047-015-093-محمد

« Back to Glossary Index
مَثَلِ بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده، این است که در آن جویبارهائی است از آبی که غیر تغییر یافته خواهد بود و جویهائی از شیری که طعم آن بر نمیگردد و نهرهائی از شرابی که برای آشامندگان آن پرلذت میباشد و جویبارهائی از عسل صاف شده و برای ایشان در آنجا از هر میوه خوبی هست و ضمنا مورد آمرزشی از پروردگار خود نیز میباشند، آیا چنین خوشبختان به مانند کسانی هستند که همیشه در آتش دوزخ خواهند بود و از آبی داغ و جوشان نوشانیده میشوند که از آن گوئی روده های ایشان میخواهد پاره شود؟ (۱۵)

متن عربی: مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ المُتَّقونَ ۖ فيها أَنهارٌ مِن ماءٍ غَيرِ آسِنٍ وَأَنهارٌ مِن لَبَنٍ لَم يَتَغَيَّر طَعمُهُ وَأَنهارٌ مِن خَمرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ وَأَنهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفًّى ۖ وَلَهُم فيها مِن كُلِّ الثَّمَراتِ وَمَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم ۖ كَمَن هُوَ خالِدٌ فِي النّارِ وَسُقوا ماءً حَميمًا فَقَطَّعَ أَمعاءَهُم

ترجمهٔ: مَثَلِ بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده، این است که در آن نهرهایی از آبی که بدبو و راکد نمی‌شود، و نهرهایی از شیری که مزه‌اش دگرگون نمی‌گردد، و نهرهایی از شرابی که برای نوشندگان لذّت است، و نهرهایی از عسلی صاف و ناب؛ و برای آنان در آن، از هر گونه میوه‌هاست و آمرزشی از سوی پروردگارشان. آیا این همانند کسی است که در آتش جاودانه است و به آنان آبی جوشان نوشانده می‌شود که روده‌هایشان را پاره می‌کند؟

جمله ۱: مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتي وُعِدَ المُتَّقونَ

ترجمهٔ فارسی: نمونه و وصفِ بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده است.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • مَثَلُ: مبتدا مرفوع؛ ریشه: م-ث-ل؛ معنا: مثال، وصف، نمونه.
  • الجَنَّةِ: مضافٌ‌إلیه مجرور؛ ریشه: ج-ن-ن؛ معنا: بهشت، باغ پوشیده.
  • الَّتي: اسم موصول مؤنث مفرد؛ معنا: که، آن‌که.
  • وُعِدَ: فعل ماضی مجهول؛ ریشه: و-ع-د؛ معنا: وعده داده شد.
  • المُتَّقونَ: نائب فاعل مرفوع (در ساخت مجهول)؛ ریشه: و-ق-ي؛ معنا: پرهیزگاران، تقواپیشگان.

جمله ۲: فيها أَنهارٌ مِن ماءٍ غَيرِ آسِنٍ

ترجمهٔ فارسی: در آن، نهرهایی از آبی است که هرگز گندیده و راکد نمی‌شود.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • فيها: جار و مجرور، خبر مقدّم؛ معنا: در آن.
  • أَنهارٌ: مبتدا مؤخّر مرفوع (جمع نهر)؛ ریشه: ن-ه-ر؛ معنا: نهرها، رودها.
  • مِن: حرف جر؛ معنا: از.
  • ماءٍ: اسم مجرور؛ ریشه: م-و-ه/ماء؛ معنا: آب.
  • غَيرِ: اسم مجرور مضاف؛ معنا: غیرِ، نه.
  • آسِنٍ: مضافٌ‌إلیه مجرور؛ ریشه: أ-س-ن؛ معنا: بدبو، راکد و گندیده (آبِ مانده).

جمله ۳: وَأَنهارٌ مِن لَبَنٍ لَم يَتَغَيَّر طَعمُهُ

ترجمهٔ فارسی: و نهرهایی از شیر که طعمش دگرگون نشده و نمی‌شود.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • أَنهارٌ: مبتدا مرفوع محذوف الخبر تقدیراً «فيها»؛ ریشه: ن-ه-ر؛ معنا: نهرها.
  • مِن: حرف جر؛ معنا: از.
  • لَبَنٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ل-ب-ن؛ معنا: شیر.
  • لَم: حرف نفی و جزم؛ معنا: نِه/هنوز نه (نفی گذشته نزدیک و استمرار).
  • يَتَغَيَّر: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: غ-ي-ر؛ معنا: دگرگون شود.
  • طَعمُهُ: فاعل برای «يتغيّر»؛ ریشه: ط-ع-م؛ معنا: مزه‌اش؛ ضمیر «هُ» راجع به «لَبَن».

