064-007-108-تغابن

« Back to Glossary Index
آنانکه کفران کردند، گمان کردند، دیگر دوباره زنده نخواهند شد، بگو آنکس که مرا پرورش داده، شاهد است که به یقین، شما دوباره زنده خواهید شد و از پس آن به هر چه کرده اید خبردار می شوید و اینها بر الله آسان است (اگر در مطالبی که از پرورش دهنده من به پیغمبری، برای شما فرستاده، دقت نمائید، یقین میکنید، زندگی انسان به مرگ خاتمه پیدا نمی کند و پس از مرگ روح انسان دوباره در بدنی دیگر در زمین آخرت زنده خواهد شد) (۷)
زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا ۚ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ ۚ وَذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

کسانی که کافر شدند گمان کردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد. بگو: آری، به پروردگارم سوگند که قطعاً برانگیخته می‌شوید، سپس حتماً به آنچه انجام داده‌اید آگاهتان می‌کنند، و این کار بر خدا آسان است.


زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا

کسانی که کافر شدند گمان کردند که هرگز برانگیخته نخواهند شد.
شرح واژه‌ها:

  • زَعَمَ: فعل ماضی، ریشه «ز-ع-م»، به معنای پنداشتن و ادعای بدون یقین.
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر، «کسانی که».
  • كَفَرُوا: فعل ماضی جمع، ریشه «ک-ف-ر»، به معنای پوشاندن حق، انکار کردن؛ در این‌جا به معنای کفر ورزیدند.
  • أَنْ: حرف مصدری و ناصبه، جملهٔ بعد را به صورت مصدر درمی‌آورد.
  • لَنْ: حرف نفی و تأکید بر آینده، دلالت بر نفی شدید.
  • يُبْعَثُوا: فعل مضارع مجهول منصوب، ریشه «ب-ع-ث»، به معنای برانگیخته شدن (در قیامت).

قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ

بگو: آری، به پروردگارم سوگند که قطعاً برانگیخته می‌شوید.
شرح واژه‌ها:

  • قُلْ: فعل امر، ریشه «ق-و-ل»، خطاب به پیامبر؛ بگو.
  • بَلَىٰ: حرف جواب، برای ردّ نفی پیشین و اثبات قاطع.
  • وَ: حرف عطف.
  • رَبِّي: «رَبّ» اسم، ریشه «ر-ب-ب» به معنای پروردگار؛ «ی» ضمیر متکلم مفرد، پروردگار من.
  • لَـ: لام تأکید.
  • تُبْعَثُنَّ: فعل مضارع مجهول مؤکد با نون تأکید ثقیله، ریشه «ب-ع-ث»، دلالت بر حتمیت برانگیخته شدن.

ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ

سپس حتماً به آنچه انجام داده‌اید آگاهتان می‌کنند.
شرح واژه‌ها:

  • ثُمَّ: حرف عطف، دلالت بر ترتیب با فاصله.
  • لَـ: لام تأکید.
  • تُنَبَّؤُنَّ: فعل مضارع مجهول مؤکد با نون تأکید ثقیله، ریشه «ن-ب-أ»، به معنای خبر داده شدن و آگاه گردانده شدن.
  • بِـ: حرف جر.
  • مَا: اسم موصول یا مصدریه، آنچه.
  • عَمِلْتُمْ: فعل ماضی جمع، ریشه «ع-م-ل»، به معنای انجام دادن؛ «تم» ضمیر جمع مخاطب.

وَذَٰلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

و این کار بر خدا آسان است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • ذَٰلِكَ: اسم اشاره دور، اشاره به مجموع امر بعث و حساب.
  • عَلَى: حرف جر، دلالت بر استعلاء و تسلط.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، علم بر ذات خداوند.
  • يَسِيرٌ: صفت، ریشه «ي-س-ر»، به معنای آسان و بدون دشواری.
Nach oben scrollen