057-003-106-حديد

« Back to Glossary Index
او اول خلقت است (یعنی مخلوقات از او و در او بوجود آمده اند، نه از عَدَم) و آخر خلقت میباشد (یعنی همه چیز عاقبت در او محو خواهد شد تا چیز دیگری بوجود آورد) و ظاهر و باطن خلقت نیز اوست (ظاهرِ خلقت عبارتند از اشياء مختلفی که چشم و علم بشر آن را درک میکند و فواصل میان این ظاهرها، باطن خلقت است که جاذبه عمومی، همه را بهم متصل کرده و مجموعا ماهیت الله را تشکیل میدهد) و روی همین صفات الله است که او بر همه چیز داناست (۳)
هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظّاهِرُ وَالْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

اوست اوّل و آخر و آشکار و پنهان، و او به هر چیزی داناست.


هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ

اوست اوّل و آخر.
شرح واژه‌ها:

  • هُوَ: ضمیر منفصل، مفرد، مذکّر غایب؛ به خداوند اشاره دارد.
  • الأَوَّلُ: اسم، معرفه با «ال»، از ریشهٔ «أ و ل»؛ به معنای آغاز، بی‌ابتدا.
  • وَ: حرف عطف؛ برای پیوند.
  • الآخِرُ: اسم، معرفه با «ال»، از ریشهٔ «أ خ ر»؛ به معنای پایان، بی‌انتها.

وَالظّاهِرُ وَالْبَاطِنُ

و آشکار و پنهان است.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • الظّاهِرُ: اسم، معرفه، از ریشهٔ «ظ ه ر»؛ به معنای آشکار، هویدا، غالب.
  • وَ: حرف عطف.
  • الْبَاطِنُ: اسم، معرفه، از ریشهٔ «ب ط ن»؛ به معنای نهان، درونی، پنهان از دید.

وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

و او به هر چیزی داناست.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • هُوَ: ضمیر منفصل، مفرد، مذکّر غایب؛ تأکید بر ذات الهی.
  • بِ: حرف جر؛ دلالت بر احاطه و شمول.
  • كُلِّ: اسم، مضاف، از ریشهٔ «ك ل ل»؛ به معنای همه، تمام.
  • شَيْءٍ: اسم، نکره، مجرور به «بِ»، از ریشهٔ «ش ي ء»؛ هر موجود و هر امر.
  • عَلِيمٌ: صیغهٔ مبالغه، اسم، از ریشهٔ «ع ل م»؛ بسیار دانا، آگاه به همه چیز.
Nach oben scrollen