009-042-113-توبة

« Back to Glossary Index
اگر جنگی بود که نفع آن نزدیک و مسافرت آن آسان می بود، حاضر بودند که دنبال تو بیایند، لیكن بر آنان آن مسافرت جنگی پُر زحمت نفعش بعید بنظر آمد (اشاره به مسافرت برای جنگ تبوک است) به الله قسم خواهند خورد اگر می توانستیم با شما مسلمانان حقیقی برای آن جنگ از مکان خود خارج میشدیم آنان از این سوگند خود را به بدبختی میافکنند و الله میداند که آنان دروغگو میباشند (وقتی پیغمبر اسلام در ذی حجه سال هشتم هجری، بعد از فتح مکه و جنگ حنین و طایف و تحکیم حکومت مکه و اطرافش و سپردن آن به مسلمانان مورد اعتماد مکه با لشگریان خود به مدینه بازگشت، تا ماه رجب سال نهم به محکمتر کردن حکومت خود در مدینه پرداخت و در نتیجه بسیاری از مردم مدینه و اطرافش که نمی خواستند مسلمان شوند، صلاح زندگی خود را در مسلمان شدن دیدند و بنابر این مسلمانان دورو و یا مسلمانان کم ایمان در زیر حکومت اسلام بسیار بودند و به همان نسبت لازم بود مسلمانان جدی نیز بیشتر مراقب خرابکاریها باشند. در ماه رجب سال نهم به دستور خالق عالم پیغمبر اسلام تصمیم گرفت، لشگر انبوهی از مسلمانان را با تجهیزی هر چه بیشتر و بهتر بسوی شام حرکت دهد تا قبایل و شهرهای کوچک میان مدینه و شام را با معاهده یا تبلیغ اسلامی و یا قدرت نمایی تحت حکومت اسلام در آورد و اصلاحات اجتماعی اسلام را کم کم در مکانهای مختلف آن زمان نفوذ دهد و لذا اعلام بسیج عمومی کرد، ولی چون مقصد بزرگ و پر زحمت و دور بود کم ایمانان و دورویان، مخالفت و یا تنبلی نشان دادند و به این طریق درون خود را نشان دادند که در تشکیلات منظم مسلمانان جدی نمی توانند شرکت نمایند، همین شناسائی آنان به وسیله پیغمبر اسلام و مسلمانان جدی باعث شد، اخلال گران داخلی و خارجی حکومت اسلام نتوانند در مسلمانان جدی نفوذ کنند و روز به روز قدرت حکومت اسلام بیشتر شد، باید دانست تبوک مکانی بود به فاصله 610 کیلومتری مدینه و از آنجا تا شام 692 کیلومتر مسافت بود و لشگریان اسلام از مدينه که خارج شدند، ضمن سلطه پیدا کردن بر قبایل شهرها و دهات اطراف مدینه در مسیر خود در مکان تبوک که مکانی وسیع و دارای چشمه ای از آب بود، مدت دو ماه ماندند و آنجا را مرکز نفوذ خود به اطراف قرار دادند و از آنجا با لشگرهای کوچکی که به اطراف میفرستاندند، تا سرحد شام را که تحت نفوذ حکومت امپراطوری روم بود به اطاعت خود در آوردند. و با پیروزیها و غنائم جنگی فراوانی به مدینه بازگشتند و از وسعت قدرت خود ترسی در ممالک هم مرز حکومت خود افکندند. ترسی که با احترام فراوان توام بود، زیرا مردم ممالک همجوار می شنیدند، لشگریان اسلام همیشه در تمام کارهای خود عدالت را مراعات میکنند و جز خوشبختی حقیقی مردمِ تحت نفوذ خود چیزی نمی خواهند.) (42)
لَو كانَ عَرَضًا قَريبًا وَسَفَرًا قاصِدًا لَاتَّبَعوكَ وَلٰكِن بَعُدَت عَلَيهِمُ الشُّقَّةُ ۚ وَسَيَحلِفونَ بِاللَّهِ لَوِ استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَكُم يُهلِكونَ أَنفُسَهُم وَاللَّهُ يَعلَمُ إِنَّهُم لَكاذِبونَ

