048-029-110-فتح

« Back to Glossary Index
محمد فرستاده الله است و کسانی که با او هستند، بر کفران‌کنندگان سخت‌گیرند و میان خودهاشان مهربان، و ایشان را در رکوع و سجود می‌بینی (یعنی تو ای پیغمبر، در هنگام‌های پنجگانه نماز جماعت، ایشان را در مسجد به نماز جماعت می‌بینی و در خواندن نماز، اظهار اطاعت کامل ایشان از الله را مشاهده می‌کنی) و می‌بینی که همیشه جویای فضیلت‌هایی از الله و خوشنودی‌هایی از او می‌باشند و در چهره‌های ایشان علامت‌هایی مشاهده می‌کنی که در اثر نشان دادن اطاعت کامل نسبت به دستورات الله، در ایشان پیدا شده و این علامت‌های ایشان هم در تورات است و هم در انجیل (بعضی‌ها تصور می‌کنند این علامت‌ها فشار پیشانی‌های ایشان بر مهر و یا سنگ و خاک در هنگام سجده نماز است، و حال آنکه چه بسیارند آنان که از روی ریا نماز می‌خوانند و چنین علامت‌هایی را در چهره خود به دیگران نشان می‌دهند. نه اهل تورات در سجده خود مهر می‌گذاشتند و نه اهل انجیل و نه مسلمانان صدر اسلام که اهل قرآن بوده‌اند، بلکه این علامت، علامتی است که رهبران مسلمانان حقیقی، مانند پیغمبر اسلام و حضرت عیسی و حضرت موسی و شاگردان اولیه آنها، در چهره مؤمنان حقیقی، روی اعمال توأم با اطاعت ایشان از دستورات الله، مشاهده می‌کنند و امروزه نیز نفرات دقیق می‌توانند در چهره اشخاص خوب، خوبی را مشاهده کنند و در چهره اشخاص بد، بدکاری آنان را) این علامت در چهره ایشان، مانند علامتی است که زراعت‌کار در زراعت خود می‌بیند؛ به این طور که شرایط اولیه زراعت، جوانه‌اش را خارج می‌کند و آن را قوی می‌گرداند، پس جوانه خود را محکم و سخت می‌کند، به‌طوری‌که روی ساقه خود با قدرت در مقابل هر خطری از باد و باران می‌تواند بایستد، به طوری که زراعت‌کاران از قدرت چنین زراعتی در تعجب می‌شوند. این ضرب‌المثل یک زراعت عالی از دین الله، پی‌درپی در مؤمنان طرفدار پیغمبر اسلام مشاهده گردید، تا به جایی که امروز کافران را الله از ایشان به خشم می‌آورد. آری، الله به مؤمنانی از ایشان که آن اعمال نیکو را انجام داده‌اند، وعده داده که آمرزش و مزد بس عظیمی به ایشان دهد (این آیات می‌رسانند که چگونه مؤمنان حقیقی روی تربیت‌های صحیح قرآن، کم‌کم با گذشت زمان سزاوار شدند به جایی برسند که تمام مکه را در قلمرو حکومت اسلامی قوی خود درآورند و به نام بزرگ‌ترین گروه مصلح جهانی در جهان بشریت شناخته شوند، و افسوس که دشمنان اسلام، با افکندن تفرقه و نفاق، کار مسلمانان فعلی را به جایی رسانده‌اند که جز بداخلاقی و نادانی و ضعف و فساد و دوری از قرآن و آلوده شدن به موهومات، علامت خوبی در چهره‌های خود به مردم دقیق نشان نمی‌دهند).(۲۹)
محمد فرستاده الله است و کسانی که با او هستند، بر کفران‌کنندگان سخت‌گیرند و میان خودهاشان مهربان، و ایشان را در رکوع و سجود می‌بینی  و می‌بینی که همیشه جویای فضیلت‌هایی از الله و خوشنودی‌هایی از او می‌باشند و در چهره‌های ایشان علامت‌هایی مشاهده می‌کنی که در اثر نشان دادن اطاعت کامل نسبت به دستورات الله، در ایشان پیدا شده و این علامت‌های ایشان هم در تورات است و هم در انجیل  این علامت در چهره ایشان، مانند علامتی است که زراعت‌کار در زراعت خود می‌بیند؛ به این طور که شرایط اولیه زراعت، جوانه‌اش را خارج می‌کند و آن را قوی می‌گرداند، پس جوانه خود را محکم و سخت می‌کند، به‌طوری‌که روی ساقه خود با قدرت در مقابل هر خطری از باد و باران می‌تواند بایستد، به طوری که زراعت‌کاران از قدرت چنین زراعتی در تعجب می‌شوند. این ضرب‌المثل یک زراعت عالی از دین الله، پی‌درپی در مؤمنان طرفدار پیغمبر اسلام مشاهده گردید، تا به جایی که امروز کافران را الله از ایشان به خشم می‌آورد. آری، الله به مؤمنانی از ایشان که آن اعمال نیکو را انجام داده‌اند، وعده داده که آمرزش و مزد بس عظیمی به ایشان دهد .(۲۹)
مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ ۚ وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم ۖ تَراهُم رُكَّعًا سُجَّدًا يَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللهِ وَرِضوانًا ۖ سيماهُم في وُجوهِهِم مِن أَثَرِ السُّجودِ ۚ ذٰلِكَ مَثَلُهُم فِي التَّوراةِ ۚ وَمَثَلُهُم فِي الإِنجيلِ كَزَرعٍ أَخرَجَ شَطأَهُ فَآزَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوىٰ عَلىٰ سوقِهِ يُعجِبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الكُفّارَ ۗ وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنهُم مَغفِرَةً وَأَجرًا عَظيمًا

