ق-س-م

« Back to Glossary Index
ریشهٔ سه‌حرفی (ق س م) در قرآن ۳۳ بار و در ۱۰ ساخت صرفی به کار رفته است:

دو بار به‌صورت فعل ثلاثی مجرد، صیغهٔ قَسَمْ: سوگند خورد

یک بار به‌صورت فعل ثلاثی مزید، باب مفاعله، قَاسَمَ: با کسی سوگند متقابل خورد

۲۰ بار به‌صورت فعل باب إفعال، أَقْسَمُ: سوگند می‌خورم / سوگند می‌خورند

یک بار به‌صورت فعل باب تفاعل، تَقَاسَمُ: با یکدیگر سوگند می‌خورند

یک بار به‌صورت فعل باب استفعال، تَسْتَقْسِمُ: طلبِ قسمت و بهره می‌کنی؛ برای گرفتن فال یا سهم درخواست می‌کنی

دو بار به‌صورت اسم قَسَم: سوگند

سه بار به‌صورت اسم قِسْمَة: تقسیم، قسمت، سهم

یک بار به‌صورت اسم مفعول مَقْسُوم: تقسیم‌شده، مقرر‌شده

یک بار به‌صورت اسم فاعل باب تفعیل، مُقَسِّمَات: تقسیم‌کنندگان، جداکنندگان

یک بار به‌صورت اسم فاعل باب افتعال، مُقْتَسِمِين: تقسیم‌کنندگان، کسانی که چیزی را میان خود تقسیم می‌کنند

سوگند یا قسم چیست؟

سوگند یا قسم گفتار یا آیینی است که فرد با آن، درستی سخن، جدیتِ تعهد یا وفاداری خود را به چیزی مقدس، ارزشمند یا دارای اقتدار پیوند می‌دهد. برای مثال:

  • «به خدا قسم، راست می‌گویم.»
  • «سوگند می‌خورم این راز را فاش نکنم.»
  • سوگند پزشکان برای رعایت اصول حرفه‌ای
  • سوگند رسمی در دادگاه یا هنگام پذیرش یک مسئولیت

سوگند معمولاً سه عنصر دارد:

  1. موضوع ادعا یا تعهد: چه چیزی را راست یا الزام‌آور می‌دانیم؟
  2. مرجع مورد استناد: خدا، کتاب مقدس، وجدان، شرافت، میهن، نیاکان یا ارزش‌های دیگر
  3. پیامد اخلاقی یا اجتماعی: اگر فرد دروغ بگوید یا تعهدش را بشکند، اعتبار، آبرو، رابطه یا جایگاهش آسیب می‌بیند.

سوگند چه مفهومی را باید برساند؟

سوگند در اصل باید این معنا را برساند:

«من سخن یا تعهد خود را بسیار جدی می‌دانم و آن را به چیزی بالاتر از منفعت شخصی و گفت‌وگوی معمولی پیوند می‌دهم.»

بنابراین، سوگند فقط تأکید لفظی نیست؛ معمولاً ادعای راست‌گویی، مسئولیت‌پذیری و آمادگی برای پاسخ‌گویی است. البته ارزش آن به صداقت فرد و اعتبار مرجعی که به آن استناد می‌کند وابسته است. کسی ممکن است بسیار قسم بخورد، اما در عمل قابل اعتماد نباشد.

آیا در همه فرهنگ‌ها نتیجه یکسان دارد؟

خیر. اصل کلیِ سوگند در بسیاری از فرهنگ‌ها شبیه است، اما معنا، اعتبار و پیامد آن یکسان نیست.

