004-100-099-نساء

« Back to Glossary Index
و هر کس در راه الله هجرت کند در زمین پناهگاه بسیاری و گشایشی خواهد یافت و آنکس که از خانه خودش بصورت هجرت برای دین الله و پیغمبرش خارج شود و در این میان مرگ به او برسد، مزدش بر الله خواهد بود و الله هم او را می آمرزد و هم به او مهربانی خواهد کرد (این آیات علاوه بر جنبه های عمومی آنها که شامل مردم تمام زمانها و مکانهای فاسد میگردد در زمان نزول آن مربوط به مردم شهرهائی بوده که بعضی از آنان مسلمان شده بودند و لازم بود آنانکه توانایی دارند بسوی مدینه یا جاهای مناسب دیگری که به نفع مسلمانی ایشان باشد هجرت کنند و از اینگونه مسلمانان در مکه و قبیله های غیر مسلمان یهودی و غیر یهودی اطراف شهر مدینه بسیار بود ) (۱۰۰)
وَمَن يُهاجِر في سَبيلِ اللَّهِ يَجِد فِي الأَرضِ مُراغَمًا كَثيرًا وَسَعَةً ۚ وَمَن يَخرُج مِن بَيتِهِ مُهاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسولِهِ ثُمَّ يُدرِكهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللَّهِ ۗ وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا


وَمَن يُهاجِر في سَبيلِ اللَّهِ يَجِد فِي الأَرضِ مُراغَمًا كَثيرًا وَسَعَةً

  • ترجمه جمله به فارسی: و هر کس در راه خدا هجرت کند، در زمین پناهگاه‌ها و جایی برای فرار بسیار و گشایش (نعمت و وسعت) خواهد یافت.
  • واژه‌شناسی (ریشه‌ها و توضیح مختصر هر واژه):
    • وَ: حرف عطف (ریشه: واو، حرف).
    • مَن: اسم موصول/شرط (ریشه: م-ن، «مَنْ»).
    • يُهاجِر: فعل مضارع مبنی بر عدم (یا مجزوم در جمله شرط)، از ریشه ه-ج-ر؛ مصدر: هِجرة/هَجْر؛ معنای هجرت کردن، ترک کردن مکان.
    • في: حرف جر (ر-یِش ندارد؛ از ریشه ف-ي-).
    • سَبيلِ: اسم، از ریشه س-ب-ل؛ به معنی راه، مسیر، جهت.
    • اللَّهِ: اسم خاص، از ریشه ا-ل-ه (خداوند).
    • يَجِد: فعل مضارع از ریشه وَ-ج-د یا ج-د-و؟ (در اینجا ریشه: و-ج-د یا ج-د-و قالب شناسایی سنتی: و-ج-د)، به معنی می‌یابد، پیدا می‌کند.
    • فِي: حرف جر (همان «في»).
    • الأَرضِ: اسم، از ریشه أ-ر-ض؛ به معنی زمین.
    • مُراغَمًا: منصوبات از قالب باب مفاعلة یا اسم مکان/حال متکلم؟ ریشه ر-غ-م (رَغْم یا ر-غ-م) — واژه «مُراغَمًا» در قرآن به معنای «پناهگاه‌ها، جای امن برای تامین نیاز یا فرارگاه‌ها»؛ غالباً از ریشه ر-غ-م/ر-غ-م به معنی جبر و به زور و نیز به معنای مقابله/رویارویی در برخی مشتقات؛ در این ترکیب به معنی «پناهگاه‌ها/پناه‌گاه‌های متعدد که در آن‌ها تنگنایی نشود» (توضیح لغوی: برخی مفسّران آن را به «مَرَاغِم» جمع «مَرْغَم» تفسیر کرده‌اند).
    • كَثيرًا: صفت یا حال، از ریشه ك-ث-ر؛ به معنی بسیار.
    • وَ: حرف عطف.
    • سَعَةً: اسم، از ریشه س-ع-د یا س-ع-ة؟ دقیق‌تر ریشه س-ع-ة (سَعَة) به معنی وسعت، فراخی، تواناییِ معاش.

وَمَن يَخرُج مِن بَيتِهِ مُهاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسولِهِ

  • ترجمه جمله به فارسی: و هر کسی از خانه‌اش بیرون آید در حالی که هجرت‌کننده به سوی خدا و پیامبر او باشد،
  • واژه‌شناسی (ریشه‌ها و توضیح مختصر هر واژه):
    • وَ: حرف عطف.
    • مَن: اسم موصول/شرط (ریشه م-ن).
    • يَخرُج: فعل مضارع از ریشه خ-ر-ج؛ به معنی بیرون آمدن، خارج شدن.
    • مِن: حرف جر (م-ن).
    • بَيتِهِ: بَيت از ریشه ب-ي-ت به معنی خانه؛ ضمیر متصل «ـه» به معنی «او/او (او=مالکش)» یا «خانه‌اش».
    • مُهاجِرًا: اسم یا حال از ریشه ه-ج-ر؛ اسم فاعل/مشابه «هجرت‌کننده» (مُهاجِر).
    • إِلَى: حرف جر (ا-ل-ي).
    • اللَّهِ: خداوند.
    • وَ: حرف عطف.
    • رَسولِهِ: رَسول از ریشه ر-س-ل به معنی فرستاده؛ «رسولِهِ» = پیامبرش (ضمیر متصل «ـه» = او).

ثُمَّ يُدرِكهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ أَجرُهُ عَلَى اللَّهِ

  • ترجمه جمله به فارسی: سپس اگر مرگ او را در حال رسیدن (هنگام) [به مقصد] فرا گیرد، پاداشش به يقين بر خداست.
  • واژه‌شناسی (ریشه‌ها و توضیح مختصر هر واژه):
    • ثُمَّ: ظرف زمان/قید، به معنی سپس، بعد از آن.
    • يُدرِكهُ: فعل مضارع از ریشه د-ر-ك (یُدرِك) + ضمیر متصل «ـه» = او را درمی‌یابد/او را فرا می‌گیرد/رسیدن به او؛ معنای «فرا گرفتن/رسیدن به» در مورد مرگ.
    • المَوتُ: المَوت از ریشه م-و-ت؛ به معنی مرگ.
    • فَقَد: فاء حرف عطف+ قَد (حرف تأکید/بیان وقوع)؛ «فَقَد» = پس به‌راستی/پس یقیناً.
    • وَقَعَ: فعل ماضی از ریشه و-ق-ع؛ به معنی وقوع یافتن، قرار گرفتن.
    • أَجرُهُ: أَجر از ریشه أ-ج-ر به معنی پاداش/اجر؛ «ـه» ضمیر متصل = او.
    • عَلَى: حرف جر (ع-ل-و) به معنی بر، بر عهده.
    • اللَّهِ: خداوند.

وَكانَ اللَّهُ غَفورًا رَحيمًا

  • ترجمه جمله به فارسی: و خداوند آمرزنده و مهربان بود/است.
  • واژه‌شناسی (ریشه‌ها و توضیح مختصر هر واژه):
    • وَ: حرف عطف.
    • كانَ: فعل ماضی از ریشه ک-و-ن (بودن).
    • اللَّهُ: خداوند.
    • غَفورًا: اسم فاعل یا صفت از ریشه غ-ف-ر؛ به معنی بسیار آمرزنده، بخشنده.
    • رَحيمًا: صفت از ریشه ر-ح-م؛ به معنی رحیم، مهربان، دلسوز.
Nach oben scrollen