اگر بهره‌ای نزدیک و سفری آسان و میانه بود، حتماً از تو پیروی می‌کردند؛ ولی راهِ دشوار و دور بر آنان سنگین آمد. و به الله سوگند خواهند خورد که: اگر توانایی داشتیم، بی‌گمان همراه شما بیرون می‌آمدیم. آنان خودشان را به نابودی می‌کشانند، و الله می‌داند که آنان قطعاً دروغ‌گویند.

لَو كانَ عَرَضًا قَريبًا وَسَفَرًا قاصِدًا

اگر بهره‌ای نزدیک و سفری آسان و میانه بود،

لَو: ریشه ندارد؛ حرف شرطِ غیرجازم است؛ برای بیان فرضی که واقع نشده می‌آید؛ معنا: «اگر».

كانَ: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ اسم آن در تقدیر است، یعنی «آن کار/آن دعوت/آن خروج»؛ معنا: «بود».

عَرَضًا: ریشه: ع ر ض؛ اسم مفرد مذکر، منصوب؛ خبرِ «كانَ»؛ معنا: «کالای زودگذر، بهرهٔ دنیوی، غنیمت، سود نزدیک».

قَريبًا: ریشه: ق ر ب؛ صفت مفرد مذکر منصوب برای «عَرَضًا»؛ معنا: «نزدیک، در دسترس، آسان‌رس».

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و».

سَفَرًا: ریشه: س ف ر؛ اسم مفرد مذکر، منصوب و عطف‌شده بر «عَرَضًا»؛ معنا: «سفر، راه، حرکت از جایی به جایی».

قاصِدًا: ریشه: ق ص د؛ اسم فاعل/صفت مفرد مذکر منصوب برای «سَفَرًا»؛ معنا: «میانه، معتدل، آسان، نه دور و دشوار».


لَاتَّبَعوكَ

قطعاً از تو پیروی می‌کردند.

لَـ: ریشه ندارد؛ لامِ جوابِ شرط برای «لَو»؛ معنا: «قطعاً، حتماً».

اتَّبَعوا: ریشه: ت ب ع؛ فعل ماضی، باب افتعال، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل است؛ معنا: «پیروی کردند، دنبال کردند، همراه شدند».

كَ: ریشه ندارد؛ ضمیر متصل، دوم‌شخص مفرد مذکر، مفعول‌به؛ اشاره به پیامبر؛ معنا: «تو / از تو».


وَلٰكِن بَعُدَت عَلَيهِمُ الشُّقَّةُ

ولی راهِ دشوار و دور بر آنان سنگین آمد.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استئناف؛ معنا: «و / اما».

لٰكِن: ریشه ندارد؛ حرف استدراک؛ برای آوردن سخنی برخلاف انتظارِ جملهٔ پیشین؛ معنا: «ولی، اما».

بَعُدَت: ریشه: ب ع د؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ تاء برای هماهنگی با فاعل مؤنث «الشُّقَّةُ» است؛ معنا: «دور شد، دور بود، دشوار و طولانی آمد».

عَلَيهِمُ: «على» ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «بر، بر ضد، بر عهدهٔ». «هم» ضمیر متصل، سوم‌شخص جمع مذکر، در محل جر؛ معنا: «آنان». روی‌هم: «بر آنان».

الشُّقَّةُ: ریشه: ش ق ق؛ اسم مفرد مؤنث، معرفه با «ال»، فاعلِ «بَعُدَت»، مرفوع؛ معنا: «راه دور، مسیر دشوار، فاصلهٔ سخت، سفر طاقت‌فرسا».


وَسَيَحلِفونَ بِاللَّهِ

و به الله سوگند خواهند خورد.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استئناف؛ معنا: «و».