تفاوت‌ها در فرهنگ‌های گوناگون

  • مرجع سوگند متفاوت است: خدا، کتاب مقدس، وجدان، شرافت، خانواده، میهن یا نیاکان.
  • شدت و رسمیت متفاوت است: در جایی قسم در گفت‌وگوی روزمره رایج است، اما در جایی دیگر کاربرد آن فقط به دادگاه، مراسم دینی یا مقام‌های رسمی محدود می‌شود.
  • پیامد شکستن سوگند متفاوت است: گناه دینی، از دست دادن آبرو، مجازات قانونی، طرد اجتماعی یا صرفاً بی‌اعتمادی دیگران.
  • شیوه بیان متفاوت است: گاهی سوگند با لمس کتاب مقدس، بالا بردن دست، تکرار یک عبارت رسمی یا اجرای مراسم خاص همراه می‌شود.
  • نگاه دینی متفاوت است: بعضی سنت‌ها سوگند دروغ را گناهی بسیار سنگین می‌دانند؛ بعضی دیگر بیشتر بر راست‌گویی بدون نیاز به قسم تأکید می‌کنند.
  • قدرت اجتماعی کلمات متفاوت است: در برخی جوامع، وعده یا قول ساده به‌اندازه سوگند اعتبار دارد؛ در برخی دیگر، بدون قسم سخن فرد چندان جدی گرفته نمی‌شود.

تفاوت «قسم» و «قول»

  • قول معمولاً تعهد مستقیم فرد به انجام کاری است: «قول می‌دهم بیایم.»
  • قسم همان تعهد یا ادعا را با استناد به مرجعی مقدس یا بسیار ارزشمند تقویت می‌کند: «قسم می‌خورم که می‌آیم.»

پس قسم معمولاً بار اخلاقی و عاطفی بیشتری دارد، اما همیشه به معنای ضمانت واقعی نیست.

جمع‌بندی

سوگند ابزاری برای افزایش اعتبار سخن یا تعهد است و می‌خواهد نشان دهد که فرد خود را در برابر مرجعی برتر، وجدان یا جامعه مسئول می‌داند. با این حال، نتیجه آن در فرهنگ‌های مختلف یکسان نیست؛ چون اعتبار و پیامد سوگند به باورهای دینی، قوانین، رسوم و میزان اعتماد اجتماعی هر جامعه بستگی دارد.


و این چه معنا دارد که خدا سوگند میخورد؟


در متون دینی، وقتی گفته می‌شود خدا سوگند می‌خورد، معنایش با قسم‌خوردن انسان یکسان نیست.

انسان معمولاً برای اثبات راست‌گویی خود به مرجعی بالاتر استناد می‌کند؛ چون ممکن است دیگران در سخنش تردید کنند. اما خدا، در باور دینی، به کسی برای تأیید سخنش نیاز ندارد. بنابراین سوگند الهی بیشتر برای این معناست که:

  1. بر اهمیت موضوع تأکید کند؛
  2. توجه مخاطب را به چیزی جلب کند؛
  3. نشانه‌ای را که بعد از سوگند می‌آید برجسته سازد؛
  4. با زبان و شیوه فهم انسان‌ها با آنان سخن بگوید.

برای نمونه، در قرآن به چیزهایی مانند زمان، شب، روز، خورشید، ستارگان، قلم و جان انسان سوگند یاد می‌شود. هدف از این سوگندها آن نیست که خدا برای اثبات سخن خود به مخلوقات نیازمند باشد؛ بلکه این پدیده‌ها نشانه‌هایی از نظم، قدرت، حکمت یا حقیقتی مهم هستند و توجه انسان را به آن حقیقت جلب می‌کنند.

در زبان عربی و فارسی نیز سوگند همیشه فقط برای دفاع از یک ادعا به کار نمی‌رود؛ گاهی برای تأکید بسیار شدید است. مثلاً وقتی کسی می‌گوید: «به جانم، این موضوع مهم است»، بیشتر می‌خواهد اهمیت سخنش را نشان دهد، نه اینکه واقعاً به جان خود نیاز داشته باشد تا سخنش ثابت شود.

پس می‌توان گفت:

سوگند خدا در متون دینی، سوگندی برای رفع تردید خدا نیست؛ بلکه تأکیدی تربیتی و بیانی برای بیدار کردن توجه انسان و نشان دادن اهمیت مطلب است.

در تفسیرهای اسلامی، درباره اینکه خدا به مخلوقات سوگند می‌خورد، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. یک برداشت رایج این است که همه مخلوقات نشانه‌های قدرت و حکمت او هستند و خدا با یاد کردن از آنها، انسان را به اندیشیدن درباره این نشانه‌ها دعوت می‌کند.