محمد فرستادهٔ الله است، و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت‌گیر و در میان خود مهربان‌اند. آنان را می‌بینی که رکوع‌کنان و سجده‌کنان‌اند و فضل و خشنودی الله را می‌جویند. نشانهٔ آنان در چهره‌هایشان از اثر سجده است. این وصف آنان در تورات است؛ و وصف آنان در انجیل همانند کِشته‌ای است که جوانهٔ خود را بیرون آورد، سپس آن را نیرومند ساخت، پس ستبر شد، و بر ساقه‌های خود ایستاد؛ کشاورزان را به شگفتی می‌آورد، تا به وسیلهٔ آنان کافران را به خشم آورد. الله به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.

مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ

محمد فرستادهٔ الله است.

مُحَمَّدٌ: ریشه: ح م د؛ اسم خاص، مفرد، مذکر، مرفوع؛ مبتدا؛ معنا: محمد، بسیار ستوده‌شده.
رَسولُ: ریشه: ر س ل؛ اسم، مفرد، مذکر، مرفوع؛ خبر برای «مُحَمَّدٌ» و در حالت اضافه به «الله»؛ معنا: فرستاده، پیامبر، مأمور رساندن پیام.
اللهِ: ریشه: دربارهٔ اشتقاق آن اختلاف است؛ در تحلیل رایج از أ ل ه دانسته می‌شود؛ اسم خاص خداوند، مجرور به‌سبب اضافه؛ مضاف‌الیه برای «رَسولُ»؛ معنا: الله، خدای یگانه.


وَالَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم

و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت‌گیر و در میان خود مهربان‌اند.

وَ: ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و.
الَّذينَ: ریشه: ندارد؛ اسم موصول جمع مذکر، مبنی؛ مبتدا؛ معنا: کسانی که.
مَعَهُ: «مَعَ» ریشه: ندارد؛ ظرف مکان/همراهی، منصوب؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر، در محل جرّ اضافه؛ معنا: با او، همراه او.
أَشِدّاءُ: ریشه: ش د د؛ جمع «شَديد»، صفت/خبر مرفوع؛ معنا: سخت‌گیران، نیرومندان، استواران.
عَلَى: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: بر، علیه، در برابر.
الكُفّارِ: ریشه: ك ف ر؛ جمع «كافر»، اسم مجرور به «عَلَى»؛ معنا: کافران، پوشانندگان حق، منکران.
رُحَماءُ: ریشه: ر ح م؛ جمع «رَحيم»، خبر دوم/صفت مرفوع؛ معنا: مهربانان، دل‌رحمان.
بَينَهُم: «بَينَ» ریشه: ب ي ن؛ ظرف مکان، منصوب و مضاف؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: میانشان، در بین خودشان.


تَراهُم رُكَّعًا سُجَّدًا يَبتَغونَ فَضلًا مِنَ اللهِ وَرِضوانًا

آنان را می‌بینی که رکوع‌کنان و سجده‌کنان‌اند و فضل و خشنودی الله را می‌جویند.

