خواند.

أَوْ
حرف عطف؛ برای بیان یکی از دو احتمال ادعایی شیطان؛ «یا».

تَكُونَا
فعل مضارع ناقص منصوب؛ ریشه: ك و ن؛ الف، ضمیر تثنیه در محل رفع اسم آن؛ «شما دو تن باشید / گردید».

مِنَ
حرف جر؛ «از».

الْخَالِدِينَ
اسم جمع مذکر سالم، مجرور به «مِنَ»؛ ریشه: خ ل د؛ به معنای ماندگار و جاودانه؛ «از جاودانان».

Nach oben scrollen