ریشهٔ واژه

«سوگند» واژه‌ای کهن و ایرانی است و در فارسی میانه به صورت sōgand یا صورت‌های نزدیک به آن دیده می‌شود. این واژه در اصل با مفهوم آزمون الهی و داوری از راه ماده‌ای مقدس پیوند داشته است.

در ایران باستان، سوگند فقط گفتنِ «قسم می‌خورم» نبود. برای اثبات بی‌گناهی یا راست‌گویی، گاه آیینی انجام می‌دادند که شخص باید از آزمونی دشوار، به‌ویژه آزمون آتش، می‌گذشت. باور بر این بود که نیروی مقدس یا داوری ایزدی، فرد راست‌گو را حفظ می‌کند و دروغ‌گو را رسوا می‌سازد. از همین‌جا مفهوم سوگند با این معناها پیوند یافت:

  • شهادت‌دادن به حقیقت؛
  • پذیرفتن داوری مقدس؛
  • تعهد در برابر خدا یا نیروهای مقدس؛
  • پیمانی که شکستن آن پیامد اخلاقی یا دینی دارد.

در فارسی امروز، آن معنای آیینی و آزمون آتش تقریباً از میان رفته، اما مفهوم اصلیِ تعهد جدی و گواه‌گرفتن برای اثبات سخن باقی مانده است.

Verb (form I) -to distribute

(43:32:2) yaqsimūnadistributeأَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ
(43:32:6) qasamnā[We] distributeنَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا

Verb (form III) -to swear

(7:21:1) waqāsamahumāAnd he swore (to) both of themوَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ

Verb (form IV) -to swear

(5:53:6) aqsamūsworeأَهَٰؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ
(5:106:32) fayuq’simāniand let them both swearفَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لَا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا
(5:107:15) fayuq’simāniand let them both swearفَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا
(6:109:1) wa-aqsamūAnd they swearوَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا
(7:49:3) aqsamtumyou had swornأَهَٰؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمْتُمْ لَا يَنَالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ
(14:44:20) aqsamtumswornأَوَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ مَا لَكُمْ مِنْ زَوَالٍ
(16:38:1) wa-aqsamūAnd they swearوَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ
(24:53:1) wa-aqsamūAnd they swearوَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ
(24:53:10) tuq’simūswearقُلْ لَا تُقْسِمُوا طَاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
(30:55:4) yuq’simuwill swearوَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ
(35:42:1) wa-aqsamūAnd they sworeوَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ
(56:75:2) uq’simuI swearفَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ
(68:17:8) aqsamūthey sworeإِنَّا بَلَوْنَاهُمْ كَمَا بَلَوْنَا أَصْحَابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِينَ
(69:38:2) uq’simuI swearفَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ
(70:40:2) uq’simuI swearفَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ
(75:1:2) uq’simuI swearلَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ
(75:2:2) uq’simuI swearوَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ
(81:15:2) uq’simuI swearفَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ
(84:16:2) uq’simuI swearفَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ
(90:1:2) uq’simuI swearلَا أُقْسِمُ بِهَٰذَا الْبَلَدِ

Verb (form VI) -to distribute

(27:49:2) taqāsamūSwear to each otherقَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ

Verb (form X) -to seek division

(5:3:27) tastaqsimūyou seek divisionوَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ

Noun

(56:76:2) laqasamun(is) surely an oathوَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ
(89:5:4) qasamun(not) an oathهَلْ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ

Noun

(4:8:3) l-qis’mata(at) the (time of) divisionوَإِذَا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُو الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ
(53:22:3) qis’matun(is) a divisionتِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَىٰ
(54:28:4) qis’matun(is) to be sharedوَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ

Passive participle

(15:44:8) maqsūmunassignedلَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ

Active participle (form II)

(51:4:1) fal-muqasimātiAnd those distributingفَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا

Active participle (form VIII)

(15:90:4) l-muq’tasimīnathose who dividedكَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ
Nach oben scrollen