005-119-114-مائدة

« Back to Glossary Index
در آن زمان الله اعلام خواهد نمود، حالا زمانی است که راستگوئی هر راستگوئی به او سود خواهد داد و برای ایشان باغهائی خواهد بود که از پای آنها جویبارها روان باشد و آنان در آنها بطور جاوید مدتها خواهند ماند و چنان معلوم است که الله از آنان خوشنود شده و ایشان نیز از او خشنودند، آن رستگاری بزرگ اینهاست (۱۱۹)
قالَ اللَّهُ هٰذا يَومُ يَنفَعُ الصّادِقينَ صِدقُهُم ۚ لَهُم جَنّاتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها أَبَدًا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم وَرَضوا عَنهُ ۚ ذٰلِكَ الفَوزُ العَظيمُ

الله می‌فرماید: «این روزی است که راستیِ راست‌گویان به آنان سود می‌بخشد. برای آنان باغ‌هایی است که از زیرِ آن‌ها نهرها جاری است؛ در آن‌ها جاودانه‌اند. الله از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. این است کامیابیِ بزرگ.»

قالَ اللَّهُ

الله فرمود.

قالَ
ریشه: «ق و ل»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ به معنای «گفت، فرمود».

اللَّهُ
نام ویژهٔ الله؛ فاعلِ مرفوعِ فعل «قالَ»؛ به معنای «الله».


هٰذا يَومُ يَنفَعُ الصّادِقينَ صِدقُهُم

این روزی است که راستیِ راست‌گویان به آنان سود می‌رساند.

هٰذا
اسم اشاره برای مفرد مذکر، مبنی در محل رفع مبتدا؛ به معنای «این».

يَومُ
ریشه: «ي و م»؛ اسم مفرد، مرفوع؛ خبرِ «هٰذا»؛ به معنای «روز».

يَنفَعُ
ریشه: «ن ف ع»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، مرفوع؛ به معنای «سود می‌رساند، بهره می‌بخشد».

الصّادِقينَ
ریشه: «ص د ق»؛ جمع مذکر سالم، منصوب؛ مفعول‌بهِ «يَنفَعُ»؛ به معنای «راست‌گویان، صادقان».

صِدقُهُم
ریشه: «ص د ق»؛ «صِدق» اسم مفرد و مرفوع، فاعلِ مؤخرِ «يَنفَعُ»؛ «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر مضاف‌الیه؛ به معنای «راستیِ آنان، صداقتِ ایشان».


لَهُم جَنّاتٌ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها أَبَدًا

برای آنان باغ‌هایی است که از زیرِ آن‌ها نهرها جاری است؛ در آن‌ها برای همیشه جاودانه‌اند.

لَهُم
«لِـ» حرف جر؛ «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر؛ جار و مجرور در جایگاه خبرِ مقدم؛ به معنای «برای آنان».

جَنّاتٌ
ریشه: «ج ن ن»؛ جمع مؤنث سالم، مرفوع؛ مبتدای مؤخر؛ به معنای «باغ‌ها، بهشت‌ها».

تَجري
ریشه: «ج ر ي»؛ فعل مضارع، مفرد مؤنث غایب، مرفوع؛ به معنای «جاری می‌شود، روان است».

مِن
حرف جر؛ به معنای «از».

تَحتِهَا
ریشه: «ت ح ت»؛ «تَحت» اسم مجرور و مضاف؛ «ها» ضمیر پیوسته در محل جر مضاف‌الیه؛ به معنای «زیرِ آن‌ها».

الأَنهارُ
ریشه: «ن ه ر»؛ جمع مکسر، مرفوع؛ فاعلِ «تَجري»؛ به معنای «نهرها، رودها».

خالِدينَ
ریشه: «خ ل د»؛ جمع مذکر سالم، منصوب؛ حال، بیان‌کنندهٔ حالتِ اهلِ بهشت؛ به معنای «جاودانه‌ماندگان، درنگ‌کنندگان همیشگی».

فيها
«في» حرف جر؛ «ها» ضمیر پیوسته در محل جر؛ به معنای «در آن‌ها».

أَبَدًا
ریشه: «أ ب د»؛ اسم منصوب و قید زمان؛ به معنای «همیشه، برای همیشه».


رَضِيَ اللَّهُ عَنهُم

الله از آنان خشنود شد.

رَضِيَ
ریشه: «ر ض ي»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ به معنای «خشنود شد، رضایت داشت».

اللَّهُ
نام ویژهٔ الله؛ فاعلِ مرفوعِ «رَضِيَ»؛ به معنای «الله».

عَنهُم
«عَن» حرف جر؛ «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر؛ به معنای «از آنان».


وَرَضوا عَنهُ

و آنان از او خشنود شدند.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

رَضوا
ریشه: «ر ض ي»؛ فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ «واو» ضمیر پیوسته در محل رفع فاعل؛ به معنای «خشنود شدند، رضایت داشتند».

عَنهُ
«عَن» حرف جر؛ «هُ» ضمیر پیوسته در محل جر؛ به معنای «از او».


ذٰلِكَ الفَوزُ العَظيمُ

آن، همان کامیابیِ بزرگ است.

ذٰلِكَ
اسم اشاره برای مفرد مذکر دور، مبنی در محل رفع مبتدا؛ به معنای «آن».

الفَوزُ
ریشه: «ف و ز»؛ اسم مفرد، مرفوع؛ خبرِ «ذٰلِكَ»؛ به معنای «رستگاری، کامیابی، پیروزی».

العَظيمُ
ریشه: «ع ظ م»؛ صفتِ مرفوع برای «الفَوزُ»؛ به معنای «بزرگ، عظیم».

Nach oben scrollen