| آن عربهای بیابانی (که مانند اشخاص ذکر شده از جنگ سرباز زدند) کفر و نفاقشان شدیدتر است، چون برای ندانستنِ حدود آنچه الله بر پیغمبرش نازل کرده، مستعدتر میباشند و الله دانائی است پرحکمت. (۹۷) |
| الأَعرابُ أَشَدُّ كُفرًا وَنِفاقًا وَأَجدَرُ أَلّا يَعلَموا حُدودَ ما أَنزَلَ اللَّهُ عَلىٰ رَسولِهِ ۗ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ بادیهنشینان در کفر و نفاق سختترند و سزاوارترند که حدود و احکام آنچه را الله بر فرستادهاش نازل کرده است، ندانند؛ و الله دانا و حکیم است. الأَعرابُ أَشَدُّ كُفرًا وَنِفاقًابادیهنشینان در کفر و نفاق سختترند. الأَعرابُ — ریشه: ع ر ب؛ از نظر گرامری: اسم جمع، معرفه با «ال»، مبتدا و مرفوع؛ معنا: بادیهنشینان، عربهای صحرانشین، کوچنشینان عرب؛ در اینجا مقصود همهٔ عربها نیست، بلکه گروههای بادیهنشیناند. أَشَدُّ — ریشه: ش د د؛ از نظر گرامری: اسم تفضیل، خبر برای «الأعرابُ»، مرفوع؛ معنا: سختتر، شدیدتر، نیرومندتر، غلیظتر. كُفرًا — ریشه: ك ف ر؛ از نظر گرامری: مصدر، منصوب، تمییز برای «أشدّ»؛ معنا: کفر، پوشاندن حق، ناسپاسی، انکار ایمان. وَ — حرف عطف، ریشه ندارد؛ از نظر گرامری: پیونددهندهٔ دو واژه یا دو بخش جمله؛ معنا: و. نِفاقًا — ریشه: ن ف ق؛ از نظر گرامری: مصدر، منصوب، معطوف به «كفرًا»؛ معنا: نفاق، دورویی، پنهان کردن کفر و نشان دادن ایمان. وَأَجدَرُ أَلّا يَعلَموا حُدودَ ما أَنزَلَ اللَّهُ عَلىٰ رَسولِهِو سزاوارترند که حدود و احکام آنچه را الله بر فرستادهاش نازل کرده است، ندانند. وَ — حرف عطف، ریشه ندارد؛ از نظر گرامری: پیونددهندهٔ این بخش با جملهٔ پیشین؛ معنا: و. أَجدَرُ — ریشه: ج د ر؛ از نظر گرامری: اسم تفضیل، معطوف بر «أشدّ» و در حکم خبر برای «الأعرابُ»، مرفوع؛ معنا: سزاوارتر، شایستهتر، نزدیکتر به اینکه چنین باشند. أَلّا — مرکب از «أَنْ» و «لا»؛ از نظر گرامری: «أن» حرف نصب و مصدری، «لا» حرف نفی؛ معنا: اینکه نه، که نـ، تا نـ. يَعلَموا — ریشه: ع ل م؛ از نظر گرامری: فعل مضارع منصوب به «أن»، نشانهٔ نصب آن حذف «ن» است چون از افعال پنجگانه است، «واو» ضمیر فاعل؛ معنا: بدانند، آگاه شوند، بشناسند. حُدودَ — ریشه: ح د د؛ از نظر گرامری: اسم جمع، مفعولبه برای «يَعلموا»، منصوب، و مضاف؛ معنا: حدود، مرزها، احکام، مقررات، اندازههای تعیینشده. ما — از نظر گرامری: اسم موصول، مبنی، مضافالیه برای «حدود»؛ معنا: آنچه، چیزی که. أَنزَلَ — ریشه: ن ز ل؛ از نظر گرامری: فعل ماضی، باب إفعال؛ معنا: نازل کرد، فروفرستاد، فرستاد. اللَّهُ — از نظر گرامری: اسم جلاله، فاعل فعل «أنزل»، مرفوع؛ معنا: الله، خداوند یکتا. عَلىٰ — حرف جر، ریشه ندارد؛ از نظر گرامری: حرف اضافه؛ معنا: بر، بر روی، به سوی. رَسولِهِ — ریشهٔ «رَسول»: ر س ل؛ از نظر گرامری: «رسول» اسم مجرور به «على» و مضاف، «ـه» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب و مضافالیه؛ معنا: فرستادهٔ او، پیامبر او. وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌو الله دانا و حکیم است. وَ — حرف استئناف یا عطف، ریشه ندارد؛ از نظر گرامری: پیونددهندهٔ جملهٔ پایانی با پیش از آن؛ معنا: و. اللَّهُ — از نظر گرامری: اسم جلاله، مبتدا، مرفوع؛ معنا: الله، خداوند یکتا. عَليمٌ — ریشه: ع ل م؛ از نظر گرامری: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه، خبر اول برای «الله»، مرفوع؛ معنا: بسیار دانا، کاملاً آگاه، دانای مطلق. حَكيمٌ — ریشه: ح ك م؛ از نظر گرامری: صفت مشبهه، خبر دوم برای «الله»، مرفوع؛ معنا: حکیم، دارای حکمت، استوارکار، کسی که کارهایش بر پایهٔ دانایی و درستی است. |
009-097-113-توبة
« Back to Glossary Index
