| الله نیکوترین مطالب را به صورت کتابی فرو فرستاد (کتاب یعنی مطالب واجب، لازم و ثابت؛ چه از حیث الفاظ و قافیه و چه از حیث معنا. پیامهای الله از هر دو جهت، بهخصوص جهت دوم، به کتاب معروف شدهاند؛ نه از لحاظ اینکه در جایی نوشته شده باشند) که تمام آن به طرز مخصوصی متشابه است (متشابه یعنی شبیه به هم و آن بر چند نوع است: گاهی از حیث الفاظ، قافیه و سبک شبیه به هم هستند، مانند ظاهر آیات و سورههای قرآن؛ و گاهی از حیث معنا شبیه به هم هستند و معانی آیات و سورههای قرآن از این حیث نیز متشابهاند، زیرا سورههای قرآن دارای مکرراتی برای تکرار معانی مختلف هستند که گویای راهنماییهای قرآن است. نوع سوم تشابه آیات قرآنی، که این آیه درباره آن است، تشابه از حیث تأثیر است که در گروه خداترسان خردمند تأثیری بسیار مفید دارد و در گروه هوسران و دنیاخواه، تأثیر گمراهی، مخالفت بیشتر، لجبازی و تمسخر. غیر از این سه نوع متشابه، یک نوع متشابه دیگر در آیات قرآنی هست که فقط درباره ۲۹ آیه رمزی، مانند فواتح سور، صدق میکند و خالق عالم آنها را از این جهت متشابه خوانده که از آن خیالات مختلف و تفسیرهای غلطِ شبیه به هم، که باعث اشتباهانداختن و مشتبهکردن امور بر انسان میشود، به دست میآید و یک مفسر خوب و پرهیزکار در فهم آیاتی که در آنها لفظ متشابه گنجانده شده، دچار اشتباه در تشخیص این موارد مختلف نمیشود) و مجموعهای است از پیچوخمهایی که از آن پوستهای کسانی که از پروردگار خود میترسند منقبض میگردد و پس از آن، هم پوستهای ایشان و هم جانهایشان به سوی یادآوریهای الله نرم و آرام میشود (ما لغت «مثانی» را مجموعهای از پیچوخمها ترجمه کردهایم، زیرا مثانی جمع مثنی بر وزن معنا میباشد و مثنی برای پیچوخمی مانند پیچوخم زانو، بازو و جاده کوهستانی استعمال میگردد. خالق عالم آیات قرآن را مجموعهای از پیچوخمها معرفی فرموده تا بدانیم فهم بیشتر آیات قرآنی مشکل و پیچوخمدار است و ما تا به پیچوخم آن آگاه نباشیم، نمیتوانیم آنها را درست تفسیر کنیم. حل پیچوخم آنها نیز در خود قرآن است؛ یعنی برای فهم آیات مشکل قرآن باید متوجه شویم که توضیح آن در کدام سوره و آیه دیگر است و باید هم به پس و پیش هر آیه توجه داشته باشیم، هم به موقعیت زمان و مکان نزول آن و هم به هر آیه دیگری که در آن زمینه در سورههای دیگر است. اگر این شرایط را مراعات کنیم، روی قانون اینکه بعضی از قرآن بعض دیگر را تفسیر میکند، حتماً به تفسیر حقیقی و روشن تمام آیات مشکل قرآن آگاه خواهیم شد؛ مگر آیاتی که درباره بعضی از اعمال دینی است که پس از اطلاع کامل از سنت پیغمبر اسلام، آنها را هم به روشنی خواهیم فهمید. متأسفانه بسیاری از مفسران، مثانی را مکرر معنا کردهاند که نه با معنای لغوی مثانی جور است و نه با معنای جمله مربوطه تطبیق میکند. اینکه نوشته شده پوست خداترسان از معنای حقیقی آیات قرآنی منقبض میشود، از آن روست که سخت تحت تأثیر آنها قرار میگیرند؛ زیرا یقین میکنند آنچه را با دقت فهمیدهاند، عین حقیقت است و توجهنکردن به آن، آینده خطرناکی را در پی دارد. وقتی آنها را پذیرفتند و اعمال خود را با آنها تطبیق کردند، در خود شادی و آرامش حس میکنند و با آرامش روح ایشان، پوست و جسمشان نیز از حالت ناراحتی و انقباض خارج میگردد؛ حال آنکه این آیات در روح فسادکاران دنیاخواه بیاثر است) راهنمایی الله، که هر کس را بخواهد بدان هدایت میکند، چنین است و هر کس را الله از چنین راهی گم کند، برای او هیچ راهنمای صحیحی نخواهد بود (خواست الله برای راهنمایی یا گمراهی، قراردادهای اجتماعی الله است که باعث راهنمایی یا گمراهی میشوند و شرط اصلی آنها خواستن و کوششکردن انسانها برای رسیدن به آنهاست). (23) |
