009-102-113-توبة

« Back to Glossary Index
غیر از این دورویان عادت کرده در دوروئی، عده ای دیگر نیز هستند، که خود آمدند و به گناه خود اقرار نمودند و اعمالشان پیداست که مخلوطی است از اعمال خوب و اعمال بد، امید است الله بر ایشان توبه گیرد و الله نسبت به اینگونه اشخاص آمرزنده ایست مهربان (۱۰۲)
وَآخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلًا صالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتوبَ عَلَيهِم ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند؛ آنان کاری شایسته را با کاری بد درآمیختند. امید است الله توبهٔ آنان را بپذیرد؛ بی‌گمان الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

وَآخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم

و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا آغاز جمله؛ معنای اصلی: «و»، «و نیز».

آخَرونَ: ریشه: أ خ ر؛ اسم، جمع مذکر سالم، مرفوع؛ می‌تواند مبتدا یا معطوف بر گروهی پیشین باشد؛ معنا: «دیگران»، «گروهی دیگر».

اعتَرَفوا: ریشه: ع ر ف؛ فعل ماضی، باب افتعال، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو در پایان فاعل است؛ معنا: «اعتراف کردند»، «اقرار کردند»، «شناختند و پذیرفتند».

بِذُنوبِهِم: «بِـ» حرف جر، معنا: «به»؛ «ذُنوب» ریشه: ذ ن ب، اسم جمعِ «ذَنب»، مجرور به حرف جر و مضاف؛ «هِم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: «به گناهانشان».


خَلَطوا عَمَلًا صالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا

کاری شایسته را با کاری بد درآمیختند.

خَلَطوا: ریشه: خ ل ط؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو فاعل است؛ معنا: «آمیختند»، «درهم کردند»، «مخلوط ساختند».

عَمَلًا: ریشه: ع م ل؛ اسم مفرد مذکر، منصوب؛ مفعول‌به برای «خَلَطوا»؛ معنا: «کاری»، «کرداری»، «عملی».

صالِحًا: ریشه: ص ل ح؛ صفت مفرد مذکر منصوب برای «عَمَلًا»؛ معنا: «شایسته»، «نیک»، «درست».

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و».

آخَرَ: ریشه: أ خ ر؛ اسم یا صفت مفرد مذکر منصوب، معطوف بر «عَمَلًا»؛ تقدیر آن «عَمَلًا آخَرَ» است؛ معنا: «دیگری»، «کاری دیگر».

سَيِّئًا: ریشه: س و ء؛ صفت مفرد مذکر منصوب برای «آخَرَ» یا برای «عَمَلًا»ی محذوف؛ معنا: «بد»، «زشت»، «ناپسند».


عَسَى اللَّهُ أَن يَتوبَ عَلَيهِم

امید است الله توبهٔ آنان را بپذیرد.

عَسَى: ریشه ندارد؛ فعل جامد از افعال رجاء؛ برای امید و انتظار به‌کار می‌رود؛ معنا: «امید است»، «شاید».

اللَّهُ: نام خاص ذات پروردگار؛ مرفوع و اسمِ «عَسَى»؛ معنا: «الله».

أَن: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: «که».

يَتوبَ: ریشه: ت و ب؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن به «الله» برمی‌گردد؛ معنا: «توبه بپذیرد»، «به رحمت بازگردد»، «ببخشاید».

عَلَيهِم: «عَلَى» حرف جر، معنا: «بر»، «نسبت به»؛ «هِم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، مجرور به حرف جر؛ معنا: «بر آنان»، «نسبت به آنان».


إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

بی‌گمان الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع می‌کند؛ معنا: «بی‌گمان»، «همانا».

اللَّهَ: نام خاص ذات پروردگار؛ منصوب و اسمِ «إِنَّ»؛ معنا: «الله».

غَفورٌ: ریشه: غ ف ر؛ صیغهٔ مبالغه، مرفوع و خبر اولِ «إِنَّ»؛ معنا: «بسیار آمرزنده»، «بسیار پوشانندهٔ گناه».

رَحيمٌ: ریشه: ر ح م؛ صفت مشبهه، مرفوع و خبر دومِ «إِنَّ» یا صفت برای «غَفورٌ»؛ معنا: «مهربان»، «بسیار رحمت‌کننده».

Nach oben scrollen