049-014-111-حجرات

« Back to Glossary Index
آن بادیه نشینانِ تازه مسلمان گفتند، ایمان آورده ایم به آنان بگو هنوز ایمان درست نیاورده اید، بلکه فعلا بگوئید تسلیم تو پیغمبر شده ایم، زیرا هنوز ایمان در روح شما داخل نشده است، ولی هرگاه دستورات الله و پیغمبرش را اطاعت نمائيد، الله چیزی از کارهای شما را کم نخواهد کرد و الله آمرزنده ایست مهربان (اگر کسی حقیقتا از روی روح و قلب دستورات الله و پیغمبرش را اطاعت کند، اولا معلوم میشود مؤمن حقیقی است و ثانیا تمام اعمال خوب گذشته اش که هنوز مؤمن نشده بود، به حساب مؤمن شدن خواهد آمد و اعمال بد گذشته اش، بخشیده میشود، ولی اگر روی ایمان حقیقی اعمال خوب را انجام نداد، بلکه روی ریا و تظاهر کارهای خوبی انجام داد و یا خود را مؤمن معرفی کرد حتی کارهای خوب او نیز نزد الله بی ارزش خواهد بود و در آخرت برای او نصیبی نخواهد بود. باید دانست که در قرآن مجید دو نوع مؤمن و دو نوع مسلمان و دو نوع اهل کتاب همیشه تذکر داده شده، یکی مؤمن ظاهری و مسلمان ظاهری و اهل کتاب ظاهری و یکی هم مؤمن حقیقی و مسلمان حقیقی و اهل کتاب حقیقی، در صورتی حقیقتِ کسی معلوم میشود که از روی فهم و عقل و روح به دستوراتِ كتاب الله اطاعت نماید) (14)
قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا ۖ قُل لَم تُؤمِنوا وَلٰكِن قولوا أَسلَمنا وَلَمّا يَدخُلِ الإيمانُ في قُلوبِكُم ۖ وَإِن تُطيعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ لا يَلِتكُم مِن أَعمالِكُم شَيئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

بادیه‌نشینان گفتند: «ایمان آوردیم.» بگو: «ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه بگویید: اسلام آوردیم و تسلیم شدیم؛ و هنوز ایمان در دل‌های شما وارد نشده است. و اگر الله و پیامبرش را فرمان ببرید، از اعمالتان چیزی کم نمی‌گذارد. بی‌گمان الله بسیار آمرزنده و مهربان است.»

قالَتِ الأَعرابُ آمَنّا

بادیه‌نشینان گفتند: «ایمان آوردیم.»

قالَتِ: ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ تاء، نشانهٔ تأنیث است و کسرهٔ پایانی برای آسانیِ پیوند با واژهٔ بعد آمده است؛ معنا: گفت، اظهار کرد.
الأَعرابُ: ریشه: ع ر ب؛ اسم جمع، فاعلِ «قالت»، مرفوع با ضمه؛ معنا: بادیه‌نشینان عرب، عرب‌های صحراگرد.
آمَنّا: ریشه: أ م ن؛ فعل ماضی باب إفعال از «آمَنَ»، متصل به «نا»ی فاعلی؛ «نا» یعنی ما؛ معنا: ایمان آوردیم، باور کردیم، خود را اهل ایمان دانستیم.


قُل لَم تُؤمِنوا وَلٰكِن قولوا أَسلَمنا

بگو: «ایمان نیاورده‌اید؛ بلکه بگویید: اسلام آوردیم و تسلیم شدیم.»

قُل: ریشه: ق و ل؛ فعل امر، مخاطب مفرد مذکر، مبنی بر سکون؛ معنا: بگو.
لَم: حرف نفی، جزم و قلب؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند و معنای آن را به گذشته می‌برد؛ معنا: نه، هرگز/هنوز چنین نکرده‌اید.
تُؤمِنوا: ریشه: أ م ن؛ فعل مضارع مجزوم به «لَم»، از افعال پنج‌گانه، نشانهٔ جزم آن حذف نون است؛ واو، فاعل جمع مخاطب؛ معنا: ایمان نیاورید/ایمان نیاورده‌اید.
وَلٰكِن: «وَ» حرف پیوند یا آغاز سخن تازه؛ «لٰكِن» حرف استدراک، برای اصلاح یا برگرداندن معنای پیشین؛ معنا: ولی، بلکه.
قولوا: ریشه: ق و ل؛ فعل امر، مخاطب جمع، از افعال پنج‌گانه، مبنی بر حذف نون؛ واو، فاعل؛ معنا: بگویید.
أَسلَمنا: ریشه: س ل م؛ فعل ماضی باب إفعال از «أَسلَمَ»، متصل به «نا»ی فاعلی؛ معنا: اسلام آوردیم، تسلیم شدیم، فرمان‌برداری ظاهری را پذیرفتیم.


