049-013-111-حجرات

« Back to Glossary Index
ای مردم، ما شما را از یک نر و یک ماده آفریدیم و شما را به ملتها و قبیله ها از آنرو تقسیم کردیم، تا یکدیگر را بشناسید، به يقين نزد الله برترین شما، پرهیزکارترین شماست و الله دانائی میباشد که بر همه چیز آگاه است (پرهیزکار در قرآن و اسلام کسی است که با دقت هر چیز را موشکافی کند و خوب و بد هر چیز را خوب تشخیص دهد تا بتواند، روی ترس از الله از بدها پرهیز کند و آنانکه بد و خوب دینی را روی خیال از جامعه خود و یا بزرگان خود، بطور تقلید می پذیرند و فقط از بدهای مشهور پرهیز میکنند، پرهیزکار حقیقی نیستند، زیرا باید بد و خوب را از متن پیغام الله بگیرند و از بد آن پرهیز کنند و بنابر این دین اسلام، دین تشخیص حقایق است نه آنچه گروههای مختلف روی خود خواهی ها شناخته اند و چه بسا بدها را خوب میشمرند و چه بسیار خوبها را بد تصور میکنند و همیشه به مکان و ملت و جمعیت و مذهب و آداب و رسوم خود مینازند.) (۱۳)
يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثىٰ وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا ۚ إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللهِ أَتقاكُم ۚ إِنَّ اللهَ عَليمٌ خَبيرٌ

ای مردم، ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد الله، پرهیزگارترین شماست. همانا الله دانا و آگاه است.

يا أَيُّهَا النّاسُ

ای مردم،

يا: حرف ندا؛ ریشه ندارد؛ برای صدا زدن و توجه دادن به مخاطب به کار می‌رود؛ معنای آن «ای» است.
أَيُّهَا: «أَيُّ» اسم ندا برای مخاطب معین؛ در اینجا مبنی بر ضم و در محل نصب به نداست؛ «ها» حرف تنبیه و توجه‌دهنده است؛ ریشهٔ «أَيّ» در کاربرد نحوی ریشهٔ صرفی روشن و فعلی ندارد؛ معنا: «ای همان»، «ای».
النّاسُ: اسم جمع؛ معرفه با «ال»؛ بدل یا عطف بیان برای «أَيُّ» و مرفوع با ضمه؛ ریشه: ن‌و‌س یا أ‌ن‌س، در کاربرد مشهور به معنای انسان‌ها و مردم؛ معنا: مردم، انسان‌ها، عموم بشر.


إِنّا خَلَقناكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثىٰ

ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم،

إِنّا: مرکب از «إِنَّ» و «نا»؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب است؛ ریشه ندارد؛ «نا» ضمیر متصل متکلم مع‌الغیر و اسم «إِنَّ» است؛ معنا: همانا ما، بی‌گمان ما.
خَلَقناكُم: فعل ماضی؛ ریشه: خ‌ل‌ق؛ «خَلَقَ» یعنی آفرید، پدید آورد، اندازه‌گذاری کرد؛ «نا» ضمیر فاعلی: ما؛ «كُم» ضمیر متصل مفعولی: شما؛ از نظر گرامری فعل و فاعل و مفعول است؛ معنا: شما را آفریدیم.
مِن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ برای بیان آغاز، منشأ، جنس یا بخشی از چیزی می‌آید؛ در اینجا منشأ آفرینش را بیان می‌کند؛ معنا: از.
ذَكَرٍ: اسم مفرد نکره، مجرور به «مِن» با کسره؛ ریشه: ذ‌ك‌ر؛ معنا: مرد، نر، جنس مذکر؛ در اینجا اشاره به پدر یا مرد آغازین آفرینش انسان دارد.
وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن دو واژه یا دو جمله به کار می‌رود؛ معنا: و.
أُنثىٰ: اسم مفرد نکره، معطوف به «ذَكَرٍ» و از نظر معنا در حکم مجرور است؛ ریشه: أ‌ن‌ث؛ معنا: زن، ماده، جنس مؤنث؛ در اینجا اشاره به مادر یا زن آغازین آفرینش انسان دارد.


