008-049-094-أنفال

« Back to Glossary Index
و شما مؤمنانی که نتیجه جالب و معجزه آسای حرکت بسوی جنگ بدر را دیده اید آنزمان را هم به یاد آورید که کافران به ظاهر مؤمن و کسانی که در دلشان بیماری فسادخواهی و دنيا جوئی است به یکدیگر میگفتند (تا بگوش شما برسد) دین اسلام این مؤمنان را سخت فریب داده که با عده ای کم میخواهند با کافران مکه بجنگند و حال آنکه شما دیدید هر کس بر الله توکل کند، الله روی حکمتی که دارد به نفع او بر دشمن غلبه خواهد کرد (هنگامی که پیغمبر اسلام به مؤمنان گفت باید مسلح شوید و با هم برویم تا یکی از دو پیروزی نصیب ما بشود گروهی مؤمن نما و دورو بودند که وقتی دیدند ممکن است با لشگر کافران بجنگند، باطن خود را نشان دادند و حاضر به رفتن با مؤمنان نشدند و بعلاوہ نصیحت کننده مؤمنان نیز شدند تا مومنان را هم از رفتن جنگ باز دارند و این باعث شد که چون مسلمانان با پیروزی کامل از جنگ بدر برگشتند، آن دورویان را شناختند و از خودشان دور کردند و مواظب اعمال ایشان بودند تا آنکه بعد از جنگ احد به حساب خطرناکان ایشان رسیدند) (49)
  • إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ ۗ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
  • ترجمه: آنگاه که منافقان و آنان که در دل‌هایشان بیماری است گفتند: دینشان اینان را فریفته است. و هر که بر خدا توکل کند، پس بی‌گمان خدا شکست‌ناپذیر و حکیم است.

۱) جمله: إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ

  • ترجمه: آنگاه که منافقان می‌گفتند
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • إِذْ: ظرف زمان/حرف زمانِ ماضی؛ معنا: آنگاه که، هنگامی که.
    • يَقُولُ: فعل مضارع مرفوع (علامت: ضمة ظاهرة)؛ ثلاثی مجرد باب فَعَلَ–يَفْعُلُ؛ ریشه: ق-و-ل؛ معنا: می‌گوید/می‌گفت (در نقلِ حال گذشته در سیاق «إذ»).
    • الْمُنَافِقُونَ: فاعل مرفوع (علامت: واو جمع مذکر سالم)؛ اسم فاعل از باب نَافَقَ يُنَافِقُ (مفاعلة)؛ ریشه: ن-ف-ق؛ معنا: منافقان.

۲) جمله: وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ

  • ترجمه: و کسانی که در دل‌هایشان بیماری است
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • وَ: حرف عطف.
    • الَّذِينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ مبتدا یا معطوف بر «المنافقون» (در تقدیرِ عطف بر فاعل «يقول»).
    • فِي: حرف جر؛ معنا: در.
    • قُلُوبِهِمْ: اسم مجرور به «في» + ضمیر متصل «هم» مضافٌ‌الیه؛ «قُلُوبِ» جمع «قَلْب»؛ ریشه: ق-ل-ب؛ معنا: دل‌ها/قلب‌هایشان.
    • مَرَضٌ: اسم مرفوع (خبر مقدّم/یا خبر «الذين» در محلّ رفع)؛ ریشه: م-ر-ض؛ معنا: بیماری (بیماریِ شک و نفاق).

توضیح نحوی: «الذين…» معطوف بر «المنافقون» است و مجموعِ «الذين في قلوبهم مرض» به عنوان فاعلِ دوم برای «يقول» محسوب می‌شود. ترکیب درون‌گروهی: «في قلوبهم» جار و مجرور متعلق به «مرضٌ» به عنوان شبه‌جمله خبر مقدم نیز تفسیرپذیر است؛ اما در سیاق عطف بر فاعل، کل عبارت موصولی به عنوان فاعلِ معطوف می‌آید.


۳) جمله: غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ

  • ترجمه: دینشان اینان را فریفت.
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • غَرَّ: فعل ماضی ثلاثی مجرد، باب فَعَّلَ؟ خیر؛ «غَرَّ» از ریشه غ-ر-ر، ماضیِ لازمِ مضاعف به معنای فریفت/گول زد؛ فاعل پس از آن می‌آید.
    • هَؤُلَاءِ: اسم اشاره برای جمع عاقل (منصوب به عنوان مفعولٌ‌به مقدّم)؛ معنا: اینان/این افراد.
    • دِينُهُمْ: فاعل مؤخر مرفوع + ضمیر «هم» مضافٌ‌الیه؛ ریشه: د-ي-ن؛ معنا: دینشان.

نکته معنایی: جمله نقلِ سخن منافقان است؛ آنان مؤمنان را «هؤلاء» می‌نامند و می‌گویند دینشان آنان را فریفته است (کنایه از ساده‌لوحی نسبت داده شده به مؤمنان).


۴) جمله: وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ

  • ترجمه: و هر کس بر خدا توکل کند
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • وَ: حرف استئنافی/عطف.
    • مَنْ: اسم شرط جازم عام؛ معنا: هر کس.
    • يَتَوَكَّلْ: فعل مضارع مجزوم به «مَنْ» (علامت: سکون)؛ باب تَفَعُّل از ریشه و-ك-ل؛ معنا: توکل کند/تکیه کند.
    • عَلَى: حرف جر.
    • اللَّهِ: اسم جلاله مجرور به «على».

نکته نحوی: این جمله شرطیه است و جواب شرط پس از آن می‌آید: «فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ».


۵) جمله: فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

  • ترجمه: پس بی‌گمان خدا شکست‌ناپذیر و حکیم است.
  • تحلیل واژگان و نقش‌ها:
    • فَـ: فای تفریع/جواب شرط.
    • إِنَّ: حرف توکید و نصب.
    • اللَّهَ: اسم «إنَّ» منصوب.
    • عَزِيزٌ: خبر اول «إنَّ» مرفوع؛ ریشه: ع-ز-ز؛ معنا: نیرومند، شکست‌ناپذیر، مقتدر.
    • حَكِيمٌ: خبر دوم «إنَّ» مرفوع؛ ریشه: ح-ك-م؛ معنا: حکیم، دانایِ صاحب‌حکمت.

نکته بلاغی: آوردن «إنَّ» در جواب شرط، توکید بر قطعیتِ یاری و حکمت الهی برای اهل توکل است.

Nach oben scrollen