م-ر-ج

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثیِ (م ر ج) در قرآن شش بار و در چهار صورتِ صرفیِ مشتق به کار رفته است:

دو بار به‌صورت فعلِ باب اول مَرَجَ: درهم‌آمیخت، رها کرد.

Verb (form I) -to release

(25:53:3) marajaوَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ
(55:19:1) marajaمَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ

دو بار به‌صورت اسم مَرْجَان: مرجان.

Noun

(55:22:4) wal-marjānuيَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ
(55:58:3) wal-marjānuكَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ

یک بار به‌صورت صفت مَرِیج: آشفته، نابسامان.

Adjective

(50:5:9) marījinبَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ

یک بار به‌صورت اسم فاعل مَارِج: شعلهٔ آمیخته و متحرکِ آتش.

(55:15:4) mārijinوَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ
واژهٔ «مَارِج» در زبان عربی

معنا و کاربرد

«مَارِج» واژه‌ای عربی است و در اصل به معنای شعلهٔ درهم‌آمیخته و متحرک آتش است؛ یعنی شعله‌ای که بخش‌های گوناگون آن با یکدیگر آمیخته‌اند و به‌سرعت حرکت می‌کنند.

این واژه در قرآن کریم نیز آمده است:

خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ
«جن را از شعله‌ای آمیخته از آتش آفرید.»
سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۱۵

در زبان عربی، «مَارِج» بیشتر در کاربردهای ادبی، دینی و تفسیری دیده می‌شود. این واژه گاهی به‌صورت گسترده‌تر برای اشاره به آتش شعله‌ور، شعلهٔ متلاطم یا آتش آمیخته با دود نیز به کار می‌رود.

اطلاعات ریشه‌شناختی

«مَارِج» از ریشهٔ سه‌حرفی عربی م ـ ر ـ ج گرفته شده است.

ریشهٔ مَرَجَ در عربی معانی گوناگونی دارد، از جمله:

  • آمیخته شدن
  • درهم شدن
  • رها و بی‌قید شدن
  • به حرکت درآمدن و ناآرام بودن

«مَارِج» بر وزن فاعِل ساخته شده است و در این کاربرد، معنای آن به چیزی مربوط می‌شود که درهم‌آمیخته، متحرک و ناآرام است. از همین ریشه، واژهٔ «مَرْج» نیز ساخته شده است که می‌تواند به معنای آمیختگی یا چراگاه و زمین سبز باشد؛ زیرا در برخی کاربردهای کهن، مفهوم رها شدن و آمیخته شدن عناصر طبیعی در آن وجود دارد.

سه مترادف

بسته به بافت جمله، مترادف‌های نزدیک «مَارِج» عبارت‌اند از:

  1. لَهَب — شعله
  2. شُعْلَة — اخگر یا شعلهٔ آتش
  3. نَارٌ مُلْتَهِبَة — آتش شعله‌ور

سه متضاد

با توجه به معنای «شعلهٔ متحرک و آمیختهٔ آتش»، متضادهای معنایی آن عبارت‌اند از:

  1. طَفْء — خاموشی
  2. خُمُود — فروکش‌کردن و بی‌شعله شدن
  3. بَرْد — سردی
Nach oben scrollen