106-001-030-قريش

« Back to Glossary Index
برای اینکه قریش در کوچ کردن (1)

لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ

برای الفت و هم‌پیمانیِ قریش.

لِـ
ریشه: حرفِ مبنی و بی‌ریشه؛ از حروف جر است.
گرامر: حرف جر؛ اسم پس از خود را مجرور می‌کند و در اینجا به «إِيلَافِ» متصل شده است.
معانی: برای، به‌سببِ، به‌خاطرِ.

إِيلَافِ
ریشه: أ ل ف.
گرامر: مصدرِ باب إفعال از فعل «آلَفَ / يُؤْلِفُ» یا «أَلَّفَ / يُؤَلِّفُ» در کاربرد معناییِ الفت‌دادن؛ اسم مجرور به حرف جر «لِـ» و مضاف است؛ نشانهٔ جر آن کسره است.
معانی: الفت‌دادن، انس‌گرفتن، خوگرفتن، پیوند و هم‌پیمانی؛ در این آیه، امنیت و پیوند تجاریِ قریش در سفرهایشان نیز مراد است.

قُرَيْشٍ
ریشه: ق ر ش؛ نامِ قبیلهٔ مشهور عرب و نیاکان پیامبر اسلام.
گرامر: اسم عَلَمِ مؤنثِ لفظی یا نامِ قبیله؛ مضافٌ‌إلیه و مجرور است و نشانهٔ جر آن کسره همراه با تنوین است.
معانی: قریش؛ قبیله‌ای ساکن مکه که سرپرستی کعبه و بخش مهمی از تجارت منطقه را بر عهده داشت.

Nach oben scrollen