جمله ۴: وَأَنهارٌ مِن خَمرٍ لَذَّةٍ لِلشّارِبينَ

ترجمهٔ فارسی: و نهرهایی از شرابی که برای نوشندگان لذّت‌بخش است.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • أَنهارٌ: مبتدا مرفوع؛ ریشه: ن-ه-ر؛ معنا: نهرها.
  • مِن: حرف جر؛ معنا: از.
  • خَمرٍ: اسم مجرور؛ ریشه: خ-م-ر؛ معنا: شراب.
  • لَذَّةٍ: صفت برای «خمرٍ» (نکره وصفیه)، یا مصدر به معنای «لذّت‌بخش»؛ ریشه: ل-ذ-ذ؛ معنا: لذّت، خوشی.
  • لِلشّارِبينَ: جار و مجرور؛ ریشه: ش-ر-ب؛ معنا: برای نوشندگان؛ «الشاربين» اسم فاعل جمع.

جمله ۵: وَأَنهارٌ مِن عَسَلٍ مُصَفًّى

ترجمهٔ فارسی: و نهرهایی از عسلی صاف و پالوده.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • أَنهارٌ: مبتدا مرفوع؛ ریشه: ن-ه-ر؛ معنا: نهرها.
  • مِن: حرف جر؛ معنا: از.
  • عَسَلٍ: اسم مجرور؛ ریشه: ع-س-ل؛ معنا: عسل.
  • مُصَفًّى: صفت برای «عسلٍ» (منوَّن به فتحِ یاء مقدّر)، اسم مفعول؛ ریشه: ص-ف-و؛ معنا: صاف‌شده، پالوده.

جمله ۶: وَلَهُم فيها مِن كُلِّ الثَّمَراتِ

ترجمهٔ فارسی: و برای آنان در آن، از هر گونه میوه‌هاست.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • لَهُم: جار و مجرور، خبر مقدّم؛ معنا: برای آنان.
  • فيها: جار و مجرور متعلق؛ معنا: در آن.
  • مِن: حرف جرِ تبعیض؛ معنا: از.
  • كُلِّ: اسم مجرور مضاف؛ معنا: هر، همهٔ.
  • الثَّمَراتِ: مضافٌ‌إلیه مجرور جمع مؤنث سالم؛ ریشه: ث-م-ر؛ معنا: میوه‌ها، ثمرات.

جمله ۷: وَمَغفِرَةٌ مِن رَبِّهِم

ترجمهٔ فارسی: و آمرزشی از سوی پروردگارشان.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • مَغفِرَةٌ: مبتدا یا معطوف بر مقدّر «لهم فيها» به صورت خبر؛ ریشه: غ-ف-ر؛ معنا: آمرزش، پوشاندن گناه.
  • مِن: حرف جر؛ معنا: از.
  • رَبِّهِم: اسم مجرور مضاف + ضمیر؛ ریشه: ر-ب-ب؛ معنا: پروردگارِ ایشان.

جمله ۸: كَمَن هُوَ خالِدٌ فِي النّارِ

ترجمهٔ فارسی: آیا این همانندِ کسی است که در آتش جاودانه است؟

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • كَ: حرف تشبیه (برای مقایسه/استفهام انکاری در سیاق آیه)؛ معنا: آیا همانندِ.
  • مَن: اسم موصول/شرطیه به معنای «کسی که».
  • هُوَ: ضمیر منفصل مبتدا؛ معنا: او.
  • خالِدٌ: خبرِ مبتدا؛ ریشه: خ-ل-د؛ معنا: جاودانه، همیشگی.
  • فِي: حرف جر؛ معنا: در.
  • النّارِ: اسم مجرور؛ ریشه: ن-و-ر/ن-ار؛ معنا: آتش.

جمله ۹: وَسُقوا ماءً حَميمًا فَقَطَّعَ أَمعاءَهُم

ترجمهٔ فارسی: و به آنان آبی جوشان نوشانده شد، پس روده‌هایشان را پاره کرد.

تحلیل نحوی و واژگانی:

  • وَ: حرف عطف؛ معنا: و.
  • سُقوا: فعل ماضی مجهول؛ ریشه: س-ق-ي؛ معنا: نوشانده شدند/به آنان نوشانده شد.
  • ماءً: مفعولٌ‌به منصوب در معنا (نوشیدنی)، یا تمییز؛ ریشه: م-و-ه/ماء؛ معنا: آب.
  • حَميمًا: صفت برای «ماءً»؛ ریشه: ح-م-م؛ معنا: بسیار داغ/جوشان.
  • فَ: حرف تفریع/سببیه؛ معنا: پس.
  • قَطَّعَ: فعل ماضی مُشدَّد؛ ریشه: ق-ط-ع؛ معنا: پاره کرد، متلاشی ساخت.
  • أَمعاءَ: مفعولٌ‌به منصوب جمع؛ ریشه: م-ع-ي؛ معنا: روده‌ها، احشا.
  • هُم: ضمیر متصل مضافٌ‌إلیه؛ معنا: ایشان/آنها.
Nach oben scrollen