005-116-114-مائدة

« Back to Glossary Index
و ای محمد، زمانی که الله بگوید ای عیسی پسر مریم، آیا تو در دنیا به مردم گفته بودی علاوه بر الله من و مادرم را هم، دو خدا برای خود بگیرید (خدا که ترجمه الاه است، یعنی صاحب اختیار نه خالق که ترجمه الله میباشد) عیسی خواهد گفت تو از اینگونه شريك ها پاکی و سزاوار من نبود، چیزی را که حق نداشتم، بگویم و اگر من چنین سخنی گفته بودم خودت بهتر میدانستی (سخت جلوی سخن ناروای مرا میگرفتی) تو آنچه را در درون من است میدانی و من نمی دانم در درون تو چیست (من نمی دانم تو از این سئوال که از من کرده ای چه منظوری داری و عیسی این را در روز قیامت از آن رو خواهد گفت که خبر ندارد، سوءاستفاده چیان مسیحی چه سخنان باطلی را به عیسی نسبت داده اند) فقط توئی که تمام پنهانها را دقيقا میدانی (116)
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ ۖ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ ۚ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ ۚ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ ۚ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

و هنگامی که الله فرمود: «ای عیسی، پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را، غیر از الله، دو معبود بگیرید؟» گفت: «تو پاک و منزّهی؛ مرا نسزد که سخنی را که حقّ گفتنش ندارم بگویم. اگر آن را گفته بودم، قطعاً تو آن را می‌دانستی. تو آنچه را در درون من است می‌دانی و من آنچه را در ذات تو است نمی‌دانم؛ بی‌گمان تنها تو بسیار دانای نهان‌ها هستی.»


وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَٰهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ

و هنگامی که الله فرمود: «ای عیسی، پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را، غیر از الله، دو معبود بگیرید؟»

وَ
حرف عطف است؛ به معنای «و».

إِذْ
ظرف زمان مبنی است؛ به معنای «هنگامی که، آن‌گاه که».

قَالَ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ق و ل»؛ به معنای «گفت».

اللَّهُ
لفظ جلاله، فاعلِ مرفوع برای «قالَ»؛ به معنای «الله».

يَا
حرف ندا است؛ برای خطاب‌کردن، به معنای «ای».

عِيسَى
اسم عَلَمِ مبنی بر فتح مقدّر، منادا؛ نام پیامبر عیسی علیه‌السلام.

ابْنَ
اسم منصوب و بدل یا صفت برای «عیسی» است، از ریشهٔ «ب ن ي»؛ به معنای «پسر».

مَرْيَمَ
اسم عَلَمِ غیرمنصرف، مضاف‌الیه مجرور با فتحه؛ نام مریم علیهاالسلام.

أَ
همزهٔ استفهام است؛ برای پرسش، به معنای «آیا».

أَنْتَ
ضمیر منفصل، مخاطب مفرد مذکر؛ به معنای «تو».

قُلْتَ
فعل ماضی، مخاطب مفرد مذکر، از ریشهٔ «ق و ل»؛ به معنای «گفتی».

لِلنَّاسِ
«لِـ» حرف جر، و «النّاس» اسم مجرور از ریشهٔ «أ ن س»؛ به معنای «به مردم».

اتَّخِذُونِي
فعل امر، جمع مذکر مخاطب، از ریشهٔ «أ خ ذ» در باب افتعال؛ به معنای «مرا بگیرید، مرا قرار دهید». «ی» ضمیر متصل و مفعول‌به است: «مرا».

وَأُمِّيَ
«وَ» حرف عطف است. «أمّ» اسم منصوب و معطوف بر «ی» در «اتخذوني» است، از ریشهٔ «أ م م»؛ به معنای «و مادرم». «ی» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است: «مادرم».

إِلَٰهَيْنِ
اسم مثنّی منصوب، حال یا مفعول دومِ «اتخذوا»، از ریشهٔ «أ ل ه»؛ به معنای «دو معبود».

مِنْ
حرف جر است؛ در اینجا برای بیان جدایی و دوری، به معنای «غیر از، به‌جایِ».

دُونِ
اسم مجرور به «مِن» و مضاف است، از ریشهٔ «د و ن»؛ به معنای «غیر، به‌جای، فروتر از».

اللَّهِ
لفظ جلاله، مضاف‌الیه مجرور؛ به معنای «الله».


قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ

گفت: «تو پاک و منزّهی؛ مرا نسزد که سخنی را که حقّ گفتنش ندارم بگویم.»

