| غیر از این دورویان عادت کرده در دوروئی، عده ای دیگر نیز هستند، که خود آمدند و به گناه خود اقرار نمودند و اعمالشان پیداست که مخلوطی است از اعمال خوب و اعمال بد، امید است الله بر ایشان توبه گیرد و الله نسبت به اینگونه اشخاص آمرزنده ایست مهربان (۱۰۲) |
| وَآخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلًا صالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتوبَ عَلَيهِم ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ و گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند؛ آنان کاری شایسته را با کاری بد درآمیختند. امید است الله توبهٔ آنان را بپذیرد؛ بیگمان الله بسیار آمرزنده و مهربان است. وَآخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِمو گروهی دیگر به گناهان خود اعتراف کردند. وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا آغاز جمله؛ معنای اصلی: «و»، «و نیز». آخَرونَ: ریشه: أ خ ر؛ اسم، جمع مذکر سالم، مرفوع؛ میتواند مبتدا یا معطوف بر گروهی پیشین باشد؛ معنا: «دیگران»، «گروهی دیگر». اعتَرَفوا: ریشه: ع ر ف؛ فعل ماضی، باب افتعال، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ واو در پایان فاعل است؛ معنا: «اعتراف کردند»، «اقرار کردند»، «شناختند و پذیرفتند». بِذُنوبِهِم: «بِـ» حرف جر، معنا: «به»؛ «ذُنوب» ریشه: ذ ن ب، اسم جمعِ «ذَنب»، مجرور به حرف جر و مضاف؛ «هِم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر، مضافالیه؛ معنا: «به گناهانشان». خَلَطوا عَمَلًا صالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًاکاری شایسته را با کاری بد درآمیختند. خَلَطوا: ریشه: خ ل ط؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص جمع مذکر؛ واو فاعل است؛ معنا: «آمیختند»، «درهم کردند»، «مخلوط ساختند». عَمَلًا: ریشه: ع م ل؛ اسم مفرد مذکر، منصوب؛ مفعولبه برای «خَلَطوا»؛ معنا: «کاری»، «کرداری»، «عملی». صالِحًا: ریشه: ص ل ح؛ صفت مفرد مذکر منصوب برای «عَمَلًا»؛ معنا: «شایسته»، «نیک»، «درست». وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و». آخَرَ: ریشه: أ خ ر؛ اسم یا صفت مفرد مذکر منصوب، معطوف بر «عَمَلًا»؛ تقدیر آن «عَمَلًا آخَرَ» است؛ معنا: «دیگری»، «کاری دیگر». سَيِّئًا: ریشه: س و ء؛ صفت مفرد مذکر منصوب برای «آخَرَ» یا برای «عَمَلًا»ی محذوف؛ معنا: «بد»، «زشت»، «ناپسند». عَسَى اللَّهُ أَن يَتوبَ عَلَيهِمامید است الله توبهٔ آنان را بپذیرد. عَسَى: ریشه ندارد؛ فعل جامد از افعال رجاء؛ برای امید و انتظار بهکار میرود؛ معنا: «امید است»، «شاید». اللَّهُ: نام خاص ذات پروردگار؛ مرفوع و اسمِ «عَسَى»؛ معنا: «الله». أَن: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب میکند؛ معنا: «که». يَتوبَ: ریشه: ت و ب؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن به «الله» برمیگردد؛ معنا: «توبه بپذیرد»، «به رحمت بازگردد»، «ببخشاید». عَلَيهِم: «عَلَى» حرف جر، معنا: «بر»، «نسبت به»؛ «هِم» ضمیر متصل سومشخص جمع مذکر، مجرور به حرف جر؛ معنا: «بر آنان»، «نسبت به آنان». إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌبیگمان الله بسیار آمرزنده و مهربان است. إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند؛ معنا: «بیگمان»، «همانا». اللَّهَ: نام خاص ذات پروردگار؛ منصوب و اسمِ «إِنَّ»؛ معنا: «الله». غَفورٌ: ریشه: غ ف ر؛ صیغهٔ مبالغه، مرفوع و خبر اولِ «إِنَّ»؛ معنا: «بسیار آمرزنده»، «بسیار پوشانندهٔ گناه». رَحيمٌ: ریشه: ر ح م؛ صفت مشبهه، مرفوع و خبر دومِ «إِنَّ» یا صفت برای «غَفورٌ»؛ معنا: «مهربان»، «بسیار رحمتکننده». |
009-102-113-توبة
« Back to Glossary Index
