005-103-114-مائدة

« Back to Glossary Index
هیچ یک از موضوعات مربوط به بحیره و سائبه و وصیله و حام را الله قرار نداده بلکه کفران کنندگانِ حقایقند که آن دروغها را بر الله افترا میزنند و بیشتر طرفداران آنها عقل خود را بکار نمی اندازند (۱۰۳)

(در مدینه و مکه مردم زمان پیغمبر اسلام عقاید موهومی داشتند، یکی از این عقاید این بود که اگر گوش شتری را روی نذری شکاف میدادند، هرگز نه از آن سواری میگرفتند و نه گوشت آنرا میخوردند و اینرا بحیره میگفتند و اگر نذر میکردند که شتری برای خشنودی بتهاشان آزاد گردد، آنرا سائبه میگفتند و از گوشت و پشم و سواری آن نیز صرفنظر میکردند و هر گاه شتری دوقلو میزائید، آن دوقلوها را نه میفروختند و نه میکشتند و نه از هم جدا میکردند و اینرا وصیله میخواندند و اگر شتری نر باعث میشد که از او شتران ماده ده بچه شتر بزایند، آن شتر را هم آزاد میگذاشتند و از او استفاده سواری یا فروش و یا کشتن نمی کردند و فقط آنرا برای بارور کردن شتران ماده میگذاشتند و اینرا حام میخواندند و اسلام این موهومات را برانداخت)

ما جَعَلَ اللهُ مِن بَحيرَةٍ وَلا سائِبَةٍ وَلا وَصيلَةٍ وَلا حامٍ ۙ وَلٰكِنَّ الَّذينَ كَفَروا يَفتَرونَ عَلَى اللهِ الكَذِبَ ۖ وَأَكثَرُهُم لا يَعقِلونَ

الله هیچ «بحیره» و «سائبه» و «وصیله» و «حام»ی را مقرر نکرده است؛ ولی کسانی که کفر ورزیده‌اند، بر الله دروغ می‌بندند، و بیشترشان نمی‌اندیشند.

ما جَعَلَ اللهُ مِن بَحيرَةٍ وَلا سائِبَةٍ وَلا وَصيلَةٍ وَلا حامٍ

الله هیچ بحیره و سائبه و وصیله و حامی را مقرر نکرده است.

ما
حرف نفی است؛ ریشه ندارد و برای نفی‌کردن وقوعِ فعل «جَعَلَ» آمده است؛ یعنی: «نکرد».

جَعَلَ
ریشه: «ج ع ل»؛ فعل ماضی، مفرد، مذکر، غایب است؛ به معنای «قرار داد»، «مقرر کرد»، «تشریع کرد» و «پدید آورد».

اللهُ
نام خاصِ الله است؛ در اینجا فاعلِ فعل «جَعَلَ» و مرفوع است؛ یعنی: «الله مقرر نکرد».

مِن
حرف جرّ است؛ در اینجا برای تأکید نفی آمده و معنای «هیچ‌گونه از» می‌دهد.

بَحيرَةٍ
ریشه: «ب ح ر»؛ اسم مؤنث و مجرور به «مِن» است؛ «بحیره» شتری بود که در رسم جاهلی، پس از زادنِ شمار معینی بچه یا بر پایهٔ خرافه‌ای دیگر، گوشش را می‌شکافتند و آن را برای بت‌ها آزاد می‌گذاشتند؛ سوارشدن، بارگذاشتن یا بهره‌بردن از آن را ممنوع می‌دانستند.

وَلا
«وَ» حرف عطف است و «لا» برای نفی آمده است؛ یعنی: «و نه».

سائِبَةٍ
ریشه: «س ي ب»؛ اسم فاعلِ مؤنث و مجرور است؛ از «سابَ» به معنای «رها کرد» می‌آید؛ «سائبه» حیوانی بود که جاهلیان آن را به نذر یا برای بت‌ها آزاد می‌کردند و بهره‌بردن از آن را ممنوع می‌شمردند.

وَلا
«وَ» حرف عطف و «لا» حرف نفی است؛ یعنی: «و نه».

وَصيلَةٍ
ریشه: «و ص ل»؛ اسم مؤنث و مجرور است؛ از «وَصَلَ» به معنای «پیوند داد» گرفته شده است؛ «وصیله» حیوانی بود که در آیین‌های ساختگی جاهلی، بر اثر نوعی زایش ویژه، آن را به بت‌ها نسبت می‌دادند و برای آن حکم‌های خرافی قرار می‌دادند.

وَلا
«وَ» حرف عطف و «لا» حرف نفی است؛ یعنی: «و نه».

حامٍ
ریشه: «ح م ي»؛ اسم فاعل، مفرد، مذکر و مجرور است؛ از «حَمى» به معنای «حمایت کرد» یا «بازداشت» می‌آید؛ «حام» شتر نری بود که پس از رسیدن به وضعیتی معین، آن را به گمان خود محترم و محفوظ می‌دانستند و سوارشدن یا بارگذاشتن بر آن را حرام می‌شمردند.

وَلٰكِنَّ الَّذينَ كَفَروا يَفتَرونَ عَلَى اللهِ الكَذِبَ

ولی کسانی که کفر ورزیده‌اند، بر الله دروغ می‌بندند.

وَلٰكِنَّ
«وَ» حرف عطف یا استیناف است و «لٰكِنَّ» حرف ناسخ برای بیانِ خلافِ آنچه پیش‌تر نفی شد؛ به معنای «ولی» یا «اما».

الَّذينَ
اسم موصول، جمع مذکر است و در محل نصب، اسمِ «لٰكِنَّ» است؛ یعنی: «کسانی که».

كَفَروا
ریشه: «ك ف ر»؛ فعل ماضی، جمع مذکر، غایب است؛ «واو» ضمیر فاعلی است؛ به معنای «کفر ورزیدند»، «حق را پوشاندند» و «نپذیرفتند».

يَفتَرونَ
ریشه: «ف ر ي»؛ فعل مضارع، جمع مذکر، غایب و مرفوع است؛ از باب «افتعال»؛ به معنای «دروغ می‌سازند»، «به دروغ نسبت می‌دهند» و «افترا می‌بندند».

عَلَى
حرف جرّ است؛ در اینجا همراه با «افترا» معنای «بر ضدّ» یا «به الله نسبت‌دادن» دارد.

اللهِ
نام خاصِ الله و مجرور به «عَلَى» است؛ یعنی: «بر الله» یا «به الله نسبت می‌دهند».

الكَذِبَ
ریشه: «ك ذ ب»؛ اسم و مفعولٌ‌بهِ منصوب برای «يَفتَرونَ» است؛ به معنای «دروغ»، «سخنِ خلاف واقع» و «نسبتِ ناروا».

وَأَكثَرُهُم لا يَعقِلونَ

و بیشترشان نمی‌اندیشند.

وَ
حرف عطف یا استیناف است؛ به معنای «و».

أَكثَرُهُم
ریشه: «ك ث ر»؛ «أَكثَر» اسم تفضیل و در اینجا مبتدا و مرفوع است؛ «هُم» ضمیر پیوسته در محل جرّ مضاف‌الیه است؛ یعنی: «بیشترِ آنان».

لا
حرف نفی است؛ فعل مضارع پس از خود را نفی می‌کند؛ یعنی: «نمی».

يَعقِلونَ
ریشه: «ع ق ل»؛ فعل مضارع، جمع مذکر، غایب و مرفوع است؛ به معنای «تعقل می‌کنند»، «می‌فهمند»، «درست می‌اندیشند» و «خرد را به کار می‌گیرند».

Nach oben scrollen