| خیر؛ اگر «کل قرآن» و روابط معنایی میان آیات را نیز در نظر بگیریم، این برداشت که «مثانی» یعنی مجموعهای از پیچوخمهای تفسیری قرآن، تأیید زبانی و متنشناختی کافی ندارد. ۱. رابطهٔ «مثانی» با دیگر کاربرد قرآنی آن واژهٔ «مثانی» در قرآن دو بار آمده است:
در هر دو مورد، شبکهٔ معناییِ محتملتر حولِ تکرار، بازگشت، دوگانگی و جفتبودن میگردد:
اگر «مثانی» در زمر به معنی «پیچوخمهای دشوار» بود، باید در آیهٔ حجر نیز نشانهای از این معنا وجود میداشت؛ در حالی که ترکیب «هفت تا از مثانی» با «هفت پیچوخم» سازگار نیست، اما با «هفت آیهٔ تکرارشونده» یا «هفت آیهٔ دارای بازگشت و تکرار» سازگاری روشنی دارد. ۲. پیوند ریشهٔ «ثنی» با «پیچ» کافی نیست ریشهٔ «ثنی» با مفاهیمی مانند خمکردن، تا کردن، دوتا کردن و بازگرداندن ارتباط دارد. برای نمونه، «ثَنایا» میتواند به گذرگاههای کوهستانی یا خمیدگیها اشاره کند. اما از نظر روابط معنایی، این زنجیره معتبر نیست: تا شدن / خم شدن⟹پیچ جاده⟹پیچیدگیِ فکریِ آیات مرحلهٔ آخر، یعنی انتقال از خمیدگی جسمی به «ابهام و دشواری تفسیری»، در آیه هیچ قرینهای ندارد. زبانشناسی تاریخی و معنایی اجازه نمیدهد هر معنای ممکنِ یک ریشه را بدون قرینه به هر مشتق آن نسبت دهیم. برای مثال، «بازو خم میشود» درست است؛ اما از این نمیتوان نتیجه گرفت هر واژهای از همان ریشه، در هر متن، معنای «مسئلهٔ دشوار» دارد. ۳. رابطهٔ نحوی و معنایی در زمر، ۲۳ در آیهٔ زمر ساختار چنین است: كِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِيَ «کتاباً» موصوف است و «متشابهاً» و «مثانی» دو وصف آناند. معنای طبیعیِ این دو وصف کنار هم چنین است:
این پیوند با ساختار گستردهٔ قرآن کاملاً هماهنگ است. قرآن مکرراً موضوعات واحد را در سورههای گوناگون بازمیگوید: توحید، نبوت، معاد، داستان پیامبران، نعمت و عذاب، هدایت و گمراهی. همچنین تقابلهای فراوانی دارد، مانند: حق و باطل، ایمان و کفر، بهشت و جهنم، رحمت و عذاب، دنیا و آخرت این روابط تقابلی و تکراری با «مثانی» تناسب دارند؛ اما «پیچوخم تفسیری» نه با ساختار جمله و نه با تکرارهای درونقرآنی، رابطهٔ مستقیمی ندارد. ۴. «متشابه» نیز به معنی «پیچیده» نیست. برداشت مورد بحث، ظاهراً «متشابهاً مثانی» را به گونهای میفهمد که گویی قرآن کتابی پیچیده و دشوارگشا است. ولی «متشابه» در اینجا لزوماً به معنای «ابهامآلود» یا «غیرقابل فهم» نیست. در این سیاق، «متشابه» مناسبتر است که چنین فهمیده شود:
بنابراین رابطهٔ معناییِ محتمل چنین است: متشابه+مثانی=هماهنگیِ درونی+بازگویی و بازگشتِ مضامین است و نه اینکه: متشابه+مثانی = ابهام+پیچوخمِ تفسیری ۵. کل قرآن، تکرار هدفمند را نشان میدهد؛ نه معماپردازی در خود قرآن بارها بر روشنی و تبیینگری آن تأکید شده است؛ از جمله: كِتَابٌ مُبِينٌ / قُرْآنًاعَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ / وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ (قمر، ۱۷، ۲۲، ۳۲ و ۴۰) و نیز در سورهٔ قمر، عبارت زیر چهار بار تکرار میشود: فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ این نمونهها نشان میدهند که تکرار در قرآن کارکردی هدایتی، تأکیدی، تربیتی و یادآورانه دارد. نمیتوان از آن نتیجه گرفت که خدا آیات را «پیچوخمدار» معرفی کرده تا فهم آنها دشوار باشد. البته قرآن دارای آیات ژرف، فشرده، چندلایه و گاه نیازمند بررسی دقیق است؛ اما این با این ادعا که «مثانی» نامِ پیچیدگیهای تفسیری قرآن است، تفاوت دارد. ۶. آیهٔ «بعض قرآن بعض دیگر را تفسیر میکند» این اصل که آیات قرآن در فهم یکدیگر نقش دارند، معتبر و مهم است. مثلاً یک آیه ممکن است آیهای دیگر را:
