008-042-094-أنفال

« Back to Glossary Index
آن زمانی بود که شما به کنار نزدیکتر وادی بدر بودید (وادی جائی است کوهستانی در کنار رودخانه که معمولا راه رفت و آمد هم میباشد) و گروه مخالف شما که در مکه برای جنگ با شما آمده بودند در کنار دورتر آن وادی بودند و کاروان ابوسفیان خیلی پائین تر از شما بودند (یعنی کاروان خود را در کنار دریای احمر رسانده بودند تا خود را به مکه برسانند و نجات دهند) و وضع شما لشگریان اسلام طوری بود که اگر روی ملاحظات بشری با هم قرار میگذاشتید که چگونه و در کجا بر علیه دشمن بجنگید، توافقی میان شما روی دیدن برتری دشمن حاصل نمی شد و شکست میخوردید لیکن آنچه شد روی دخالت الله بود تا کاری که او میخواست انجام دهد تا آنکس که در دلیل و برهان هلاک شده بود، ظاهرا نیز هلاک گردد و آنکس که روی قدرت دلیل زنده بود، در ظاهر نیز زنده بماند و الله همیشه شنوا و دانا میباشد (یعنی تا مصلحت خودش نباشد به دعا و درخواست هیچکس حتی پیغمبران ترتیب اثر نمی دهد و لذا تا رسیدن جنگ بدر هر چه پیغمبر اسلام و مسلمین میگفتند وعده پیروزی الله چرا نمی رسد خالق عالم ترتیب اثر نمیداد و بلکه میگفت صبر کنید) (42)

إِذ أَنتُم بِالعُدوَةِ الدُّنيا وَهُم بِالعُدوَةِ القُصوىٰ وَالرَّكبُ أَسفَلَ مِنكُم ۚ وَلَو تَواعَدتُم لَاختَلَفتُم فِي الميعادِ ۙ وَلٰكِن لِيَقضِيَ اللَّهُ أَمرًا كانَ مَفعولًا لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ وَيَحيىٰ مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ ۗ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليمٌ

آن‌گاه که شما در کرانهٔ نزدیک بودید و آنان در کرانهٔ دورتر، و کاروان (تدارکات) پایین‌تر از شما بود؛ و اگر با هم وعده می‌گذاشتید، هرآینه در وعده با هم اختلاف می‌کردید؛ ولی [این‌چنین شد] تا خداوند امری را که انجام‌شدنی بود به انجام رسانَد، تا آن‌کس که نابود می‌شود با حجتی روشن [نابود شود] و آن‌کس که زنده می‌ماند با حجتی روشن [زنده بماند]؛ و بی‌گمان خداوند شنوا و داناست.

————————

جمله ۱: إِذ أَنتُم بِالعُدوَةِ الدُّنيا

ترجمه: آن‌گاه که شما در کرانهٔ نزدیک بودید.

  • إِذ: ظرف زمانِ ماضی، به‌معنای «آنگاه/وقتی که». ریشه: — (حرف/ظرف)؛ نقش: ظرف زمان منصوب.
  • أَنتُم: ضمیر منفصل، «شما». نقش: مبتدا یا اسم جملهٔ اسمیه.
  • بِالعُدوَةِ: حرف جر «بِ» + «العُدوَةِ» اسم مجرور، به‌معنای «کرانه/دامنه». ریشه: ع د و (عُدوَة: ساحل/کنارهٔ وادی).
  • الدُّنيا: صفت برای «العُدوَةِ» به‌معنای «نزدیک‌تر». ریشه: د ن و (دنُوّ: نزدیک شدن). اعراب: مجرور تبعاً لموصوف.

————————

جمله ۲: وَهُم بِالعُدوَةِ القُصوىٰ

ترجمه: و آنان در کرانهٔ دورتر بودند.

  • وَ: حرف عطف.
  • هُم: ضمیر منفصل، «آنان». نقش: مبتدا ضمنی در جملهٔ اسمیه.
  • بِالعُدوَةِ: حرف جر «بِ» + «العُدوَةِ»، «کرانه/کناره».
  • القُصوىٰ: صفت مؤنث افعل تفضیل برای «العُدوَةِ» به‌معنای «دورترین». ریشه: ق ص و (قُصْوى: دورتر/دورترین). اعراب: مجرور تبعاً لموصوف.

————————

جمله ۳: وَالرَّكبُ أَسفَلَ مِنكُم

ترجمه: و کاروان (تدارکات/قافله) پایین‌تر از شما بود.

  • وَ: حرف عطف.
  • الرَّكبُ: اسم مرفوع، مبتدا؛ «کاروان/سواران/قافله». ریشه: ر ك ب (رکوب/سواری؛ رَكْب: گروه سواران/کاروان).
  • أَسفَلَ: خبر مقدّم یا خبر برای مبتدا، در اصل ظرف/اسم تفضیل به‌معنای «پایین‌تر/در سمت پایین». ریشه: س ف ل (سُفْل: پستی/پایین).
  • مِنكُم: جار و مجرور، «از شما/نسبت به شما». «مِن» حرف جر؛ «كم» ضمیر متصل.

