005-110-114-مائدة

« Back to Glossary Index
آن زمان وقتی است که برای یاد آوری، الله به عیسی پسر مریم خواهد گفت: نعمت های مرا که بر تو و بر مادرت رسید، به یاد آور (اینها سخنان الله به عیسی در روز قيامت و در زمین آخرت خواهد بود) و یکی از آن نعمت ها زمانی بود که من بوسیله آن روح پاک آسمانی به تو نیروئی دادم تا بتوانی با مردم در دو زمان سخن گوئی یکی در وقتی که در گهواره بودی (و لازم بود برای تبرئه مادر خود در نزد داوران بنی اسرائیل به زبان آئی و بگوئی مادرم باکره بوده که به من از طریق روحی پاک و آسمانی حامله شده و یکی هم در بین سالهای ۳۰ تا ۵۰ از عمرت ( که زمان پیغمبری عیسی تا زمان مرگش بود و او در این زمان بوسیله نیروی آن روح پاک که به روح القدس معروف است کارهائی معجزه آسا میکرد و یا از درون مردم و غیب خبرهائی میداد) و همچنین بیاد آور زمانی را که من به تو آن حق گوئیها و آن حکمتهای دینی را و تورات حقیقی و انجیل حقیقی را یاد دادم (از طریق وحی و بوسیله روح القدس که جبرئیل باشد) و همچنین به یاد آور زمانی را که به اجازه من از گل، مانند هیکل یک مرغ میساختی و بدستور من در آن می دمیدی و آن مرغی حقیقی میشد و علاوه بر آن کور مادرزاد و برص دار را به اجازه من سالم میکردی؟ آن زمان را هم به یاد آور که به تصویب من مرده را از قبر، زنده بیرون کردی و یا زمانی که چون آن دلایل روشن را برای بنی اسرائیل آوردی و کفران کنندگان آنان گفتند اینها جز دروغهائی آشکار نیست من تو را از خطرهائی که برای تو پیش آوردند، نگهداری کردم (این زمان اخیر وقتی بود که بزرگان مذهبی بنی اسرائیل وقتی دیدند عیسی بر علیه فسادهای مذهبی و عوام فریبی های ایشان قيام کرده و مردم را میخواهد بیدار کند با اینکه قبلا او را مقدس میشناختند نزد حکومت که از طرف دولت روم حکومت ایشان را در دست داشت رفتند و شکایت نمودند که عیسی مردم را به آشوب وا میدارد و باید او را دستگیر نمود و به صلیبش زد و چون حاکم عیسی را دستگیر کرد و آثاری از او دید که معلوم شد، او بی گناه است و پیغمبر الله است و از طرفی روی ماموریت سیاسی خود مجبور بود از پیشوایان یهود طرفداری کند، خالق عالم بوسیله عیسی به حاکم خبر داد که قاتلی را که بصورت عیسی خواهد در آمد، ببرد به صلیب بکشد و عیسی غیب خواهد شد و به اراده الله چنین شد و عیسی در غیب وفات یافت و روحش به بهشت رفت و جسمش تبدیل به ذرات شد و نابود گردید) (۱۱۰)
إِذ قالَ اللهُ يا عيسَى ابنَ مَريَمَ اذكُر نِعمَتي عَلَيكَ وَعَلىٰ والِدَتِكَ إِذ أَيَّدتُكَ بِروحِ القُدُسِ تُكَلِّمُ النّاسَ فِي المَهدِ وَكَهلًا ۖ وَإِذ عَلَّمتُكَ الكِتابَ وَالحِكمَةَ وَالتَّوراةَ وَالإِنجيلَ ۖ وَإِذ تَخلُقُ مِنَ الطّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ بِإِذني فَتَنفُخُ فيها فَتَكونُ طَيرًا بِإِذني ۖ وَتُبرِئُ الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذني ۖ وَإِذ تُخرِجُ المَوتىٰ بِإِذني ۖ وَإِذ كَفَفتُ بَني إِسرائيلَ عَنكَ إِذ جِئتَهُم بِالبَيِّناتِ فَقالَ الَّذينَ كَفَروا مِنهُم إِن هٰذا إِلّا سِحرٌ مُبينٌ