وَجَعَلناكُم شُعوبًا وَقَبائِلَ لِتَعارَفوا

و شما را ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ پیونددهندهٔ این جمله با جملهٔ پیشین است؛ معنا: و.
جَعَلناكُم: فعل ماضی؛ ریشه: ج‌ع‌ل؛ «جَعَلَ» یعنی قرار داد، گردانید، ساخت؛ «نا» ضمیر فاعلی: ما؛ «كُم» ضمیر متصل مفعولی و مفعول اول؛ معنا: شما را قرار دادیم، شما را گردانیدیم.
شُعوبًا: جمع «شَعْب»؛ اسم منصوب و مفعول دوم برای «جَعَلَ»؛ ریشه: ش‌ع‌ب؛ معنا: ملت‌ها، گروه‌های بزرگ انسانی، دسته‌های گسترده از مردم.
وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند میان «شُعوبًا» و «قَبائِلَ» آمده است؛ معنا: و.
قَبائِلَ: جمع «قَبيلَة»؛ اسم منصوب و معطوف به «شُعوبًا»؛ ریشه: ق‌ب‌ل؛ معنا: قبیله‌ها، گروه‌های خویشاوندی، دسته‌های نسبی کوچک‌تر از ملت‌ها.
لِتَعارَفوا: «لِـ» لام تعلیل است؛ ریشه ندارد؛ معنا: برای اینکه، تا؛ «تَعارَفوا» فعل مضارع منصوب به «أن» پنهان پس از لام تعلیل، از افعال پنج‌گانه و نشانهٔ نصب آن حذف نون است؛ ریشه: ع‌ر‌ف؛ باب تفاعُل، با معنای مشارکت دوطرفه؛ «واو» فاعل است؛ معنا: یکدیگر را بشناسید، با هم آشنا شوید.


إِنَّ أَكرَمَكُم عِندَ اللهِ أَتقاكُم

بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد الله، پرهیزگارترین شماست.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ برای تأکید بر مضمون جملهٔ اسمیه می‌آید؛ معنا: همانا، بی‌گمان.
أَكرَمَكُم: «أَكرَمَ» اسم تفضیل، اسم «إِنَّ» و منصوب با فتحه؛ ریشه: ك‌ر‌م؛ معنا: گرامی‌تر، بزرگوارتر، باارزش‌تر؛ «كُم» ضمیر متصل در محل جر به اضافه؛ معنا: گرامی‌ترینِ شما.
عِندَ: ظرف مکان یا ظرف اعتبار؛ منصوب؛ ریشهٔ روشن فعلی در کاربرد نحوی ندارد؛ معنا: نزد، پیش، در سنجش و داوریِ.
اللهِ: اسم خاص؛ مجرور به اضافه پس از «عِندَ»؛ ریشه در تحلیل مشهور از «إله» دانسته شده، با معنای معبود یگانه؛ معنا: الله.
أَتقاكُم: «أَتقى» اسم تفضیل و خبر «إِنَّ»؛ مرفوع با ضمهٔ تقدیری بر الف مقصوره؛ ریشه: و‌ق‌ي؛ از «تقوى» به معنای پرهیز، نگهداری خود از نافرمانی، مراقبت دینی و اخلاقی؛ «كُم» ضمیر متصل در محل جر به اضافه؛ معنا: پرهیزگارترینِ شما.


إِنَّ اللهَ عَليمٌ خَبيرٌ

همانا الله دانا و آگاه است.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ برای تأکید در آغاز جملهٔ اسمیه به کار می‌رود؛ معنا: همانا، بی‌گمان.
اللهَ: اسم خاص و اسم «إِنَّ»؛ منصوب با فتحه؛ ریشه در تحلیل مشهور از «إله» دانسته شده، با معنای معبود یگانه؛ معنا: الله.
عَليمٌ: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فعيل»؛ خبر اول برای «إِنَّ» و مرفوع با ضمه؛ ریشه: ع‌ل‌م؛ معنا: بسیار دانا، دارای علم کامل، دانای همه چیز.
خَبيرٌ: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فعيل»؛ خبر دوم برای «إِنَّ» یا صفتِ «عَليمٌ» در معنا؛ مرفوع با ضمه؛ ریشه: خ‌ب‌ر؛ معنا: آگاه، باخبر از حقیقت و درون امور، دانای دقیق.

Nach oben scrollen