سَـ: ریشه ندارد؛ حرف استقبال؛ فعل مضارع را به آینده نزدیک می‌برد؛ معنا: «به‌زودی، خواهند».

يَحلِفونَ: ریشه: ح ل ف؛ فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع به ثبوت نون؛ «واو» فاعل است؛ معنا: «سوگند می‌خورند، قسم می‌خورند».

بِـ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ در سوگند به‌کار رفته است؛ معنا: «به».

اللَّهِ: اسم خاص ذات الهی؛ در تحلیل صرفی به‌عنوان اسم جلاله و علم شناخته می‌شود؛ مجرور به حرف جر «بِـ»؛ معنا: «الله».


لَوِ استَطَعنا

اگر توانایی داشتیم،

لَوِ: ریشه ندارد؛ حرف شرطِ غیرجازم؛ کسرهٔ پایان آن برای آسانی تلفظ پیش از همزهٔ وصلِ «استطعنا» آمده است؛ معنا: «اگر».

استَطَعنا: ریشه: ط و ع؛ فعل ماضی، باب استفعال، اول‌شخص جمع؛ «نا» فاعل است؛ معنا: «توانستیم، توانایی داشتیم، قدرت داشتیم».


لَخَرَجنا مَعَكُم

بی‌گمان همراه شما بیرون می‌آمدیم.

لَـ: ریشه ندارد؛ لامِ جوابِ شرط برای «لَو»؛ معنا: «قطعاً، بی‌گمان».

خَرَجنا: ریشه: خ ر ج؛ فعل ماضی، اول‌شخص جمع؛ «نا» فاعل است؛ معنا: «بیرون آمدیم، خارج شدیم، به راه افتادیم».

مَعَكُم: «مَعَ» ریشه ندارد؛ ظرف/اسم به معنای همراهی، منصوب و مضاف؛ معنا: «همراه، با». «كُم» ضمیر متصل، دوم‌شخص جمع، مضاف‌الیه؛ معنا: «شما». روی‌هم: «همراه شما، با شما».


يُهلِكونَ أَنفُسَهُم

آنان خودشان را به نابودی می‌کشانند.

يُهلِكونَ: ریشه: ه ل ك؛ فعل مضارع، باب افعال، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع به ثبوت نون؛ «واو» فاعل است؛ معنا: «هلاک می‌کنند، نابود می‌سازند، به نابودی می‌کشانند».

أَنفُسَهُم: ریشه: ن ف س؛ «أَنفُس» جمعِ «نَفْس»، مفعول‌به منصوب، و «هم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر در محل اضافه؛ معنا: «جان‌هایشان، خودشان».


وَاللَّهُ يَعلَمُ

و الله می‌داند.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استئناف؛ معنا: «و».

اللَّهُ: اسم خاص ذات الهی؛ در تحلیل صرفی به‌عنوان اسم جلاله و علم شناخته می‌شود؛ مبتدا، مرفوع؛ معنا: «الله».

يَعلَمُ: ریشه: ع ل م؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، مرفوع؛ خبر برای «اللَّهُ»؛ معنا: «می‌داند، آگاه است».


إِنَّهُم لَكاذِبونَ

که آنان قطعاً دروغ‌گویند.

إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ معنا: «به‌راستی، همانا، قطعاً».

هُم: ریشه ندارد؛ ضمیر منفصل/ضمیر متصل به «إنّ» در محل نصب، اسمِ «إنّ»؛ معنا: «آنان».

لَـ: ریشه ندارد؛ لامِ تأکید، مشهور به لامِ مزحلَقه؛ برای تقویت معنا آمده است؛ معنا: «قطعاً، بی‌گمان».

كاذِبونَ: ریشه: ك ذ ب؛ اسم فاعل، جمع مذکر سالم، خبرِ «إنّ»، مرفوع به واو؛ معنا: «دروغ‌گویان، کسانی که دروغ می‌گویند».

Nach oben scrollen