تَراهُم: ریشه: ر أ ي؛ فعل مضارع، دوم‌شخص مفرد مذکر، مرفوع؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مفعول‌به؛ معنا: آنان را می‌بینی.
رُكَّعًا: ریشه: ر ك ع؛ جمع «راكع»، حال منصوب؛ معنا: رکوع‌کنان، خم‌شدگان در نماز.
سُجَّدًا: ریشه: س ج د؛ جمع «ساجد»، حال منصوب؛ معنا: سجده‌کنان، پیشانی‌نهندگان برای عبادت.
يَبتَغونَ: ریشه: ب غ ي؛ فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر، از باب افتعال «ابتغى»، مرفوع به ثبوت نون؛ واو فاعل؛ معنا: می‌جویند، طلب می‌کنند، می‌خواهند.
فَضلًا: ریشه: ف ض ل؛ اسم مفرد، منصوب، مفعول‌به؛ معنا: فضل، بخشش، افزونیِ خیر، لطف.
مِنَ: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: از، از جانب.
اللهِ: ریشه: دربارهٔ اشتقاق آن اختلاف است؛ در تحلیل رایج از أ ل ه دانسته می‌شود؛ اسم خاص خداوند، مجرور به «مِن»؛ معنا: الله، خدای یگانه.
وَ: ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و.
رِضوانًا: ریشه: ر ض و / ر ض ي؛ اسم مصدر، منصوب و عطف بر «فَضلًا»؛ معنا: خشنودی، رضایت کامل، پسند الهی.


سيماهُم في وُجوهِهِم مِن أَثَرِ السُّجودِ

نشانهٔ آنان در چهره‌هایشان از اثر سجده است.

سيماهُم: ریشه: و س م / س و م؛ اسم، مفرد، مرفوع؛ مبتدا؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: نشانهٔ آنان، علامت آنان، اثر شناخته‌شدن آنان.
في: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: در.
وُجوهِهِم: ریشه: و ج ه؛ جمع «وجه»، اسم مجرور به «في»؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: چهره‌هایشان، صورت‌هایشان.
مِن: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: از، برآمده از، به‌سبب.
أَثَرِ: ریشه: أ ث ر؛ اسم مفرد، مجرور به «مِن» و مضاف؛ معنا: اثر، نشانه، ردّ و نشان.
السُّجودِ: ریشه: س ج د؛ مصدر/اسم، مجرور به‌سبب اضافه؛ معنا: سجده، به خاک افتادن در عبادت.


ذٰلِكَ مَثَلُهُم فِي التَّوراةِ

این وصف آنان در تورات است.

ذٰلِكَ: ریشه: ندارد؛ اسم اشارهٔ مفرد مذکر، مبنی؛ مبتدا؛ معنا: آن، این.
مَثَلُهُم: ریشه: م ث ل؛ اسم مفرد، مرفوع؛ خبر برای «ذٰلِكَ»؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: وصف آنان، نمونهٔ آنان، صفت و حال آنان.
فِي: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: در.
التَّوراةِ: ریشه: در عربی جامد/معرّب دانسته می‌شود؛ اسم خاص کتاب آسمانی، مجرور به «في»؛ معنا: تورات.


وَمَثَلُهُم فِي الإِنجيلِ كَزَرعٍ أَخرَجَ شَطأَهُ فَآزَرَهُ فَاستَغلَظَ فَاستَوىٰ عَلىٰ سوقِهِ يُعجِبُ الزُّرّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الكُفّارَ

و وصف آنان در انجیل همانند کِشته‌ای است که جوانهٔ خود را بیرون آورد، سپس آن را نیرومند ساخت، پس ستبر شد، و بر ساقه‌های خود ایستاد؛ کشاورزان را به شگفتی می‌آورد، تا به وسیلهٔ آنان کافران را به خشم آورد.

