059-009-096-حشر

« Back to Glossary Index
و کسانی که قبل از هجرت مهاجران فوق هم در شهر مدینه سکونت گرفته بودند و هم در ایمان صحیح اسلامی کسانی را که بسوی ایشان هجرت کردند دوست میدارند و در دل خود احتیاجی نمی بینند که چیزی را از اینگونه غنیمت که به ایشان داده شد بگیرند، بلکه آنان را بر خود ترجیح میدهند، اگر چه خود محتاج آن باشند، آری چنین کسانی که از بخل موجود در نفس خود نگهداشته میشوند رستگاران حقیقی میباشند (نزول این آیات باعث شد که از این نوع غنائم جنگی که آنرا فیئی میگفتند کمک قابل توجهی به مهاجران کم چیز بشود) (۹)

وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

و کسانی که (در مدینه) خانه و ایمان را پیش از آنان (مهاجران) برای خود آماده کردند، کسانی را که به سوی ایشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند و در دل‌های خود هیچ نیازی و تنگی نسبت به آنچه به مهاجران داده شده است نمی‌یابند و آنان را بر خودشان ترجیح می‌دهند، هرچند خودشان نیازمند باشند؛ و هر کس از بخل و حرص نفس خویش نگه داشته شود، پس آنان همان رستگارانند.


  1. وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ

ترجمه: و کسانی که (در مدینه) خانه و ایمان را پیش از آنان (مهاجران) برای خود جایگاه ساختند،

تحلیل واژه‌ها (نقش، ریشه، معنا):

  • وَ: حرف عطف، ریشه ندارد، معنی: «و».
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر، ریشه «ذ و ي»، معنی: «کسانی که».
  • تَبَوَّءُوا: فعل ماضی جمع، باب تفعّل، ریشه «ب وَ أ»، معنی: «جای گرفتند، برای خود جا گرفتند».
  • الدَّارَ: اسم، مفعولٌ‌به منصوب، ریشه «د و ر»، معنی: «خانه، شهر» (مراد: مدینه).
  • وَالإِيمَانَ: اسم معطوف بر «الدّارَ» (مفعول‌به)، ریشه «أ م ن»، معنی: «ایمان».
  • مِنْ: حرف جر، معنی: «از».
  • قَبْلِهِمْ: «قَبْلِ» اسم مجرور به «مِن»، مضاف؛ «هِمْ» ضمیر متصل مضاف‌إلیه، ریشه «ق ب ل»، معنی: «پیش از آنان».

  1. يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ

ترجمه: دوست دارند هر کس را که به سوی آنان هجرت کرده است،

تحلیل واژه‌ها:

  • يُحِبُّونَ: فعل مضارع مرفوع، فاعل: واو جماعت، ریشه «ح ب ب»، معنی: «دوست می‌دارند».
  • مَنْ: اسم موصول، ریشه «م ن»، معنی: «کسی که / هر که».
  • هَاجَرَ: فعل ماضی، ریشه «ه ج ر»، باب مفاعله، معنی: «هجرت کرد، کوچ کرد».
  • إِلَيْهِمْ: «إِلَى» حرف جر، «هِمْ» ضمیر متصل مجرور، ریشه «أ ل و» (برای «إلى»)، معنی: «به سوی آنان».

  1. وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا

ترجمه: و در سینه‌های خود هیچ تنگی و نیازی (حسادت و دل‌تنگی) نسبت به آنچه به آنان داده شده است، نمی‌یابند،

تحلیل واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، معنی: «و».
  • لَا: حرف نفی، معنی: «نمی».
  • يَجِدُونَ: فعل مضارع مرفوع، فاعل: واو جماعت، ریشه «و ج د»، معنی: «می‌یابند».
  • فِي: حرف جر، معنی: «در».
  • صُدُورِهِمْ: «صُدُورِ» اسم مجرور به «فِي»، مضاف؛ «هِمْ» مضاف‌إلیه، ریشه «ص د ر»، معنی: «سینه‌ها، دل‌ها».
  • حَاجَةً: اسم مفرد، مفعولٌ‌به منصوب، ریشه «ح و ج»، معنی: «نیاز، تنگی، ناراحتی، حسادت درونی».
  • مِمَّا: «مِنْ + ما»، «مِنْ» حرف جر، «ما»اسم موصول یا موصوف، معنی: «از آنچه».
  • أُوتُوا: فعل ماضی مجهول، جمع، ریشه «أ ت ي»، معنی: «داده شدند / به آنان داده شد» (مراد: نعمت‌ها و امتیازاتی که به مهاجران داده شد).

  1. وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ

ترجمه: و آنان دیگران را بر خودشان مقدم می‌دارند، هرچند خودشان نیاز و تنگدستی داشته باشند،

تحلیل واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، معنی: «و».
  • يُؤْثِرُونَ: فعل مضارع مرفوع، فاعل: واو جماعت، ریشه «أ ث ر»، معنی: «ایثار می‌کنند، مقدم می‌دارند».
  • عَلَىٰ: حرف جر، معنی: «بر».
  • أَنْفُسِهِمْ: «أَنْفُسِ» اسم مجرور به «عَلَى»، مضاف؛ «هِمْ» مضاف‌إلیه، ریشه «ن ف س»، معنی: «جان‌هایشان / خودشان».
  • وَلَوْ: «و» عطف + «لَوْ» حرف شرط، در این‌جا برای تأکید در فرض سخت، معنی: «هرچند، حتی اگر».
  • كَانَ: فعل ماضی ناقص، ریشه «ك و ن»، معنی: «بود / باشد» (در ساخت شرطی).
  • بِهِمْ: «بِ» حرف جر، «هِمْ» ضمیر متصل مجرور، معنی: «در آنان / برای آنان / نزد آنان».
  • خَصَاصَةٌ: اسم مرفوع (اسم «كانَ» محذوف و «خَصاصَةٌ» خبر آن، یا برعکس، بنا بر برخی اعراب‌ها)، ریشه «خ ص ص»، معنی: «تنگدستی، نیاز شدید، فقر و کمبود».

  1. وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

ترجمه: و هر کس از بخل و حرص نفس خویش نگه داشته شود، پس آنان همان رستگارانند.

تحلیل واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف، معنی: «و».
  • مَنْ: اسم شرط، ریشه «م ن»، معنی: «هر کس».
  • يُوقَ: فعل مضارع مجهول، مجزوم به سبب «مَنْ» (شرط)، ریشه «و ق ي»، معنی: «نگه داشته شود، محفوظ گردد».
  • شُحَّ: مفعولٌ‌به منصوب (در معنی مفعول‌به دوم یا مفعول مطلق‌گونه برای «يُوقَ»)، ریشه «ش ح ح»، معنی: «بخل شدید، حرص و آزمندی».
  • نَفْسِهِ: «نَفْسِ» مضافٌ‌إلیه مجرور، «هِ» ضمیر متصل مضاف‌إلیه، ریشه «ن ف س»، معنی: «نفس او، جان او، خودِ او».
  • فَـ: فاء جواب شرط، معنی: «پس».
  • أُولَٰئِكَ: اسم اشاره جمع برای دور، ریشه اشاره‌ای، معنی: «آن‌ها».
  • هُمُ: ضمیر فصل و یا ضمیر مبتدا، ریشه «ه م»، معنی: «همان‌ها / ایشان».
  • الْمُفْلِحُونَ: اسم جمع مرفوع، خبر یا بدل، ریشه «ف ل ح»، معنی: «رستگاران، کامیابان، نجات‌یافتگان».
Nach oben scrollen