آن‌گاه که الله فرمود: «ای عیسی، پسر مریم، نعمت مرا بر خودت و بر مادرت به یاد آور؛ آن‌گاه که تو را به روح‌القدس نیرو بخشیدم، در حالی که با مردم در گهواره و در میانسالی سخن می‌گفتی؛ و آن‌گاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم؛ و آن‌گاه که به اذن من از گل، چیزی همانند شکل پرنده می‌آفریدی، سپس در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده‌ای می‌شد؛ و به اذن من نابینای مادرزاد و پیس را شفا می‌دادی؛ و آن‌گاه که مردگان را به اذن من بیرون می‌آوردی؛ و آن‌گاه که بنی‌اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم، هنگامی که نشانه‌های روشن را برای آنان آوردی؛ پس کسانی از آنان که کافر شدند گفتند: «این جز جادویی آشکار نیست.»»

إِذ قالَ اللهُ يا عيسَى ابنَ مَريَمَ اذكُر نِعمَتي عَلَيكَ وَعَلىٰ والِدَتِكَ

آن‌گاه که الله فرمود: «ای عیسی، پسر مریم، نعمت مرا بر خودت و بر مادرت به یاد آور.»

إِذ
حرف یا اسمِ ظرفِ زمان؛ ریشهٔ آن مستقل است؛ به معنای «هنگامی که، آن‌گاه که» و در اینجا مربوط به فعل «قال» است.

قالَ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ ریشه: «ق و ل»؛ به معنای «گفت، فرمود».

اللهُ
اسم جلاله، فاعلِ مرفوعِ «قال»؛ نام خاص الله؛ به معنای معبودِ یگانه و شایستهٔ پرستش.

يا
حرف ندا؛ برای صدا زدن به کار می‌رود؛ به معنای «ای».

عيسَى
اسم خاص، منادا؛ مبنی بر فتح مقدر؛ نام پیامبر عیسی علیه‌السلام.

ابنَ
اسم، بدل یا صفت برای «عیسی»، منصوب؛ ریشه: «ب ن ي»؛ به معنای «پسر».

مَريَمَ
اسم خاص، مضاف‌الیه برای «ابن»، مجرور با فتحه، زیرا غیرمنصرف است؛ نام مادر عیسی علیه‌السلام.

اذكُر
فعل امر، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «ذ ك ر»؛ به معنای «به یاد آور، یاد کن».

نِعمَتي
«نِعمة» اسم، مفعول‌بهِ «اذكر» و منصوب؛ ریشه: «ن ع م»؛ به معنای «نعمت، بخشش». «ی» ضمیر متصلِ متکلم و مضاف‌الیه است: «نعمتِ من».

عَلَيكَ
«على» حرف جر؛ «کَ» ضمیر متصلِ مخاطب مفرد مذکر و مجرور؛ به معنای «بر تو».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

عَلىٰ
حرف جر؛ به معنای «بر».

والِدَتِكَ
«والدة» اسم، مجرور به «على»؛ ریشه: «و ل د»؛ به معنای «مادر». «کَ» ضمیر متصلِ مخاطب و مضاف‌الیه است: «مادرت».


إِذ أَيَّدتُكَ بِروحِ القُدُسِ تُكَلِّمُ النّاسَ فِي المَهدِ وَكَهلًا

آن‌گاه که تو را به روح‌القدس نیرو بخشیدم، در حالی که با مردم در گهواره و در میانسالی سخن می‌گفتی.

إِذ
ظرف زمان؛ به معنای «هنگامی که» و بیانگر زمانی دیگر از نعمت‌های الله است.

أَيَّدتُكَ
فعل ماضی، متکلم وحده؛ ریشه: «أ ي د»؛ به معنای «نیرو بخشیدم، یاری کردم». «کَ» ضمیر متصل و مفعول‌به است: «تو را».

بِروحِ
«بِ» حرف جر؛ «روح» اسم مجرور؛ ریشه: «ر و ح»؛ به معنای «روح». مجموع آن به معنای «به وسیلهٔ روح» است.

القُدُسِ
اسم، مضاف‌الیه و مجرور؛ ریشه: «ق د س»؛ به معنای «پاکی و تقدس». «روح القدس» یعنی «روح پاک» و مراد جبرئیل علیه‌السلام است.

تُكَلِّمُ
فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «ك ل م»؛ به معنای «سخن می‌گویی، سخن می‌گفتی». این فعل در جایگاه بیان حالِ عیسی علیه‌السلام آمده است.

