064-001-108-تغابن

« Back to Glossary Index
آنچه در آسمانها و هر چه در زمین است، الله را از آنچه سوءاستفاده چیان و مریدان آنان درباره او میگویند، پاک و بزرگتر معرفی میکند و پادشاهی جهان در اختیار اوست (لازمه پادشاهی این است که اختیاراتی هم به زیردستان خود داده باشد) و آن ستایش، مخصوص او میباشد (مقصود ستایش هائیست که مخصوص الله است، ولی منحرفان مذهبی بتها و بزرگان دینی گذشته خود را هم بدان صفات ستایش میکنند، مثلا آنها را هم، همه چیزدان و صاحب اختیار مردم و دادرس های پرقدرتی برای مردم و همه جا حاضر و ناظر و معجزه کننده معرفی میکنند) و اوست که بر هر چیزی تواناست (۱)
يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الأَرضِ ۖ لَهُ المُلكُ وَلَهُ الحَمدُ ۖ وَهُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ

هر آنچه در آسمان‌ها و هر آنچه در زمین است خدا را تسبیح می‌گوید؛ فرمانروایی از آنِ اوست و ستایش نیز از آنِ اوست، و او بر هر چیزی تواناست.


يُسَبِّحُ لِلَّهِ

خدا را تسبیح می‌گوید.

شرح واژه‌ها:

  • يُسَبِّحُ: فعل مضارع، باب تفعيل، ریشهٔ «س ب ح»؛ به‌معنای تنزیه کردن، پاک دانستن از هر نقص.
  • لِـ: حرف جر، برای اختصاص و جهت.
  • اللَّهِ: اسم جلاله، اسم خاص، مجرور به‌سبب حرف جر؛ معبود یگانه.

ما فِي السَّماواتِ

هر آنچه در آسمان‌هاست.

شرح واژه‌ها:

  • ما: اسم موصول غیرعاقل، به‌معنای «آنچه».
  • فِي: حرف جر، به‌معنای «در».
  • السَّماواتِ: جمع مؤنث سالم «سماء»، ریشهٔ «س م و»، به‌معنای آسمان‌ها؛ مجرور به‌سبب حرف جر.

وَما فِي الأَرضِ

و هر آنچه در زمین است.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • ما: اسم موصول غیرعاقل.
  • فِي: حرف جر.
  • الأَرضِ: اسم مفرد، ریشهٔ «أ ر ض»، به‌معنای زمین؛ مجرور به‌سبب حرف جر.

لَهُ المُلكُ

فرمانروایی از آنِ اوست.

شرح واژه‌ها:

  • لَهُ: لام اختصاص + ضمیر غایب مفرد مذکر؛ به‌معنای «برای او».
  • المُلكُ: اسم، ریشهٔ «م ل ك»، به‌معنای سلطنت، فرمانروایی و مالکیت؛ مبتدا یا خبر با دلالت بر حصر.

وَلَهُ الحَمدُ

و ستایش از آنِ اوست.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • لَهُ: لام اختصاص + ضمیر غایب؛ «برای او».
  • الحَمدُ: اسم، ریشهٔ «ح م د»، به‌معنای ستایش همراه با محبت و تعظیم.

وَهُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ

و او بر هر چیزی تواناست.

شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • هُوَ: ضمیر منفصل غایب مفرد مذکر.
  • عَلىٰ: حرف جر، دلالت بر تسلط و احاطه.
  • كُلِّ: اسم، ریشهٔ «ك ل ل»، به‌معنای همهٔ؛ مضاف.
  • شَيءٍ: اسم نکره، ریشهٔ «ش ي ء»، به‌معنای هر موجود یا هر چیز؛ مضاف‌الیه.
  • قَديرٌ: صفت مشبهه، ریشهٔ «ق د ر»، به‌معنای بسیار توانا و دارای قدرت کامل.
Nach oben scrollen