————————

جمله ۴: وَلَو تَواعَدتُم لَاختَلَفتُم فِي الميعادِ

ترجمه: و اگر [از پیش] با هم وعده می‌گذاشتید، قطعاً در وعده [زمان/محل آن] اختلاف می‌کردید.

  • وَ: حرف عطف.
  • لَو: حرف شرط امتناع لامتناع (شرط فرضیِ خلاف واقع).
  • تَواعَدتُم: فعل ماضی مخاطب جمع، باب تفاعُل از «وعد» به‌معنای «با هم وعده گذاشتید/به هم وعده دادید». ریشه: و ع د. صیغه: أنتم.
  • لَاختَلَفتُم: لام واقعه در جوابِ «لو» + «اختَلَفتُم» ماضی از باب افتعال، «حتماً اختلاف می‌کردید/از هم فاصله می‌گرفتید/به توافق نمی‌رسیدید». ریشه: خ ل ف.
  • فِي: حرف جر «در».
  • الميعادِ: اسم مجرور، «وعده/میعاد/زمانِ وعده‌گاه». ریشه: و ع د (مِیعاد/موعِد).

————————

جمله ۵: وَلٰكِن لِيَقضِيَ اللَّهُ أَمرًا كانَ مَفعولًا

ترجمه: ولی [این‌چنین شد] تا خداوند امری را که انجام‌شدنی بود به انجام رسانَد.

  • وَلٰكِن: «ولی/اما». «لاکن» حرف استدراک.
  • لِـ: لام تعلیل، «برای اینکه/تا».
  • يَقضِيَ: فعل مضارع منصوب (به‌سبب لام تعلیل) از «قضى»، «فیصله دهد/حکم کند/به انجام رسانَد». ریشه: ق ض ي.
  • اللَّهُ: فاعل مرفوع.
  • أَمرًا: مفعولٌ‌به منصوب، «کاری/امری».
  • كانَ: فعل ناقص ماضی.
  • مَفعولًا: خبر کان منصوب، از ریشه: ف ع ل؛ معنای وصفی «انجام‌شده/مقدّر بر وقوع». ترکیب: «أمرًا كانَ مفعولًا» یعنی «امری که واقع‌شدنی/انجام‌گرفتنی بود».

————————

جمله ۶: لِيَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيِّنَةٍ

ترجمه: تا هلاک شود آن‌کس که هلاک می‌شود بر پایهٔ دلیل روشن.

  • لِـ: لام تعلیل، «تا/برای اینکه».
  • يَهلِكَ: مضارع منصوب (به‌سبب لام تعلیل)، «هلاک شود/تباه گردد». ریشه: ه ل ك.
  • مَن: اسم موصول عام برای عاقل، «کسی که».
  • هَلَكَ: فعل ماضی، «هلاک شد». ریشه: ه ل ك.
  • عَن: حرف جر، «بر پایهٔ/بر اساس/به‌سبب».
  • بَيِّنَةٍ: اسم مجرور، «دلیل آشکار/حجت روشن». ریشه: ب ي ن (بیان/آشکاری). نکره برای تعظیم یا تنویع.

————————

جمله ۷: وَيَحيىٰ مَن حَيَّ عَن بَيِّنَةٍ

ترجمه: و زنده بماند آن‌کس که زنده می‌ماند بر پایهٔ دلیل روشن.

  • وَ: حرف عطف.
  • يَحيىٰ: مضارع مرفوع، «زنده می‌ماند/حیات یابد». ریشه: ح ي ي (حیاة).
  • مَن: اسم موصول، «کسی که».
  • حَيَّ: فعل ماضی، «زنده شد/زنده ماند». ریشه: ح ي ي (شدیدشده به تشدید).
  • عَن: حرف جر.
  • بَيِّنَةٍ: اسم مجرور، «حجت/دلیل روشن». همان ریشه و معنا مانند جملهٔ پیش.

————————

جمله ۸: وَإِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليمٌ

ترجمه: و بی‌گمان خداوند بسیار شنوا و داناست.

  • وَ: حرف استیناف/عطف.
  • إِنَّ: حرف توکید و نصب.
  • اللَّهَ: اسم «إِنَّ» منصوب.
  • لَـ: لام ابتداء/لام تأکیدِ مزحلقة با خبر «إنّ».
  • سَميعٌ: خبر «إنّ» اول، مرفوع، «شنوا».
  • عَليمٌ: خبر دوم برای «إنّ»، مرفوع، «دانا». ریشه: ع ل م (علم/دانش).

یادداشت‌های معنایی و تاریخی کوتاه:

  • العُدوة الدُّنيا/القُصوى: دو سویهٔ وادی بدر؛ «دنیا» = نزدیک به مدینه، «قصوى» = دورتر از مدینه. «الرَّكب» به کاروان قریش (تدارکات/آذوقه) اشاره دارد که در مسیر ساحل و در سمت پایین‌ترِ دره قرار داشت.
  • ساختار «لِيَهلِكَ … وَيَحيىٰ … عَن بَيِّنَةٍ» بیان می‌کند که نتیجهٔ هلاکت یا حیاتِ معنوی با اقامهٔ حجت روشن رخ دهد، نه از سر ابهام.
Nach oben scrollen