النّاسَ
اسم، مفعول‌بهِ منصوب؛ ریشه: «أ ن س»؛ به معنای «مردم».

فِي
حرف جر؛ به معنای «در».

المَهدِ
اسم، مجرور به «في»؛ ریشه: «م ه د»؛ به معنای «گهواره، بستر کودک».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

كَهلًا
اسم، معطوف بر «في المهد» از جهت معنا و منصوب؛ ریشه: «ك ه ل»؛ به معنای «مردی در میانسالی، میانسال».


وَإِذ عَلَّمتُكَ الكِتابَ وَالحِكمَةَ وَالتَّوراةَ وَالإِنجيلَ

و آن‌گاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

إِذ
ظرف زمان؛ به معنای «هنگامی که».

عَلَّمتُكَ
فعل ماضی، متکلم وحده؛ ریشه: «ع ل م»؛ به معنای «آموختم، تعلیم دادم». «کَ» ضمیر متصل و مفعول‌به نخست است: «تو را».

الكِتابَ
اسم، مفعول‌به دوم و منصوب؛ ریشه: «ك ت ب»؛ به معنای «کتاب، نوشتار». در اینجا می‌تواند اشاره به دانشِ نوشتن و کتاب‌های آسمانی باشد.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

الحِكمَةَ
اسم، معطوف و منصوب؛ ریشه: «ح ك م»؛ به معنای «حکمت، دانش استوار، شناخت درست».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

التَّوراةَ
اسم خاص، معطوف و منصوب؛ واژه‌ای غیرعربی‌شده؛ نام کتاب آسمانی نازل‌شده بر موسی علیه‌السلام.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

الإِنجيلَ
اسم خاص، معطوف و منصوب؛ واژه‌ای غیرعربی‌شده؛ نام کتاب آسمانی نازل‌شده بر عیسی علیه‌السلام.


وَإِذ تَخلُقُ مِنَ الطّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ بِإِذني فَتَنفُخُ فيها فَتَكونُ طَيرًا بِإِذني

و آن‌گاه که به اذن من از گل، چیزی همانند شکل پرنده می‌آفریدی، سپس در آن می‌دمیدی و به اذن من پرنده‌ای می‌شد.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

إِذ
ظرف زمان؛ به معنای «هنگامی که».

تَخلُقُ
فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «خ ل ق»؛ به معنای «می‌آفرینی، شکل می‌دهی». آفرینش حقیقی و مستقل تنها از آنِ الله است و این کار به اذن او انجام می‌شد.

مِنَ
حرف جر؛ به معنای «از».

الطّينِ
اسم، مجرور به «من»؛ ریشه: «ط ي ن»؛ به معنای «گل».

كَ
حرف جر و تشبیه؛ به معنای «مانندِ».

هَيئَةِ
اسم، مجرور به کافِ تشبیه و مضاف؛ ریشه: «ه ي أ»؛ به معنای «شکل، حالت، صورت».

الطَّيرِ
اسم، مضاف‌الیه و مجرور؛ ریشه: «ط ي ر»؛ به معنای «پرنده».

بِإِذني
«بِ» حرف جر؛ «إذن» اسم مجرور؛ ریشه: «أ ذ ن»؛ به معنای «اجازه، فرمان». «ی» ضمیر متکلم و مضاف‌الیه است: «به اذن من».

فَ
حرف عطف و ترتیب؛ به معنای «پس، سپس».

تَنفُخُ
فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «ن ف خ»؛ به معنای «می‌دمی».

فيها
«في» حرف جر؛ «ها» ضمیر متصلِ مؤنث و مجرور؛ مرجع آن «هیئت» است؛ به معنای «در آن».

فَ
حرف عطف و نتیجه؛ به معنای «پس».

تَكونُ
فعل مضارع، مفرد مؤنث غایب؛ ریشه: «ك و ن»؛ به معنای «می‌شود، می‌گردد». فاعل آن ضمیر پنهان است که به «هیئت» بازمی‌گردد.

طَيرًا
اسم، خبرِ «تكون» و منصوب؛ ریشه: «ط ي ر»؛ به معنای «پرنده».

بِإِذني
«بِ» حرف جر؛ «إذن» اسم مجرور؛ ریشه: «أ ذ ن»؛ به معنای «اجازه، فرمان». «ی» ضمیر متکلم است؛ یعنی «به اذن من».


