009-085-113-توبة

« Back to Glossary Index
و نباید اموال و اولاد این اشخاصِ کم ایمان و دورو تو را به عجب اندازد، زیرا الله میخواهد آنان را بوسیله اینها در دنیا عذاب کند و روح ایشان در حالی از بدن جدا گردد، که کافر بمیرند. (۸۵)
وَلا تُعجِبكَ أَموالُهُم وَأَولادُهُم ۚ إِنَّما يُريدُ الله أَن يُعَذِّبَهُم بِها فِي الدُّنيا وَتَزهَقَ أَنفُسُهُم وَهُم كافِرونَ

و اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد؛ الله فقط می‌خواهد آنان را به وسیلهٔ آنها در دنیا عذاب کند، و جان‌هایشان بیرون رود در حالی که کافرند.

وَلا تُعجِبكَ أَموالُهُم وَأَولادُهُم

و اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد.

  • وَلا: «وَ» حرف عطف، برای پیوند با سخن پیشین؛ «لا» حرف نهی، برای بازداشتن و منع؛ معنا: «و نه»، «و مبادا».
  • تُعجِبكَ: ریشه: ع ج ب؛ فعل مضارع از باب إفعال: أَعْجَبَ يُعْجِبُ؛ با «لا»ی نهی در حکم جزم است؛ فاعل آن «أموالهم وأولادهم» است؛ «كَ» ضمیر متصل مفعولی، دوم‌شخص مفرد مذکر، خطاب به پیامبر؛ معنا: «تو را به شگفت آورد»، «تو را خوش آید»، «تو را مجذوب کند».
  • أَموالُهُم: ریشه: م و ل؛ «أموال» جمعِ «مال»؛ اسم مرفوع و فاعل برای «تُعجِب»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، مضافٌ‌إلیه؛ معنا: «دارایی‌هایشان»، «ثروت‌هایشان»، «اموالشان».
  • وَأَولادُهُم: «وَ» حرف عطف؛ «أولاد» ریشه: و ل د، جمعِ «وَلَد»؛ اسم مرفوع و معطوف بر «أموالُهم»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، مضافٌ‌إلیه؛ معنا: «و فرزندانشان».

إِنَّما يُريدُ الله أَن يُعَذِّبَهُم بِها فِي الدُّنيا

الله فقط می‌خواهد آنان را به وسیلهٔ آنها در دنیا عذاب کند.

  • إِنَّما: مرکب از «إنَّ» و «ما»ی کافّه؛ ادات حصر و تأکید؛ معنا: «جز این نیست که»، «فقط»، «تنها».
  • يُريدُ: ریشه: ر و د؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «الله» است؛ معنا: «می‌خواهد»، «اراده می‌کند».
  • الله: لفظ جلاله؛ اسم خاص برای خداوند؛ در این جمله فاعلِ «يُريدُ» و مرفوع است؛ معنا: «الله».
  • أَن: حرف مصدری و ناصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ معنا: «که»، «این‌که».
  • يُعَذِّبَهُم: ریشه: ع ذ ب؛ فعل مضارع منصوب به «أَن» از باب تفعیل: عَذَّبَ يُعَذِّبُ؛ فاعل آن به «الله» برمی‌گردد؛ «هُم» ضمیر متصل مفعولی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «آنان را عذاب کند»، «آنان را دچار رنج و کیفر کند».
  • بِها: «بِـ» حرف جر، برای وسیله و سبب؛ «ها» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مؤنث، برگشت آن به اموال و اولاد به عنوان مجموعه یا نعمت‌های یادشده است؛ معنا: «به وسیلهٔ آن»، «به سبب آن‌ها».
  • فِي: حرف جر؛ معنا: «در».
  • الدُّنيا: ریشه: د ن و؛ اسم مؤنث، صفت بر وزن «فُعلى» از معنای «نزدیک‌تر»؛ مجرور به «في»؛ معنا: «دنیا»، «زندگی نزدیک و این‌جهانی»، «زندگی این جهان».

وَتَزهَقَ أَنفُسُهُم وَهُم كافِرونَ

و جان‌هایشان بیرون رود در حالی که کافرند.

  • وَتَزهَقَ: «وَ» حرف عطف؛ «تَزهَقَ» ریشه: ز ه ق؛ فعل مضارع منصوب، معطوف بر «يُعَذِّبَهُم» پس از «أَن»؛ فاعل آن «أنفسُهم» است؛ معنا: «بیرون رود»، «برآید»، «از تن جدا شود»، «نابود گردد».
  • أَنفُسُهُم: ریشه: ن ف س؛ «أنفس» جمعِ «نَفْس»؛ اسم مرفوع و فاعلِ «تزهق»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، مضافٌ‌إلیه؛ معنا: «جان‌هایشان»، «نفس‌هایشان»، «خودهایشان».
  • وَهُم: «وَ» واو حالیه، بیانگر حالت هنگام وقوع فعل؛ «هُم» ضمیر منفصل سوم‌شخص جمع مذکر، در جایگاه مبتدا؛ معنا: «در حالی که آنان».
  • كافِرونَ: ریشه: ك ف ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از «كافِر»؛ خبر برای «هُم» و مرفوع با واو؛ معنا: «کافران»، «انکارکنندگان»، «ناسپاسانِ حق».
Nach oben scrollen