039-042-061-زمر

« Back to Glossary Index
الله روح‌های اشخاص را هم هنگام مرگشان از فعالیت می‌اندازد و هم هنگام خواب، که نمرده‌اند (یعنی قوانین تعیین‌شده از جانب الله چنین می‌کنند). پس روح کسی را که بر او مرگ را مقرر کرده، از جریان در بدن نگه می‌دارد و آن دیگر روح را تا مدتی که معلوم است، برای بیدار شدن و کار کردن مأمور می‌کند (با توجه به آیهٔ ۴ از سورهٔ نوح متوجه می‌شویم که عمر هر کس نزد الله روی علت و معلول‌هایی دقیقاً معلوم است). به یقین، در این مطلب نشانه‌هایی است برای قومی که فکر خود را به کار می‌اندازند (افسوس که این مطالب به دست عوام‌فریبانی افتاده که به جای تشویق مسلمانان به تفکر و علم و دانش، آنان را به نام روایات دروغی که در تفسیر قرآن به پیغمبر اسلام و امامان بسته‌اند، به موهوم‌پرستی و خرافات می‌کشانند و اختیارداران آنان نیز کمتر می‌خواهند مردم روی ایمان صحیح دینی به چنین تفکراتی که باعث ترقی همه‌جانبهٔ جامعه‌شان می‌شود، تربیت شوند). (42)
اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حينَ مَوتِها وَالَّتي لَم تَمُت في مَنامِها ۖ فَيُمسِكُ الَّتي قَضىٰ عَلَيهَا المَوتَ وَيُرسِلُ الأُخرىٰ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۚ إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَ

الله جان‌ها را هنگام مرگشان به‌تمامی می‌گیرد، و نیز جان‌هایی را که در خوابشان نمرده‌اند؛ پس آن‌هایی را که مرگ را بر آن‌ها حکم کرده نگه می‌دارد، و دیگری را تا سرآمدی معین بازمی‌فرستد. بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند.

اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنفُسَ حينَ مَوتِها

الله جان‌ها را هنگام مرگشان به‌تمامی می‌گیرد.

اللَّهُ: اسم جلاله؛ اسم خاص و عَلَم؛ در این جمله مبتدا و مرفوع است؛ ریشه در تحلیل مشهور از «أ ل ه» دانسته شده، و معنای آن الله، معبود یگانه و شایستهٔ پرستش است.
يَتَوَفَّى: فعل مضارع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «و ف ي»؛ از باب «تفعّل»؛ فاعل آن «الله» است؛ معنای اصلی آن گرفتن کامل، دریافت تمام‌وکمال، ستاندن جان و قبض کردن است.
الأَنفُسَ: اسم جمع مکسرِ «نَفْس»؛ از ریشهٔ «ن ف س»؛ معرفه با «ال»؛ مفعول‌به و منصوب است؛ معنا: جان‌ها، نفس‌ها، ذات‌ها.
حينَ: اسم زمان و ظرف زمان منصوب؛ از ریشهٔ «ح ي ن»؛ مضاف است؛ معنا: هنگام، وقت، زمان.
مَوتِها: «مَوت» اسم مصدر از ریشهٔ «م و ت»؛ مضاف‌الیه و مجرور بعد از «حين»؛ «ها» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مؤنث، در محل جرّ مضاف‌الیه و بازگشت آن به «الأَنفُس» است؛ معنا: مرگِ آن‌ها.


وَالَّتي لَم تَمُت في مَنامِها

و نیز آن جان‌هایی را که در خوابشان نمرده‌اند.

وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این بخش به بخش پیشین؛ معنا: و.
الَّتي: اسم موصول مؤنث؛ در اینجا به «الأَنفُس» برمی‌گردد؛ از نظر معنا: آن‌هایی که، آن جان‌هایی که؛ از نظر جایگاه، عطف بر «الأَنفُسَ» و در محل نصب مفعول‌به برای «يَتَوَفَّى» است.
لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند؛ معنا: نه، نکرد، هرگز در گذشته رخ نداد.
تَمُت: فعل مضارع مجزوم به «لَم»؛ از ریشهٔ «م و ت»؛ صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ علامت جزم آن سکون است؛ معنا: نمیرد، نمرده باشد.
في: حرف جر؛ معنا: در، داخلِ.
مَنامِها: «مَنام» اسم از ریشهٔ «ن و م»؛ اسم زمان، اسم مکان یا مصدر میمی به معنای خواب، زمان خواب یا جای خواب؛ مجرور به «في»؛ «ها» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مؤنث، مضاف‌الیه، و بازگشت آن به «الَّتي» یا «الأَنفُس» است؛ معنا: خوابِ آن‌ها، هنگام خوابشان.