وَتُبرِئُ الأَكمَهَ وَالأَبرَصَ بِإِذني

و به اذن من نابینای مادرزاد و پیس را شفا می‌دادی.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

تُبرِئُ
فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «ب ر أ»؛ به معنای «شفا می‌دهی، درمان می‌کنی».

الأَكمَهَ
اسم، مفعول‌بهِ منصوب؛ ریشه: «ك م ه»؛ به معنای «نابینای مادرزاد» یا کسی که بینایی بسیار کمی دارد.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

الأَبرَصَ
اسم، معطوف و منصوب؛ ریشه: «ب ر ص»؛ به معنای «شخص مبتلا به پیسی یا برص».

بِإِذني
«بِ» حرف جر؛ «إذن» اسم مجرور؛ ریشه: «أ ذ ن»؛ به معنای «اجازه، فرمان». «ی» ضمیر متکلم است؛ یعنی «به اذن من».

«پیسی یا بَرَص» معمولاً به بیماری‌ای گفته می‌شود که در آن بخشی از پوست رنگ‌دانهٔ خود را از دست می‌دهد و لکه‌های سفیدِ مشخص پدید می‌آید. نام پزشکی رایج آن ویتیلیگو (Vitiligo) است.

۱) پیسی

  • پیسی واژه‌ای فارسی است.
  • از صفت پیس ساخته شده است: یعنی دارای لکه‌های سفید یا رنگ‌پریده بر روی پوست، مو یا گاهی بدن حیوان.
  • پسوند ـی در «پیسی» حالتِ بیماری یا صفتِ پدیدآمده را می‌رساند؛ مانند «کوری» از «کور».

معناهای کاربردی «پیس / پیسی»

  1. لکه‌های سفید پوست و بیماری ویتیلیگو
    • مثال: «روی دستش پیسی پیدا شده است.»
  2. خال‌خال یا لکه‌لکه بودن، به‌ویژه با لکه‌های روشن
    • این کاربرد می‌تواند دربارهٔ پوست، مو یا حیوان هم بیاید.
    • مثلاً «اسب پیس» یعنی اسبی که رنگ بدنش یکدست نیست و لکه‌های روشن دارد.

ریشهٔ «پیس»

«پیس» واژه‌ای کهن در فارسی است و در متون فارسی به معنیِ سفیدلکه، ابلق یا مبتلا به لکه‌های سفید دیده می‌شود. دربارهٔ خاستگاه بسیار دورِ آن، نظرهای زبانی گوناگونی هست؛ اما در فارسی امروز، پیوند واژه روشن است:

پیس+ـی=پیسی

یعنی: حالت یا بیماریِ پیس‌شدن.


۲) بَرَص

  • بَرَص واژه‌ای عربی است.
  • تلفظ رایج و درست آن در عربی و فارسی: بَرَص، با فتحه بر «ب» و «ر».
  • در پزشکی سنتی و نیز کاربرد رایج، به سفیدشدن لکه‌ای پوست گفته می‌شود.

ریشهٔ عربی

«بَرَص» از ریشهٔ عربیِ ب ـ ر ـ ص می‌آید. فعل آن در عربی به صورت بَرِصَ به کار رفته و به معنیِ دچار لکه‌های سفید پوست شدن است.

واژه‌های وابسته:

  • أبرص: کسی که برص دارد؛ یا سفیدلکه است.
  • بَرَص: خودِ عارضه یا لکه‌های سفید.
  • بَرصاء: مؤنثِ «أبرص» در برخی کاربردهای عربی.

نکتهٔ مهم: برص با جذام یکی نیست

در بعضی ترجمه‌های قدیمی، به‌ویژه در ترجمهٔ متون دینی یا تاریخی، «برص» گاهی به اشتباه جذام ترجمه شده است. اما این دو یکی نیستند:

واژهمعنای معمول امروز
برص / پیسیویتیلیگو؛ از دست‌رفتن رنگ‌دانهٔ پوست و ایجاد لکه‌های سفید
جذامبیماری عفونی متفاوتی که می‌تواند پوست و اعصاب را درگیر کند

ویتیلیگو معمولاً واگیردار نیست و با جذام یا بیماری‌های عفونی یکی دانسته نمی‌شود.


