004-158-099-نساء

« Back to Glossary Index
بلکه الله او را بسوی خودش بالا برد و الله پر قدرتی است با حکمت (برطبق راهنمائیهای قرآن در اول سوره مریم و تاییدی که از متن انجيلها بدست میآید حضرت عیسی به این طریق مرد که وقتی بنی اسرائیل از حاکم خود خواستند عیسی را به ایشان دهد که به صلیبش بزنند، چون حاکم حس کرد عیسی پیغمبر الله است ولی اگر عیسی را به بنی اسرائیل برای کشتن ندهد، ممکن است شورش نمایند به راهنمائی الله بوسیله عیسی، قرار بر این شد که حاکم یک نفر دیگر را که سزاوار قتل بود به بنی اسرائیل بنام عیسی بدهد و خالق عالم صورت آن شخص را به شکل عیسی در آورد و یهودیان آن شخص را بنام عیسی به صلیب زدند و کشتند) (۱۵۸)

بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا

بلکه خدا او را نزد خود بالا برد؛ و خداوند شکست‌ناپذیر و حکیم بود.

  1. بَلْ
  • ترجمهٔ فارسی: بلکه / بلکه (برای نفی یا اصلاح مقام قبلی)
  • توضیح واژه‌ها: «بَلْ» در عربی برای بیان اصلاح یا تقویت حرف قبلی به کار می‌رود؛ معمولاً پس از نفی یا رد چیزی می‌آید تا حالت تقابلی یا تصحیح را نشان دهد. در این آیه به پاسخ یا تصحیح سخنی پیشین اشاره دارد.

  1. رَفَعَهُ
  • ترجمهٔ فارسی: او را بالا برد / برکشیدش
  • توضیح واژگان: «رَفَعَ» فعل ماضی سوم شخص مفرد مذکر است به معنی بالا بردن، برکشیدن، ارتقاء دادن. «ـهُ» ضمیر مفعولی سوم شخص مذکر مفرد است که به مفعول (مرد یا مذکری که درباره‌اش صحبت می‌شود) اشاره دارد. در این آیه مفعول معمولاً به «عِیسَى (عیسی)» یا «او» ارجاع دارد (بسته به سیاق سوره و آیه‌های قبل).

  1. اللَّهُ
  • ترجمهٔ فارسی: خدا / الله
  • توضیح واژگان: «اللَّهُ» نام خاص خداوند در زبان عربی است؛ در حالت فاعل اینجا به صورت نَصْب و رفع ظاهر شده است (مرفوع با ضمه). در ترجمهٔ فارسی معمولاً «خداوند» یا «خدا» می‌آید.

  1. إِلَيْهِ
  • ترجمهٔ فارسی: نزد او / به سوی او
  • توضیح واژگان: «إِلَى» حرف جر است به معنی «به، سوی، نزد». «ـهِ» ضمیر متصل به حرف جر است به معنی «او/خدا/او (مَقصود)». ترکیب «إِلَيْهِ» به معنای «به نزد او» یا «پیش او» است. در معنی آیه منظور: «خدا او را به نزد خود برد».

  1. وَكَانَ
  • ترجمهٔ فارسی: و بود / و (او) بود
  • توضیح واژگان: «وَ» حرف عطف است به معنی «و». «كَانَ» فعل ماضی سوم شخص مفرد ناقص (از أفعال الناسخ) است که معمولاً برای بیان حالت در گذشته به کار می‌رود؛ همراه اسم و خبر می‌آید. در اینجا «كانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا» به صورت جمله‌ای اسمیّه با كان تبدیل شده است.

  1. اللَّهُ
  • ترجمهٔ فارسی: خدا / خداوند
  • توضیح واژگان: مانند توضیح قبلی؛ فاعل جملهٔ «كانَ».

  1. عَزِيزًا
  • ترجمهٔ فارسی: عزیز / شکست‌ناپذیر / مقتدر
  • توضیح واژگان: «عَزِيز» صفت است؛ دارای معانی متعددی مثل عزیز، گرامی، نیرومند، شکست‌ناپذیر، دارای قدرت و نفوذ. در آیات قرآنی گاهی باراَت معنایی قدرت و شکست‌ناپذیری دارد؛ بنابراین در این ترجمه «شکست‌ناپذیر» یا «قوی و عزیز» ترجمه شده است. علامت تنوین فتح (ً) در «عَزِيزًا» نشان‌دهندهٔ نَبَتِ خبر كان در حالت نصب است.

  1. حَكِيمًا
  • ترجمهٔ فارسی: حکیم / دانا و مصلحت‌اندیش
  • توضیح واژگان: «حَكِيم» صفت به معنی دارای حکمت، دانا در تنظیم امور، صاحب حکم و سنجیده. در ترکیب صفات الهی به معنای کسی است که کارهایش بر پایهٔ حکمت و مصلحت دقیق است. تنوین فتح (ً) نیز نشان خبر نصبِ كان است.
Nach oben scrollen