005-117-114-مائدة

« Back to Glossary Index
من برای مردم در وقتی که میان ایشان بودم جز آنچه را تو فرموده بودی بگویم نگفتم و آنچه گفته بودی بگویم این بود که فقط الله را که هم پروردگار من و هم پروردگار شماست اطاعت بنده وار کنید و تا زمانی که من میان آنان بودم بر آنان گواه بودم، ولی وقتی تو مرا برگرفتی، خودت مراقب ایشان بودی و توئی که بر هر چیزی گواهی (با بودن اینگونه آیات در قرآن، وای بر سوءاستفاده چیان مذهبی و مریدان ایشان که روی تقلید از عقاید باطل مسیحیان منحرف می پندارند، پیغمبر اسلام و یا امامان شیعه و غیر اینها که مرده اند و روحشان در بهشت است، باب الحوائج و صاحب اختیار و گناه بخش مردم گناهکاری هستند که خود را به دروغ شیعه و دوست آن ارواح مقدسه معرفی میکنند) (۱۱۷)
ما قُلتُ لَهُم إِلّا ما أَمَرتَني بِهِ أَنِ اعبُدُوا اللهَ رَبّي وَرَبَّكُم ۚ وَكُنتُ عَلَيهِم شَهيدًا ما دُمتُ فيهِم ۖ فَلَمّا تَوَفَّيتَني كُنتَ أَنتَ الرَّقيبَ عَلَيهِم ۚ وَأَنتَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ

من به آنان جز آنچه مرا به آن فرمان دادی نگفتم: اینکه الله، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید؛ و تا هنگامی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم. پس چون مرا برگرفتی، تو خود نگهبان آنان بودی، و تو بر هر چیزی گواهی.

ما قُلتُ لَهُم إِلّا ما أَمَرتَني بِهِ أَنِ اعبُدُوا اللهَ رَبّي وَرَبَّكُم

من به آنان جز آنچه مرا به آن فرمان دادی نگفتم: اینکه الله، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستید.

ما
حرف نفی؛ معنای آن: «نه، نکردم».

قُلتُ
از ریشهٔ «ق و ل»؛ فعل ماضی، اول‌شخص مفرد؛ یعنی: «گفتم».

لَهُم
«لِـ» حرف جر به معنای «به، برای» و «هُم» ضمیر متصل برای جمع مذکر؛ یعنی: «به آنان».

إِلّا
ادات استثنا؛ یعنی: «مگر، جز».

ما
اسم موصول؛ یعنی: «آنچه».

أَمَرتَني
از ریشهٔ «أ م ر»؛ فعل ماضی، دوم‌شخص مفرد مذکر، با «ني» به معنای «مرا»؛ یعنی: «مرا فرمان دادی».

بِهِ
«بِـ» حرف جر به معنای «به» و «هِ» ضمیر متصل برای مفرد مذکر؛ یعنی: «به آن».

أَنِ
حرف مصدری؛ در اینجا برای بیان محتوای فرمان آمده است؛ یعنی: «اینکه».

اعبُدُوا
از ریشهٔ «ع ب د»؛ فعل امر، جمع مذکر؛ یعنی: «بپرستید، بندگی کنید».

اللهَ
نام ویژهٔ الله؛ مفعول‌بهِ «اعبدوا»؛ یعنی: «الله را».

رَبّي
از ریشهٔ «ر ب ب»؛ «رَبّ» به معنای پروردگار و مالک و تدبیرکننده، با «ی» متکلم؛ یعنی: «پروردگار من».

وَ
حرف عطف؛ یعنی: «و».

رَبَّكُم
از ریشهٔ «ر ب ب»؛ «رَبّ» با ضمیر «کُم» برای جمع مخاطب؛ یعنی: «پروردگار شما».


وَكُنتُ عَلَيهِم شَهيدًا ما دُمتُ فيهِم

و تا هنگامی که در میانشان بودم، بر آنان گواه بودم.

وَ
حرف عطف؛ یعنی: «و».

كُنتُ
از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، اول‌شخص مفرد؛ یعنی: «بودم».

عَلَيهِم
«عَلى» حرف جر به معنای «بر» و «هِم» ضمیر متصل برای جمع مذکر؛ یعنی: «بر آنان».

شَهيدًا
از ریشهٔ «ش ه د»؛ خبر «کان» در حالت نصب؛ یعنی: «گواه، شاهد، مراقبِ آگاه».

ما
ظرف زمانی؛ یعنی: «تا زمانی که، مادامی که».

دُمتُ
از ریشهٔ «د و م»؛ فعل ماضی ناقص، اول‌شخص مفرد؛ یعنی: «دوام داشتم، باقی بودم».

فيهِم
«في» حرف جر به معنای «در» و «هِم» ضمیر متصل برای جمع مذکر؛ یعنی: «در میان آنان».


فَلَمّا تَوَفَّيتَني كُنتَ أَنتَ الرَّقيبَ عَلَيهِم

پس چون مرا برگرفتی، تو خود نگهبان آنان بودی.

فَ
حرف پیوند و نتیجه؛ یعنی: «پس».

لَمّا
ظرف زمان؛ یعنی: «هنگامی که، چون».

تَوَفَّيتَني
از ریشهٔ «و ف ي»؛ فعل ماضی، دوم‌شخص مفرد مذکر، با «ني» به معنای «مرا»؛ یعنی: «مرا به‌تمامی گرفتی، مرا برگرفتی».

كُنتَ
از ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، دوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی: «بودی».

أَنتَ
ضمیر منفصل برای دوم‌شخص مفرد مذکر؛ برای تأکید؛ یعنی: «تو خود».

الرَّقيبَ
از ریشهٔ «ر ق ب»؛ خبر «کان» در حالت نصب؛ یعنی: «نگهبان، مراقب، نگاهبانِ آگاه».

عَلَيهِم
«عَلى» حرف جر به معنای «بر» و «هِم» ضمیر متصل برای جمع مذکر؛ یعنی: «بر آنان».


وَأَنتَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ شَهيدٌ

و تو بر هر چیزی گواهی.

وَ
حرف عطف؛ یعنی: «و».

أَنتَ
ضمیر منفصل برای دوم‌شخص مفرد مذکر؛ یعنی: «تو».

عَلىٰ
حرف جر؛ یعنی: «بر».

كُلِّ
از ریشهٔ «ك ل ل»؛ اسم دالّ بر فراگیری، و در حالت جر به سبب «على»؛ یعنی: «هر، همهٔ».

شَيءٍ
از ریشهٔ «ش ي أ»؛ اسم، در حالت جر به سبب اضافه به «کل»؛ یعنی: «چیز».

شَهيدٌ
از ریشهٔ «ش ه د»؛ خبر، در حالت رفع؛ یعنی: «گواه، شاهدِ آگاه».

Nach oben scrollen