048-028-110-فتح

« Back to Glossary Index
آری او کسی است که پیغمبر خود را با آن راهنمائی روشن و دین درست فرستاد تا دین او را بر کليه دينها و روش های اجتماعی دیگر، غالب و برتر نشان دهد و گواه دادن الله به این برتری کافیست (گواهی های الله منطق های قوی قرآنست که میتواند به شخص دانا و بیغرض ثابت کند که روشهای اجتماعی قرآن از کلیه روشهای اجتماعی دیگر برتر و منطقی تر و جهانی تر و پایدارتر است، اگر چه فساد کاران از آن خوششان نیاید و نگذارند بعد از مسلمانان اولیه در دنیا عملی شود) (۲۸)
هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ ۚ وَكَفىٰ بِاللَّهِ شَهيدًا

او همان کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همهٔ دین‌ها پیروز و آشکار گرداند؛ و الله برای گواه بودن کافی است.

هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدىٰ وَدينِ الحَقِّ

او همان کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد.

شرح واژه‌ها:

  • هُوَ: ضمیر منفصل مفرد مذکر غایب؛ در این جمله نقش مبتدا دارد؛ معنی: «او».
  • الَّذي: اسم موصول مفرد مذکر؛ در نقش خبر برای «هُوَ»؛ معنی: «کسی که»، «همان که».
  • أَرسَلَ: فعل ماضی، باب إفعال از ریشهٔ ر س ل؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ معنی: «فرستاد»، «گسیل داشت».
  • رَسولَهُ:
    • رَسولَ: اسم، مفعول‌به منصوب برای «أرسل»؛ از ریشهٔ ر س ل؛ معنی: «فرستاده»، «پیامبر».
    • ـهُ: ضمیر متصل مفرد مذکر غایب در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنی: «او / خودش»؛ یعنی «پیامبرش».
  • بِالهُدىٰ:
    • بِـ: حرف جر؛ معنی: «با»، «به همراه».
    • الهُدىٰ: اسم مجرور به حرف جر «بـ»؛ از ریشهٔ ه د ي؛ معنی: «هدایت»، «راه‌نمایی»، «راه درست».
  • وَدينِ:
    • وَ: حرف عطف؛ معنی: «و».
    • دينِ: اسم مجرور، عطف بر «الهُدىٰ»؛ از ریشهٔ د ي ن؛ معنی: «دین»، «آیین»، «روش پرستش و زندگی».
  • الحَقِّ: اسم مجرور به اضافه، مضاف‌الیه برای «دين»؛ از ریشهٔ ح ق ق؛ معنی: «حق»، «راستی»، «ثابت و درست»؛ ترکیب دينِ الحَقِّ یعنی «دین حق» یا «آیین راستین».

لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ

تا آن را بر همهٔ دین‌ها پیروز و آشکار گرداند.

شرح واژه‌ها:

  • لِـ: لام تعلیل؛ معنی: «تا»، «برای اینکه».
  • يُظهِرَ: فعل مضارع منصوب به لام تعلیل؛ باب إفعال از ریشهٔ ظ ه ر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ معنی: «آشکار کند»، «پیروز گرداند»، «غالب سازد».
  • ـهُ: ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، مفعول‌به برای «يُظهِرَ»؛ مرجع آن در ساختار آیه به «دين الحق» برمی‌گردد؛ معنی: «آن را».
  • عَلَى: حرف جر؛ معنی: «بر»، «بر فراز»، در اینجا به معنی «بر ضد / بر همهٔ».
  • الدّينِ: اسم مجرور به «على»؛ از ریشهٔ د ي ن؛ معنی: «دین»، «آیین»؛ در اینجا به صورت جنس آمده و مقصود «همهٔ دین‌ها و آیین‌ها» است.
  • كُلِّهِ:
    • كُلِّ: اسم مجرور، تأکید یا بدل برای «الدين»؛ معنی: «همه»، «تمام».
    • ـهُ: ضمیر متصل مفرد مذکر غایب در جایگاه مضاف‌الیه؛ به «الدين» برمی‌گردد؛ معنی ترکیب: «همهٔ آن»، یعنی «تمام دین‌ها».

وَكَفىٰ بِاللَّهِ شَهيدًا

و الله برای گواه بودن کافی است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف یا استیناف؛ معنی: «و».
  • كَفىٰ: فعل ماضی جامد از ریشهٔ ك ف ي؛ در این ساختار معنی فعلی آن «کافی است» می‌باشد؛ معنی: «بس است»، «کفایت می‌کند».
  • بِاللَّهِ:
    • بِـ: حرف جر زائد از نظر اعراب ظاهری در این ساختار؛ برای تأکید آمده است.
    • الله: اسم جلاله؛ لفظاً مجرور به «بـ»، ولی از نظر نقش معنایی فاعل «كَفىٰ» است؛ معنی: «الله».
  • شَهيدًا: اسم منصوب، تمییز برای «كَفىٰ»؛ از ریشهٔ ش ه د؛ معنی: «گواه»، «شاهد»، «آگاه و حاضر بر حقیقت». در این جمله یعنی: «الله به عنوان گواه کافی است».
Nach oben scrollen