وَ: ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و.
مَثَلُهُم: ریشه: م ث ل؛ اسم مفرد، مرفوع؛ مبتدا؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: وصف آنان، نمونهٔ آنان، صفت آنان.
فِي: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: در.
الإِنجيلِ: ریشه: در عربی جامد/معرّب دانسته می‌شود؛ اسم خاص کتاب آسمانی، مجرور به «في»؛ معنا: انجیل.
كَزَرعٍ: «كَـ» حرف جر تشبیه؛ «زَرعٍ» ریشه: ز ر ع؛ اسم مفرد، مجرور به کاف تشبیه؛ معنا: مانند کِشت، مانند زراعت، مانند گیاه کِشته‌شده.
أَخرَجَ: ریشه: خ ر ج؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، باب افعال؛ معنا: بیرون آورد، ظاهر کرد، رویاند.
شَطأَهُ: ریشه: ش ط أ؛ اسم مفرد، منصوب، مفعول‌به؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: جوانه‌اش، شاخهٔ نوخاسته‌اش، پاجوش آن.
فَآزَرَهُ: «فَـ» حرف عطف/ترتیب؛ «آزَرَ» ریشه: أ ز ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، باب مفاعله؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر، مفعول‌به؛ معنا: پس آن را نیرو داد، پشتیبانی کرد، استوار ساخت.
فَاستَغلَظَ: «فَـ» حرف عطف/ترتیب؛ «استَغلَظَ» ریشه: غ ل ظ؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، باب استفعال؛ معنا: پس ستبر شد، ضخیم شد، نیرومند گردید.
فَاستَوىٰ: «فَـ» حرف عطف/ترتیب؛ «استَوىٰ» ریشه: س و ي؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، باب افتعال؛ معنا: پس راست و استوار شد، کامل ایستاد، به اعتدال رسید.
عَلىٰ: ریشه: ندارد؛ حرف جر؛ معنا: بر، روی.
سوقِهِ: ریشه: س و ق؛ «سوق» جمع «ساق»، اسم مجرور به «عَلىٰ»؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر، مضاف‌الیه؛ معنا: ساقه‌هایش، پایه‌هایش.
يُعجِبُ: ریشه: ع ج ب؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، مرفوع؛ معنا: به شگفت می‌آورد، خوشایند می‌شود، شگفتی ایجاد می‌کند.
الزُّرّاعَ: ریشه: ز ر ع؛ جمع «زارع»، اسم منصوب، مفعول‌به برای «يُعجِبُ»؛ معنا: کشاورزان، کِشت‌کاران.
لِيَغيظَ: «لِـ» لام تعلیل؛ «يَغيظَ» ریشه: غ ي ظ؛ فعل مضارع منصوب به لام تعلیل؛ فاعل آن به الله یا به رویاندن و نیرومند ساختن مؤمنان برمی‌گردد؛ معنا: تا به خشم آورد، تا خشمگین کند.
بِهِمُ: «بِـ» حرف جر؛ «هِم» ضمیر متصل جمع مذکر، مجرور؛ معنا: به وسیلهٔ آنان، با آنان.
الكُفّارَ: ریشه: ك ف ر؛ جمع «كافر»، اسم منصوب، مفعول‌به برای «يَغيظَ»؛ معنا: کافران، منکران، پوشانندگان حق.


وَعَدَ اللهُ الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنهُم مَغفِرَةً وَأَجرًا عَظيمًا

الله به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.

وَعَدَ: ریشه: و ع د؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: وعده داد، نوید داد.
اللهُ: ریشه: دربارهٔ اشتقاق آن اختلاف است؛ در تحلیل رایج از أ ل ه دانسته می‌شود؛ اسم خاص خداوند، مرفوع، فاعل فعل «وَعَدَ»؛ معنا: الله، خدای یگانه.
الَّذينَ: ریشه: ندارد؛ اسم موصول جمع مذکر، منصوب؛ مفعول‌به برای «وَعَدَ»؛ معنا: کسانی که.
آمَنوا: ریشه: أ م ن؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر، باب افعال؛ واو فاعل؛ معنا: ایمان آوردند، باور کردند، به امن و اطمینانِ ایمانی رسیدند.
وَ: ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و.
عَمِلُوا: ریشه: ع م ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو فاعل؛ معنا: انجام دادند، عمل کردند.
الصّالِحاتِ: ریشه: ص ل ح؛ جمع مؤنث سالم «صالحة»، اسم منصوب، مفعول‌به برای «عَمِلُوا»؛ معنا: کارهای شایسته، اعمال درست، کارهای نیک.
مِنهُم: «مِن» حرف جر؛ «هُم» ضمیر متصل جمع مذکر، مجرور؛ معنا: از آنان، در میان آنان.
مَغفِرَةً: ریشه: غ ف ر؛ اسم مصدر، منصوب؛ مفعول‌به دوم/مورد وعده؛ معنا: آمرزش، پوشاندن گناه، بخشایش.
وَ: ریشه: ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و.
أَجرًا: ریشه: أ ج ر؛ اسم مفرد، منصوب و عطف بر «مَغفِرَةً»؛ معنا: پاداش، مزد، ثواب.
عَظيمًا: ریشه: ع ظ م؛ صفت مفرد مذکر، منصوب، صفت برای «أَجرًا»؛ معنا: بزرگ، عظیم، بسیار ارزشمند.

Nach oben scrollen