| الله روحهای اشخاص را هم هنگام مرگشان از فعالیت میاندازد و هم هنگام خواب، که نمردهاند (یعنی قوانین تعیینشده از جانب الله چنین میکنند). پس روح کسی را که بر او مرگ را مقرر کرده، از جریان در بدن نگه میدارد و آن دیگر روح را تا مدتی که معلوم است، برای بیدار شدن و کار کردن مأمور میکند (با توجه به آیهٔ ۴ از سورهٔ نوح متوجه میشویم که عمر هر کس نزد الله روی علت و معلولهایی دقیقاً معلوم است). به یقین، در این مطلب نشانههایی است برای قومی که فکر خود را به کار میاندازند (افسوس که این مطالب به دست عوامفریبانی افتاده که به جای تشویق مسلمانان به تفکر و علم و دانش، آنان را به نام روایات دروغی که در تفسیر قرآن به پیغمبر اسلام و امامان بستهاند، به موهومپرستی و خرافات میکشانند و اختیارداران آنان نیز کمتر میخواهند مردم روی ایمان صحیح دینی به چنین تفکراتی که باعث ترقی همهجانبهٔ جامعهشان میشود، تربیت شوند). (42) |
| اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حينَ مَوتِها وَالَّتي لَم تَمُت في مَنامِها ۖ فَيُمسِكُ الَّتي قَضىٰ عَلَيهَا المَوتَ وَيُرسِلُ الأُخرىٰ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَ الله جانها را هنگام مرگشان بهتمامی میگیرد، و نیز جانهایی را که در خوابشان نمردهاند؛ پس آنهایی را که مرگ را بر آنها حکم کرده نگه میدارد، و دیگری را تا سرآمدی معین بازمیفرستد. بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند. اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حينَ مَوتِهاالله جانها را هنگام مرگشان بهتمامی میگیرد. اللَّهُ: اسم جلاله؛ اسم خاص و عَلَم؛ در این جمله مبتدا و مرفوع است؛ ریشه در تحلیل مشهور از «أ ل ه» دانسته شده، و معنای آن الله، معبود یگانه و شایستهٔ پرستش است. وَالَّتي لَم تَمُت في مَنامِهاو نیز آن جانهایی را که در خوابشان نمردهاند. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این بخش به بخش پیشین؛ معنا: و. فَيُمسِكُ الَّتي قَضىٰ عَلَيهَا المَوتَپس آنهایی را که مرگ را بر آنها حکم کرده نگه میدارد. فَ: حرف عطف یا نتیجه؛ پیونددهندهٔ نتیجهٔ سخن پیشین؛ معنا: پس، آنگاه. وَيُرسِلُ الأُخرىٰ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّىو دیگری را تا سرآمدی معین بازمیفرستد. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند این جمله به جملهٔ قبل؛ معنا: و. إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَبیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند. إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید مضمون جمله میآید؛ معنا: بیگمان، همانا، قطعاً. |
039-042-061-زمر
« Back to Glossary Index
