| و از کسانی که عرب بیابانی هستند و در اطراف شما مسلمانانِ شهرنشین زندگی میکنند، گروهی دورو میباشند (یعنی تمام عربهای غیر شهری دورو و منافق نمی باشند) و بعضی از مردم اهل شهر نیز (اشاره به مردم شهر مدینه است) بر دوروئی ادامه دادند و شما مؤمنان حقیقی ایشان را نمی شناسید، بلکه مائیم که آنان را می شناسیم، آنان را در آینده دوبار عذاب خواهیم کرد و سپس بسوی عذابی بس بزرگ، برگردانده میشوند (عذاب اول آنان عذاب جسمی و روحی ایشان در دنیا بوسیله مؤمنانست و عذاب دوم عذاب روح ایشان، از پس مرگ در عالم برزخ میباشد که بوسیله ماموران روحی و ملائکه الله بر ایشان هر صبح و شام وارد خواهد آمد) (۱۰۱) |
| وَمِمَّن حَولَكُم مِنَ الأَعرابِ مُنافِقونَ ۖ وَمِن أَهلِ المَدينَةِ ۖ مَرَدوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعلَمُهُم ۖ نَحنُ نَعلَمُهُم ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَرَّتَينِ ثُمَّ يُرَدّونَ إِلىٰ عَذابٍ عَظيمٍ و از کسانی از بادیهنشینان که پیرامون شما هستند، منافقانی وجود دارند؛ و از اهل مدینه نیز. آنان بر نفاق خو گرفته و در آن سرسخت شدهاند. تو آنان را نمیشناسی؛ ما آنان را میشناسیم. بهزودی آنان را دو بار عذاب میکنیم، سپس به سوی عذابی بزرگ بازگردانده میشوند. وَمِمَّن حَولَكُم مِنَ الأَعرابِ مُنافِقونَو از کسانی از بادیهنشینان که پیرامون شما هستند، منافقانی وجود دارند. وَمِمَّن: «وَ» حرف عطف یا آغاز سخن، بیریشه؛ «مِمَّن» ترکیب «مِن» + «مَن»، «مِن» حرف جر، «مَن» اسم موصول یا نکرهٔ موصوفه؛ معنا: و از کسانی که / و از میان کسانی که. حَولَكُم: «حَولَ» اسم ظرف مکان، منصوب، مضاف؛ ریشه: ح و ل؛ معنا: پیرامون، اطراف، دوروبر. «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، در محل جر به عنوان مضافالیه؛ معنا: شما. مِنَ: حرف جر، بیریشه؛ در اینجا برای بیان یا تبعیض؛ معنا: از، از میان. الأَعرابِ: اسم جمع، مجرور به «مِن»، معرفه با «ال»؛ ریشه: ع ر ب؛ معنا: بادیهنشینان عرب، عربهای صحرانشین. مُنافِقونَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، مرفوع؛ از فعل «نافَقَ» از ریشهٔ ن ف ق؛ از نظر نحوی مبتدای مؤخر یا اسم اصلی جمله با خبر مقدم؛ معنا: منافقان، کسانی که در ظاهر ایمان نشان میدهند و در باطن کفر یا دشمنی پنهان دارند. وَمِن أَهلِ المَدينَةِو از اهل مدینه نیز. وَمِن: «وَ» حرف عطف یا ادامهٔ سخن، بیریشه؛ «مِن» حرف جر، بیریشه؛ معنا: و از / و از میان. أَهلِ: اسم مجرور به «مِن»، مضاف؛ ریشه: أ هـ ل؛ معنا: اهل، ساکنان، خانواده، مردم وابسته به یک جا یا گروه. المَدينَةِ: اسم مجرور به عنوان مضافالیه، معرفه با «ال»؛ ریشه: م د ن؛ معنا: شهر؛ در این آیه مراد «مدینه» است. مَرَدوا عَلَى النِّفاقِآنان بر نفاق خو گرفته و در آن سرسخت شدهاند. مَرَدوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم شخص جمع مذکر، مبنی بر ضم به سبب اتصال به «واو الجماعة»؛ «واو» فاعل است؛ ریشه: م ر د؛ معنا: سرسخت شدند، عادت کردند، گستاخ و پا برجا شدند، در چیزی ورزیده و ثابت ماندند. عَلَى: حرف جر، بیریشه؛ معنا: بر، بر ضد، در حالت تسلط یا ثبات بر چیزی. النِّفاقِ: اسم مجرور به «عَلَى»، معرفه با «ال»؛ ریشه: ن ف ق؛ معنا: نفاق، دورویی، پنهان داشتن کفر یا دشمنی و آشکار کردن ایمان یا دوستی. لا تَعلَمُهُمتو آنان را نمیشناسی. لا: حرف نفی، بیریشه؛ بر فعل مضارع وارد شده و معنای نفی میدهد؛ معنا: نه، نمی. تَعلَمُهُم: «تَعلَمُ» فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ دوم شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است؛ ریشه: ع ل م؛ معنا: میدانی، میشناسی. «هُم» ضمیر متصل غایب جمع مذکر، در محل نصب مفعولبه؛ معنا: آنان. نَحنُ نَعلَمُهُمما آنان را میشناسیم. نَحنُ: ضمیر منفصل متکلم جمع، در محل مبتدا یا برای تأکید فاعل؛ بیریشه؛ معنا: ما. نَعلَمُهُم: «نَعلَمُ» فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ اول شخص جمع؛ ریشه: ع ل م؛ معنا: میدانیم، میشناسیم. «هُم» ضمیر متصل غایب جمع مذکر، در محل نصب مفعولبه؛ معنا: آنان. سَنُعَذِّبُهُم مَرَّتَينِبهزودی آنان را دو بار عذاب میکنیم. سَنُعَذِّبُهُم: «سَـ» حرف استقبال، بیریشه؛ معنا: بهزودی، در آینده. «نُعَذِّبُ» فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ اول شخص جمع، از باب تفعیل؛ ریشه: ع ذ ب؛ معنا: عذاب میکنیم، کیفر میدهیم. «هُم» ضمیر متصل غایب جمع مذکر، در محل نصب مفعولبه؛ معنا: آنان. مَرَّتَينِ: اسم مثنی منصوب، نشانهٔ نصب آن «یاء» است؛ ریشه: م ر ر؛ از نظر نحوی بیانگر شمار دفعات و جانشین مفعول مطلق یا قید مقدار است؛ معنا: دو بار، دو مرتبه. ثُمَّ يُرَدّونَ إِلىٰ عَذابٍ عَظيمٍسپس به سوی عذابی بزرگ بازگردانده میشوند. ثُمَّ: حرف عطف، بیریشه؛ برای ترتیب همراه با فاصله یا مرحلهٔ بعد؛ معنا: سپس، آنگاه. يُرَدّونَ: فعل مضارع مجهول، صیغهٔ سوم شخص جمع مذکر، از افعال پنجگانه و مرفوع با ثبوت نون؛ «واو» نائب فاعل است؛ ریشه: ر د د؛ معنا: بازگردانده میشوند، برگردانده میشوند. إِلىٰ: حرف جر، بیریشه؛ معنا: به سوی، به، تا. عَذابٍ: اسم مجرور به «إِلىٰ»، نکره؛ ریشه: ع ذ ب؛ معنا: عذاب، کیفر، رنج سخت. عَظيمٍ: صفت برای «عَذابٍ»، مجرور و نکره؛ ریشه: ع ظ م؛ معنا: بزرگ، عظیم، بسیار سخت، سنگین. |
009-101-113-توبة
« Back to Glossary Index