تفاوت ظریف در کاربرد

  • پیسی: واژهٔ فارسی و گفتاری‌تر است؛ گاهی ممکن است بار عامیانه یا ناخوشایند داشته باشد.
  • برص: واژه‌ای عربی‌تر، رسمی‌تر و رایج در متون دینی، کهن و پزشکی سنتی است.
  • ویتیلیگو: نام پزشکیِ دقیق‌تر و خنثی‌تر در گفتار درمانی امروز.

بنابراین، در بیشتر جمله‌ها:

پیسی≈برص≈ویتیلیگو

اما در متن‌های کهن، «برص» ممکن است گسترده‌تر به انواع لکه‌های سفید پوستی اشاره کند، نه لزوماً فقط ویتیلیگوی امروزی.


وَإِذ تُخرِجُ المَوتىٰ بِإِذني

و آن‌گاه که مردگان را به اذن من بیرون می‌آوردی.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

إِذ
ظرف زمان؛ به معنای «هنگامی که».

تُخرِجُ
فعل مضارع، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «خ ر ج»؛ به معنای «بیرون می‌آوری».

المَوتىٰ
اسم، مفعول‌بهِ منصوب؛ مفرد آن «میّت» یا «میت» است؛ ریشه: «م و ت»؛ به معنای «مردگان».

بِإِذني
«بِ» حرف جر؛ «إذن» اسم مجرور؛ ریشه: «أ ذ ن»؛ به معنای «اجازه، فرمان». «ی» ضمیر متکلم است؛ یعنی «به اذن من».


وَإِذ كَفَفتُ بَني إِسرائيلَ عَنكَ إِذ جِئتَهُم بِالبَيِّناتِ

و آن‌گاه که بنی‌اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم، هنگامی که نشانه‌های روشن را برای آنان آوردی.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

إِذ
ظرف زمان؛ به معنای «هنگامی که».

كَفَفتُ
فعل ماضی، متکلم وحده؛ ریشه: «ك ف ف»؛ به معنای «بازداشتم، جلوگیری کردم».

بَني
اسم، مفعول‌بهِ منصوب و مضاف؛ مفرد آن «ابن» است؛ ریشه: «ب ن ي»؛ به معنای «فرزندان».

إِسرائيلَ
اسم خاص، مضاف‌الیه؛ نام یعقوب علیه‌السلام و نیز نام قوم منسوب به او؛ «بنی اسرائیل» یعنی «فرزندان اسرائیل».

عَنكَ
«عن» حرف جر؛ «کَ» ضمیر متصلِ مخاطب و مجرور؛ به معنای «از تو، از آسیب رساندن به تو».

إِذ
ظرف زمان؛ به معنای «هنگامی که».

جِئتَهُم
فعل ماضی، مخاطب مفرد مذکر؛ ریشه: «ج ي ء»؛ به معنای «آوردی، نزدشان آمدی». «هُم» ضمیر متصل و مفعول‌به است: «برای آنان، نزد آنان».

بِالبَيِّناتِ
«بِ» حرف جر؛ «البیّنات» اسم مجرور؛ مفرد آن «بیّنة» است؛ ریشه: «ب ي ن»؛ به معنای «نشانه‌های روشن، دلیل‌های آشکار».


فَقالَ الَّذينَ كَفَروا مِنهُم إِن هٰذا إِلّا سِحرٌ مُبينٌ

پس کسانی از آنان که کافر شدند گفتند: «این جز جادویی آشکار نیست.»

فَ
حرف عطف و نتیجه؛ به معنای «پس».

قالَ
فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ ریشه: «ق و ل»؛ به معنای «گفت».

الَّذينَ
اسم موصول، جمع مذکر؛ در جایگاه فاعلِ «قال»؛ به معنای «کسانی که».

كَفَروا
فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ ریشه: «ك ف ر»؛ به معنای «کافر شدند، حق را انکار کردند». «واو» ضمیر فاعل است.

مِنهُم
«من» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل و مجرور؛ به معنای «از آنان».

إِن
حرف نفی؛ به معنای «نیست».

هٰذا
اسم اشاره، مبنی و در محل رفع مبتدا؛ به معنای «این».

إِلّا
ادات حصر؛ به معنای «جز، مگر».

سِحرٌ
اسم، خبرِ مرفوع؛ ریشه: «س ح ر»؛ به معنای «جادو».

مُبينٌ
صفتِ «سحر» و مرفوع؛ ریشه: «ب ي ن»؛ به معنای «آشکار، روشن».

Nach oben scrollen