048-026-110-فتح

« Back to Glossary Index
و اینکار را می توانستیم همان زمان بکنیم که کافران در دلهاشان آن تعصب جاهلانه را پرورش میدادند (اشاره به زمانی بود که عثمان و ده نفر دیگر برای اطلاع دادنِ آمدنِ مسلمانان به حج نزد کافران رفته بودند و کافران با یکدیگر گفتند، با شمشیرهای خود نمیگذاریم مسلمانان به مکه آیند و عثمان و ده نفر دیگر را از مراجعت بازداشتند، ولی خالق عالم کارهائی را برای ایشان پیش آورد که به صلح انجاميد) پس بواسطه صلح حديبيه، الله آن آرامش را بر پیغمبرش و بر مؤمنان حقیقی فرود آورد و آنان را به سخنِ پرهیز از جنگ ملزم کرد، زیرا مؤمنان به پرهیز کاری منطقی سزاوارترین مردمند و آنانند اهل تقوای صحیح و الله به هر چیزی دانا میباشد (26)

إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىٰ وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا ۚ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

آنگاه که کسانی که کافر شدند، در دل‌های خود تعصّب نهادند، تعصّبِ دوران نادانی را؛ پس الله آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را به کلمهٔ تقوا پایبند ساخت، و آنان سزاوارتر و شایستهٔ آن بودند؛ و الله به هر چیزی داناست.


إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ

آنگاه که کسانی که ک شدند، در دل‌های خود تعصّب قرار دادند، تعصّبِ دوران نادانی.
شرح واژه‌ها:
إِذْ: ظرف زمان، به معنای «آنگاه که».

  • جَعَلَ: فعل ماضی، ریشه «ج-ع-ل»، به معنای قرار دادن، نهادن.
  • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر، «کسانی که».
  • كَفَرُوا: فعل ماضی جمع، ریشه «ك-ف-ر»، به معنای کفر ورزیدند.
  • فِي: حرف جر، «در».
  • قُلُوبِهِمْ: «قُلُوب» جمع «قلب»، ریشه «ق-ل-ب»، به معنای دل‌ها؛ «هِم» ضمیر متصل، «دل‌هایشان».
  • الْحَمِيَّةَ: اسم، ریشه «ح-م-ي»، به معنای تعصّب، غیرت کور.
  • حَمِيَّةَ: بدل یا تأکید، همان معنا.
  • الْجَاهِلِيَّةِ: اسم، ریشه «ج-ه-ل»، به معنای نادانی؛ اشاره به دوران پیش از اسلام.

فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ

پس الله آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد.
شرح واژه‌ها:

  • فَـ: حرف عطف، دلالت بر نتیجه و پی‌درپی بودن.
  • أَنْزَلَ: فعل ماضی، ریشه «ن-ز-ل»، به معنای نازل کرد.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، فاعل جمله.
  • سَكِينَتَهُ: «سَكِينَة» اسم، ریشه «س-ك-ن»، آرامش، اطمینان؛ «هُ» ضمیر مفعولی، «آرامشِ خود».
  • عَلَىٰ: حرف جر، «بر».
  • رَسُولِهِ: «رَسُول» اسم، ریشه «ر-س-ل»، فرستاده؛ «هِ» ضمیر، «پیامبرش».
  • وَ: حرف عطف، «و».
  • عَلَى الْمُؤْمِنِينَ: «الْمُؤْمِنِينَ» جمع، ریشه «أ-م-ن»، ایمان‌آورندگان.

وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىٰ

و آنان را به کلمهٔ تقوا پایبند ساخت.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • أَلْزَمَهُمْ: فعل ماضی، ریشه «ل-ز-م»، به معنای ملزم کرد؛ «هُمْ» ضمیر مفعولی، آنان را.
  • كَلِمَةَ: اسم، ریشه «ك-ل-م»، سخن، واژه.
  • التَّقْوَىٰ: اسم، ریشه «و-ق-ي»، پرهیزگاری، نگهداری از خویش در برابر نافرمانی.

وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا

و آنان سزاوارتر و شایستهٔ آن بودند.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كَانُوا: فعل ناقص ماضی جمع، «بودند».
  • أَحَقَّ: اسم تفضیل، ریشه «ح-ق-ق»، سزاوارتر.
  • بِهَا: «بِ» حرف جر + «هَا» ضمیر، به آن.
  • وَأَهْلَهَا: «أَهْل» اسم، ریشه «أ-ه-ل»، شایستگان؛ «هَا» ضمیر، شایستهٔ آن.

وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا

و الله به هر چیزی داناست.
شرح واژه‌ها:

  • وَ: حرف عطف.
  • كَانَ: فعل ناقص ماضی.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، اسم «کان».
  • بِكُلِّ: «بِ» حرف جر + «كُلّ» اسم، هر.
  • شَيْءٍ: اسم نکره، ریشه «ش-ي-ء»، چیز.
  • عَلِيمًا: صفت، ریشه «ع-ل-م»، بسیار دانا.
Nach oben scrollen