068-049-003-قلم

« Back to Glossary Index
اگر نعمت پروردگارش او را با ماهی به ساحل، به طوری که از شکم ماهی بیرون آید، نیفکنده بود، او در شکم ماهی بی‌جان به صورت مرده به ساحل می‌افتاد و نزد مردمی که فرار کرده بود، بدنام می‌شد. (49)

لَوْلَا أَنْ تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاءِ وَهُوَ مَذْمُومٌ

اگر نعمتی از سوی پروردگارش به او نمی‌رسید، قطعاً در بیابان افکنده می‌شد، در حالی که نکوهیده بود.

لَوْلَا
ریشه: ندارد؛ حرف است. گرامر: حرف امتناع به سبب وجود؛ بر وقوعِ پاسخِ شرط دلالت می‌کند که به‌سبب وجودِ چیزی رخ نداده است. معنا: اگر نبود؛ اگر نه این‌که.

أَنْ
ریشه: ندارد؛ حرف است. گرامر: حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و با آن مصدر تأویلی می‌سازد. معنا: اینکه؛ این‌که.

تَدَارَكَهُ
ریشه: د ر ك. گرامر: فعل ماضی، باب تفاعل؛ «هُ» ضمیر پیوسته در محل نصب، مفعول‌به است. معنا: او را دریافت؛ به او رسید؛ او را فراگرفت و نجاتش داد.

نِعْمَةٌ
ریشه: ن ع م. گرامر: اسم مفرد مؤنث، نکره، مرفوع؛ فاعلِ «تدارکه» است. معنا: نعمت؛ بخشش؛ لطف و رحمت.

مِنْ
ریشه: ندارد؛ حرف است. گرامر: حرف جر. معنا: از؛ از سویِ.

رَبِّهِ
ریشه: ر ب ب. گرامر: «رَبِّ» اسم مجرور به «مِن» و مضاف است؛ «هِ» ضمیر پیوسته در محل جر، مضاف‌الیه است. معنا: پروردگارِ او؛ صاحب و تدبیرکنندهٔ او.

لَنُبِذَ
ریشه: ن ب ذ. گرامر: «لَ» لامِ جوابِ «لولا» است؛ «نُبِذَ» فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر. معنا: قطعاً افکنده می‌شد؛ دور انداخته می‌شد.

بِالْعَرَاءِ
ریشه: ع ر ي. گرامر: «بِ» حرف جر؛ «الْعَرَاءِ» اسم مجرور، معرفه. معنا: در زمینِ بی‌پناه و بیابانِ برهنه؛ در فضای باز.

وَهُوَ
ریشه: ندارد؛ «وَ» حرف عطف یا حال و «هُوَ» ضمیر منفصل است. گرامر: «واوِ حالیه»؛ «هُوَ» مبتدا در جملهٔ حالیه. معنا: در حالی که او.

مَذْمُومٌ
ریشه: ذ م م. گرامر: اسم مفعول، مفرد مذکر، مرفوع؛ خبرِ «هُوَ» است. معنا: نکوهیده؛ سرزنش‌شده؛ مورد ملامت.

Nach oben scrollen