فَيُمسِكُ الَّتي قَضىٰ عَلَيهَا المَوتَ

پس آن‌هایی را که مرگ را بر آن‌ها حکم کرده نگه می‌دارد.

فَ: حرف عطف یا نتیجه؛ پیونددهندهٔ نتیجهٔ سخن پیشین؛ معنا: پس، آنگاه.
يُمسِكُ: فعل مضارع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «م س ك»؛ از باب «إفعال»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن «الله» است؛ معنا: نگه می‌دارد، بازمی‌دارد، رها نمی‌کند.
الَّتي: اسم موصول مؤنث؛ در محل نصب مفعول‌به برای «يُمسِكُ»؛ معنا: آن را که، آن جان‌هایی را که.
قَضىٰ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «ق ض ي»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن «الله» است؛ معنا: حکم کرد، مقدر کرد، فیصله داد، قطعی ساخت.
عَلَيهَا: «على» حرف جر به معنای بر، بر عهدهٔ، دربارهٔ؛ «ها» ضمیر متصل سوم‌شخص مفرد مؤنث در محل جر؛ مجموع آن جار و مجرور و وابسته به «قَضىٰ» است؛ معنا: بر آن، دربارهٔ آن.
المَوتَ: اسم مصدر از ریشهٔ «م و ت»؛ معرفه با «ال»؛ مفعول‌به برای «قَضىٰ» و منصوب است؛ معنا: مرگ.


وَيُرسِلُ الأُخرىٰ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى

و دیگری را تا سرآمدی معین بازمی‌فرستد.

وَ: حرف عطف؛ برای پیوند این جمله به جملهٔ قبل؛ معنا: و.
يُرسِلُ: فعل مضارع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «ر س ل»؛ از باب «إفعال»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» و مرجع آن «الله» است؛ معنا: می‌فرستد، رها می‌کند، بازمی‌گرداند.
الأُخرىٰ: اسم مؤنث از ریشهٔ «أ خ ر»؛ معرفه با «ال»؛ مفعول‌به برای «يُرسِلُ»؛ اعراب آن به سبب الف مقصوره آشکار نمی‌شود؛ معنا: دیگری، دستهٔ دیگر، جان‌های دیگر.
إِلىٰ: حرف جر؛ معنا: به‌سوی، تا، تا زمانِ.
أَجَلٍ: اسم از ریشهٔ «أ ج ل»؛ مجرور به «إِلىٰ»؛ نکره؛ معنا: مدت، سرآمد، زمان مقرر، پایانِ تعیین‌شده.
مُسَمًّى: اسم مفعول از فعل «سَمّى»؛ از ریشهٔ «س م و / س م ي»؛ صفت برای «أَجَلٍ» و مجرور به تبع آن؛ اعراب آن تقدیری است؛ معنا: نامیده‌شده، تعیین‌شده، مقرر.


إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِقَومٍ يَتَفَكَّرونَ

بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که می‌اندیشند.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ برای تأکید مضمون جمله می‌آید؛ معنا: بی‌گمان، همانا، قطعاً.
في: حرف جر؛ معنا: در.
ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ دور؛ از نظر ساخت شامل «ذا» برای اشاره و «ك» برای خطاب است؛ در محل جر به‌سبب «في»؛ معنا: آن، این امر، این حقیقت.
لَآياتٍ: «لَـ» لام تأکید؛ «آيات» جمع مؤنث سالمِ «آية»؛ ریشه در تحلیل‌های لغوی به «أ ي ي» یا «أ و ي» نسبت داده شده است؛ اسم «إِنَّ» مؤخر و منصوب است و نشانهٔ نصب آن کسره به‌سبب جمع مؤنث سالم است؛ معنا: نشانه‌ها، دلیل‌ها، علامت‌های روشن.
لِقَومٍ: «لِـ» حرف جر به معنای برای؛ «قوم» اسم از ریشهٔ «ق و م»؛ مجرور به «لِـ»؛ معنا: گروه، مردم، جماعت.
يَتَفَكَّرونَ: فعل مضارع، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «ف ك ر»؛ از باب «تفعّل»؛ مرفوع به ثبوت نون، چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو ضمیر فاعل؛ جملهٔ فعلیه صفت برای «قوم» است؛ معنا: می‌اندیشند، فکر می‌کنند، با دقت در معنا تأمل می‌کنند.

Nach oben scrollen