| و از تو از ذوالقرنین می پرسند بگو اینک بر شما از او سخنانی خواهم گفت (از اینکه ذوالقرنین در آیات آینده صاحب دو حصار و سد قلعه مانند معرفی شده پیداست که قرن در اینجا به معنای قلعه و سد و حصار آن است بخصوص که کوه کوچک را هم قرن میگویند و سد و حصار مورد بحث در این آیات که قسمتی از دیوار چین است چون کوه کوچکی میباشد و باید دانست که سئوال کنندگان چند نفری از اعراب مکه بودند که از مسافرت تجارتی چین برگشته بودند و میخواستند با این سئوال خود از پیغمبر اسلام بفهمند آیا حقیقتا او پیغمبر الله است و میتواند حقیقت یک داستان قدیمی قسمت شمالی چین را که اعراب از آن خبری ندارند بگوید یا خیر و به نظر می آید که این سئوال را بعد از نزول این آیات از پیغمبر اسلام کرده باشند و خالق عالم قبل از اینکه بپرسند جواب آماده آنها را به محمد داده بوده.) (۸۳) |
| وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ ۖ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا و از تو دربارهٔ ذوالقرنین میپرسند؛ بگو: بهزودی بخشی از گزارشِ او را بر شما میخوانم. وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِو از تو دربارهٔ ذوالقرنین میپرسند. وَيَسْأَلُونَكَ: «وَ» حرف عطف یا آغاز سخن، به معنای «و»؛ «يَسْأَلُونَ» فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، از ریشهٔ «سأل»، به معنای «میپرسند / درخواست میکنند»؛ «كَ» ضمیر متصل مفعولی، مخاطب مفرد مذکر، به معنای «تو را / از تو». عَنْ: حرف جر، به معنای «دربارهٔ / از / پیرامونِ»؛ اسم پس از خود را مجرور میکند. ذِي: اسم از «ذو» به معنای «دارندهٔ / صاحبِ»؛ در حالت جر آمده، چون بعد از حرف جر «عَنْ» قرار گرفته است؛ در ترکیب «ذِي الْقَرْنَيْنِ» مضاف است. الْقَرْنَيْنِ: اسم مثنّی مجرور، مضافالیه برای «ذِي»، از ریشهٔ «قرن»؛ مفرد آن «قَرْن» است و میتواند به معنای «شاخ»، «دوره»، «نسل»، یا «جانب و کناره» باشد؛ در این ترکیب عنوان خاص «ذوالقرنین» است. قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًابگو: بهزودی بخشی از گزارشِ او را بر شما میخوانم. قُلْ: فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب، از ریشهٔ «قول»، به معنای «بگو»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است. سَأَتْلُو: «سَـ» حرف استقبال نزدیک، به معنای «بهزودی»؛ «أَتْلُو» فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ متکلم وحده، از ریشهٔ «تلو»، به معنای «میخوانم / تلاوت میکنم / پیدرپی بازگو میکنم». عَلَيْكُم: «عَلَى» حرف جر، به معنای «بر / برای»؛ «كُم» ضمیر متصل مخاطب جمع، به معنای «شما»؛ مجموعاً یعنی «بر شما / برای شما». مِّنْهُ: «مِنْ» حرف جر، به معنای «از / بخشی از»؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، به معنای «او / آن»؛ اشاره به ذوالقرنین یا خبر او دارد؛ مجموعاً یعنی «از او / از خبر او / بخشی از آن». ذِكْرًا: اسم منصوب، از ریشهٔ «ذكر»، به معنای «یادکرد»، «گزارش»، «بیان»، «یادآوری»؛ در اینجا مفعولبه برای «أَتْلُو» است، یعنی «گزارشی / یادکردی». |
018-083-071-كهف
« Back to Glossary Index