قَالَ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ق و ل»؛ به معنای «گفت».

سُبْحَانَكَ
«سُبحان» مصدر منصوب و مفعول مطلقِ محذوف است، از ریشهٔ «س ب ح»؛ به معنای «پاک و منزّهی». «کَ» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است: «تو را».

مَا
حرف نفی است؛ به معنای «نیست، نمی‌باشد».

يَكُونُ
فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، از ریشهٔ «ك و ن»؛ به معنای «باشد، سزاوار باشد».

لِي
«لِـ» حرف جر و «ی» ضمیر متصل است؛ به معنای «برای من، مرا».

أَنْ
حرف مصدری و نصب است؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و به معنای «که».

أَقُولَ
فعل مضارع منصوب، متکلم مفرد، از ریشهٔ «ق و ل»؛ به معنای «بگویم».

مَا
اسم موصول است؛ به معنای «آنچه، چیزی که».

لَيْسَ
فعل ماضی ناقصِ جامد است؛ برای نفی به‌کار می‌رود، به معنای «نیست».

لِي
«لِـ» حرف جر و «ی» ضمیر متصل است؛ به معنای «برای من، مرا».

بِحَقٍّ
«بِـ» حرف جر است و «حقّ» اسم مجرور، از ریشهٔ «ح ق ق»؛ به معنای «به حق، از روی شایستگی و سزاواری».


إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ

اگر آن را گفته بودم، قطعاً تو آن را می‌دانستی.

إِنْ
حرف شرط جازم است؛ به معنای «اگر».

كُنْتُ
فعل ماضی ناقص، متکلم مفرد، از ریشهٔ «ك و ن»؛ به معنای «بودم».

قُلْتُهُ
«قُلْتُ» فعل ماضی، متکلم مفرد، از ریشهٔ «ق و ل»؛ به معنای «گفتم». «هُ» ضمیر متصل و مفعول‌به است: «آن را».

فَ
فاء رابطۀ جواب شرط است؛ به معنای «پس، آنگاه».

قَدْ
حرف تحقیق است؛ همراه فعل ماضی، بر قطعی‌بودن دلالت دارد، به معنای «قطعاً، به‌راستی».

عَلِمْتَهُ
«عَلِمْتَ» فعل ماضی، مخاطب مفرد مذکر، از ریشهٔ «ع ل م»؛ به معنای «دانستی». «هُ» ضمیر متصل و مفعول‌به است: «آن را».


تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ

تو آنچه را در درون من است می‌دانی و من آنچه را در ذات تو است نمی‌دانم؛ بی‌گمان تنها تو بسیار دانای نهان‌ها هستی.

تَعْلَمُ
فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر، از ریشهٔ «ع ل م»؛ به معنای «می‌دانی».

مَا
اسم موصول است؛ به معنای «آنچه».

فِي
حرف جر است؛ به معنای «در».

نَفْسِي
«نفس» اسم مجرور به «في» و مضاف است، از ریشهٔ «ن ف س»؛ به معنای «جان، درون، حقیقت وجود». «ی» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است: «من».

وَلَا
«وَ» حرف عطف است و «لا» حرف نفی؛ به معنای «و نمی‌».

أَعْلَمُ
فعل مضارع، متکلم مفرد، از ریشهٔ «ع ل م»؛ به معنای «می‌دانم».

مَا
اسم موصول است؛ به معنای «آنچه».

فِي
حرف جر است؛ به معنای «در».

نَفْسِكَ
«نفس» اسم مجرور به «في» و مضاف است، از ریشهٔ «ن ف س»؛ به معنای «ذات، حقیقت وجود». «کَ» ضمیر متصل و مضاف‌الیه است: «تو».

إِنَّكَ
«إنَّ» حرف تأکید و نصب است؛ به معنای «بی‌گمان، همانا». «کَ» ضمیر متصل و اسم «إنّ» است: «تو».

أَنْتَ
ضمیر منفصل، مخاطب مفرد مذکر، برای تأکید؛ به معنای «خود تو».

عَلَّامُ
خبر «إنّ» و صیغهٔ مبالغه، از ریشهٔ «ع ل م»؛ به معنای «بسیار دانا، کاملاً آگاه».

الْغُيُوبِ
اسم جمع، مضاف‌الیه مجرور، از ریشهٔ «غ ي ب»؛ به معنای «نهان‌ها، امور پنهان».

Nach oben scrollen