وَلَمّا يَدخُلِ الإيمانُ في قُلوبِكُم

و هنوز ایمان در دل‌های شما وارد نشده است.

وَلَمّا: «وَ» حرف پیوند یا حال؛ «لَمّا» حرف نفی، جزم و قلب، با معنای «هنوز نه»؛ بر ادامه‌دار بودنِ نبودِ رخداد تا آن زمان دلالت دارد؛ معنا: و هنوز نه، و هنوز نشده است.
يَدخُلِ: ریشه: د خ ل؛ فعل مضارع مجزوم به «لَمّا»؛ اصل آن «يَدخُلْ» است و کسرهٔ پایانی برای پیوند آوایی با واژهٔ بعد آمده است؛ معنا: داخل شود، وارد شود، راه یابد.
الإيمانُ: ریشه: أ م ن؛ اسم، فاعلِ «يَدخُل»، مرفوع با ضمه؛ معنا: ایمان، باور قلبی همراه با پذیرش و تصدیق.
في: حرف جر؛ معنا: در، داخلِ.
قُلوبِكُم: ریشه: ق ل ب؛ «قُلوب» جمع «قَلب»، اسم مجرور به «في» و مضاف؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب و مضاف‌الیه؛ معنا: دل‌های شما، قلب‌های شما، مرکز باور و نیت شما.


وَإِن تُطيعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ لا يَلِتكُم مِن أَعمالِكُم شَيئًا

و اگر الله و پیامبرش را فرمان ببرید، از اعمالتان چیزی کم نمی‌گذارد.

وَإِن: «وَ» حرف پیوند یا آغاز سخن تازه؛ «إِن» حرف شرط جازم؛ فعل شرط و جواب شرط را مجزوم می‌کند؛ معنا: و اگر.
تُطيعُوا: ریشه: ط و ع؛ فعل مضارع مجزوم به «إِن»، از افعال پنج‌گانه، نشانهٔ جزم آن حذف نون است؛ واو، فاعل جمع مخاطب؛ معنا: فرمان ببرید، اطاعت کنید.
اللَّهَ: لفظ جلاله، اسم خاص؛ از نظر نحوی مفعول‌بهِ «تُطيعوا»، منصوب با فتحه؛ معنا: الله، خدای یکتا.
وَرَسولَهُ: «وَ» حرف عطف؛ «رَسول» ریشه: ر س ل، اسم، معطوف بر «الله» و منصوب با فتحه، مضاف؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر، مضاف‌الیه و بازگشت آن به الله است؛ معنا: و پیامبر او، فرستادهٔ او.
لا: حرف نفی، بی‌عمل در اینجا؛ معنا: نه، نمی‌.
يَلِتكُم: ریشه: ل ي ت؛ فعل مضارع مجزوم در جواب شرط، فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن الله است؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب و مفعول‌به؛ معنا: از شما کم نمی‌کند، نمی‌کاهد، ضایع نمی‌سازد.
مِن: حرف جر؛ در اینجا برای بیان بخشی از چیزی یا تأکید بر نفی کاهش آمده است؛ معنا: از.
أَعمالِكُم: ریشه: ع م ل؛ «أَعمال» جمع «عَمَل»، اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب و مضاف‌الیه؛ معنا: اعمال شما، کارهای شما، کردارهای شما.
شَيئًا: ریشه: ش ي أ؛ اسم نکره، منصوب؛ در معنا مفعولِ مقدارِ کم‌شدن است؛ معنا: چیزی، هیچ چیز، اندکی.


إِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ

بی‌گمان الله بسیار آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع می‌کند؛ معنا: بی‌گمان، همانا، قطعاً.
اللَّهَ: لفظ جلاله، اسم خاص؛ اسمِ «إِنَّ»، منصوب با فتحه؛ معنا: الله، خدای یکتا.
غَفورٌ: ریشه: غ ف ر؛ صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعول»، خبر اولِ «إِنَّ»، مرفوع با ضمه؛ معنا: بسیار آمرزنده، بسیار پوشانندهٔ گناه و خطا.
رَحيمٌ: ریشه: ر ح م؛ صفت مشبهه بر وزن «فَعيل»، خبر دومِ «إِنَّ» یا صفت برای «غفور»، مرفوع با ضمه؛ معنا: مهربان، بسیار رحمت‌کننده.

Nach oben scrollen