009-008-113-توبة

« Back to Glossary Index
مشرکانِ عهد شکن و متجاوز چگونه است که وقتی بر شما قدرت می یابند، درباره شما مراعات هیچ سوگند و تعهدی را که به گردن میگیرند نمی کنند و تنها با دهان های خود می خواهند شما را راضی کنند و دلهاشان نمی خواهد و بیشترشان تجاوز کننده هستند. (۸)
كَيفَ وَإِن يَظهَروا عَلَيكُم لا يَرقُبوا فيكُم إِلًّا وَلا ذِمَّةً ۚ يُرضونَكُم بِأَفواهِهِم وَتَأبىٰ قُلوبُهُم وَأَكثَرُهُم فاسِقونَ

چگونه می‌توان به آنان اعتماد کرد، در حالی که اگر بر شما دست یابند، دربارهٔ شما نه پیوند خویشاوندی را رعایت می‌کنند و نه پیمانی را؛ با دهان‌هایشان شما را خشنود می‌سازند، ولی دل‌هایشان سر باز می‌زند، و بیشترشان نافرمان‌اند.

كَيفَ وَإِن يَظهَروا عَلَيكُم لا يَرقُبوا فيكُم إِلًّا وَلا ذِمَّةً

چگونه چنین چیزی ممکن است، در حالی که اگر بر شما دست یابند، دربارهٔ شما نه پیوندی را رعایت می‌کنند و نه پیمانی را.

كَيفَ: ریشهٔ اشتقاقی روشن ندارد؛ اسم استفهام، مبنی بر فتح؛ در اینجا برای انکار و تعجب آمده است؛ معنا: چگونه، چطور، با چه وجهی.
وَ: حرف؛ واو حالیه یا عاطفه بر معنای پیشین؛ برای پیوند دادن جمله و رساندن حالت؛ معنا: و، در حالی که.
إِن: حرف شرط جازم؛ فعل شرط و جواب شرط را مجزوم می‌کند؛ معنا: اگر.
يَظهَروا: ریشه: «ظ هـ ر»؛ فعل مضارع مجزوم به «إِن»، از افعال پنج‌گانه، علامت جزم حذف نون، واو ضمیر فاعل؛ معنا: غالب شوند، چیره شوند، دست یابند.
عَلَيكُم: «عَلى» حرف جر + «كُم» ضمیر متصل، در محل جر؛ متعلق به «يَظهَروا»؛ معنا: بر شما، علیه شما.
لا: حرف نفی؛ برای نفی فعل پس از خود؛ معنا: نه، نمی.
يَرقُبوا: ریشه: «ر ق ب»؛ فعل مضارع مجزوم در جواب شرط، از افعال پنج‌گانه، علامت جزم حذف نون، واو ضمیر فاعل؛ معنا: رعایت کنند، پاس بدارند، مراقبت کنند، حرمت نگه دارند.
فيكُم: «في» حرف جر + «كُم» ضمیر متصل، در محل جر؛ متعلق به «يَرقُبوا»؛ معنا: دربارهٔ شما، در مورد شما، نسبت به شما.
إِلًّا: ریشه در کاربرد عربی کهن با معنای پیمان و پیوند آمده و گاه آن را وابسته به «أ ل ل» دانسته‌اند؛ اسم منصوب، مفعول‌به برای «يَرقُبوا»؛ معنا: خویشاوندی، پیوند نزدیک، عهد، حرمت.
وَلا: «وَ» حرف عطف + «لا» حرف نفی؛ برای افزودن مورد دوم در نفی؛ معنا: و نه.
ذِمَّةً: ریشه: «ذ م م»؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب و معطوف بر «إِلًّا»؛ معنا: پیمان، تعهد، امان، مسئولیت، حرمت قراردادی.


يُرضونَكُم بِأَفواهِهِم

با دهان‌هایشان شما را خشنود می‌سازند.

يُرضونَكُم: ریشه: «ر ض ي / ر ض و»؛ فعل مضارع مرفوع از باب إفعال «أرضى»، از افعال پنج‌گانه، علامت رفع ثبوت نون، واو ضمیر فاعل، «كُم» ضمیر متصل مفعول‌به؛ معنا: شما را راضی می‌کنند، خشنود می‌سازند، با سخن خوش می‌نمایانند.
بِأَفواهِهِم: «بِـ» حرف جر + «أَفواه» اسم جمعِ «فَم/فُوه» از ریشهٔ «ف و ه»، مجرور به حرف جر و مضاف + «هِم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنا: با دهان‌هایشان، با زبانشان، با گفتارشان.


وَتَأبىٰ قُلوبُهُم

ولی دل‌هایشان سر باز می‌زند.

وَ: حرف عطف یا حال؛ برای پیوند جمله با جملهٔ پیشین و نشان دادن تقابل معنا؛ معنا: و، ولی.
تَأبىٰ: ریشه: «أ ب ي»؛ فعل مضارع مرفوع، علامت رفع ضمهٔ مقدر بر الفِ آخر به سبب تعذر؛ فاعل آن «قُلوبُهُم» است؛ معنا: سر باز می‌زند، نمی‌پذیرد، امتناع می‌کند.
قُلوبُهُم: ریشه: «ق ل ب»؛ «قُلوب» جمع «قَلب»، فاعل مرفوع، مضاف + «هُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنا: دل‌هایشان، درون‌هایشان، مرکز نیت و باورشان.


وَأَكثَرُهُم فاسِقونَ

و بیشترشان نافرمان‌اند.

وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این خبر با جمله‌های پیشین؛ معنا: و.
أَكثَرُهُم: ریشه: «ك ث ر»؛ «أَكثَر» اسم تفضیل، مبتدا مرفوع، مضاف + «هُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنا: بیشتر آنان، اکثرشان.
فاسِقونَ: ریشه: «ف س ق»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، خبر مرفوع، علامت رفع واو؛ معنا: نافرمانان، بیرون‌روندگان از طاعت، کسانی که از حق و پیمان درست خارج شده‌اند.

Nach oben scrollen