اما از نظر روششناسی، نباید نتیجه گرفت که همهٔ آیات دشوار فقط با ارجاع به آیات دیگر، بدون نیاز به زبان عربی، تاریخ نزول، سنت معتبر و شناخت عرف عصر نزول، به صورت قطعی حل میشوند. خود قرآن در مواردی به پیامبر نقش تبیین میدهد: بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ ۗ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ﴿٤٤﴾ (نحل، ۴۴) پس رابطهٔ درونقرآنی بسیار مهم است، ولی تنها ابزار فهم نیست. ۷. تفسیر «تقشعرّ» و «تلين» در ادامهٔ زمر، ۲۳ آمده است: تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ «تقشعرّ» بیشتر به معنای لرزیدن پوست، مورمور شدن، یا سیخشدن موهای بدن از شدت تأثر و خشیت است؛ نه صرفاً «منقبضشدن پوست». سپس: ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ یعنی پس از آن حالتِ هیبت و خشیت، پوست و دل آنان به یاد خدا نرم و آرام میگردد. این یک حرکت معنایی روشن دارد: خشیت و هیبت⟶نرمیِ دل و آرامش در یاد خدا این آیه نمیگوید که علتِ این حالت، حلکردن پیچیدگیهای تفسیر یا رسیدن به یقین دربارهٔ «تفسیر حقیقیِ تمام آیات» است. نتیجه از دید زبانشناختی و روابط معناییِ درونقرآنی:
|
| اللَّهُ نَزَّلَ أَحسَنَ الحَديثِ كِتابًا مُتَشابِهًا مَثانِيَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وَقُلوبُهُم إِلىٰ ذِكرِ اللَّهِ ۚ ذٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَههِ مَن يَشاءُ ۚ وَمَن يُضلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِن هادٍ الله بهترین سخن را در قالب کتابی نازل کرده است که بخشهایش همانند و هماهنگ، و تکرارشونده است؛ از [شنیدن] آن، پوستِ کسانی که از پروردگارشان میترسند به لرزه میافتد؛ سپس پوستهایشان و دلهایشان به یاد الله نرم و آرام میشود. این هدایتِ الله است؛ هر که را بخواهد، بهوسیلهٔ آن هدایت میکند؛ و هر که را الله گمراه کند، برای او هیچ هدایتکنندهای نیست. اللَّهُ نَزَّلَ أَحسَنَ الحَديثِ كِتابًا مُتَشابِهًا مَثانِيَالله بهترین سخن را به صورت کتابی همانند و هماهنگ، و دارای بخشهای تکرارشونده نازل کرد. اللَّهُ نَزَّلَ أَحسَنَ الحَديثِ كِتابًا مُتَشابِهًا مَثانِيَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُماز آن، پوستهای کسانی که از پروردگارشان بیم دارند، به لرزه و جمعشدگی میافتد. تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وَقُلوبُهُم إِلىٰ ذِكرِ اللَّهِسپس پوستهایشان و دلهایشان به یاد الله نرم و آرام میگردد. ثُمَّ تَلينُ جُلودُهُم وَ قُلوبُهُم إِلىٰ ذِكرِ اللَّهِ ذٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهدي بِهِ مَن يَشاءُاین، هدایتِ الله است؛ بهوسیلهٔ آن هر که را بخواهد هدایت میکند. ذٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهدي بِهِ مَن يَشاءُ وَمَن يُضلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِن هادٍو هر که را الله گمراه کند، برای او هیچ هدایتکنندهای نیست. وَ مَن يُضلِلِ اللَّهُ فَ ما لَهُ مِن هادٍ |
039-023-061-زمر
« Back to Glossary Index
