004-084-099-نساء

« Back to Glossary Index
پس در راه الله به جنگ پرداز و جز به خودت، این فرمان به دیگری اجبار نمی شود و تو مؤمنان را بر اینکار تشویق کن، امید است که الله خطرهای کسانی را که کفران کردند از مؤمنان بازدارد و بدان که هم آسیب های مقدر شده از جانب الله شدیدتر است و هم مجازات های او سخت تر میباشد (بعد از قوانین انضباطی موجود در آیات گذشته این آیات برای این بود که مسلمانان مدینه در حکومت اسلام نباید منتظر باشند تا کافران به مسلمانان حمله کنند بلکه از این پس باید مسلمانان در صدد مغلوب کردن کافران و نابودی ایشان بر آیند و چون حمله از جانب مسلمانان است، باید مسلمانان حقیقی به اختیار خودشان در جنگ شرکت نمایند و اینان علاقه ای به سیاهی لشگر و شرکت مسلمانان مال دوست و کم ایمان نداشته باشند و با این شرایط است که حتما مسلمانان بر کافران پیروز خواهند شد) (۸۴)

فَقاتِلْ في سَبيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلّا نَفْسَكَ ۚ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ ۖ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذينَ كَفَروا ۚ وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْكيلًا


پس در راه خدا پیکار کن؛ تو جز مسئول جانِ خود نیستی، و مؤمنان را برانگیزان؛ امید است خداوند شدت و نیروی کسانی را که کافر شدند بازدارد، و خداوند سخت‌نیروتر و سخت‌تر در کیفر است.


فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ

  • ترجمه: پس در راهِ خدا پیکار کن
  • توضیح واژه‌ها:
    • فَ: حرف ربط/تفریع، نتیجه‌گیری یا انتقال به حکم بعدی.
    • قاتِلْ: فعل امر از ریشهٔ «ق-ت-ل» باب مفاعله (قاتلَ، یُقاتِلُ)، به معنی جنگ کردن/پیکار کردن. صیغهٔ امر مفرد مخاطب (تو بجنگ).
    • فِي: حرف جر، به معنی «در».
    • سَبِيلِ: اسم مجرور، به معنی «راه، طریق». مضاف.
    • اللَّهِ: لفظ جلاله، مضافٌ‌الیه. «سبیلِ الله» یعنی راهِ خدا، مقصود الهی، جهاد مشروع با نیت الهی.

لا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ

  • ترجمه: تو جز به [تکلیفِ] خودت مکلّف نیستی
  • توضیح واژه‌ها:
    • لا: نافیۀ مضارع.
    • تُكَلَّفُ: فعل مضارع مجهول، باب تفعیل (كلّفَ)، به صورت دوم شخص مفرد: «تو مکلّف می‌شوی/تکلیف نمی‌شوی». در مجهول، فاعل حذف و نائب فاعل می‌آید.
    • إِلَّا: ادات استثنا، ایجاد حصر.
    • نَفْسَكَ: «نفس» مفعول‌به/نائب فاعل در ساخت مجهول به تقدیر، با کاف خطاب: خودِ تو. ترکیب افادهٔ حصر تکلیف به حوزهٔ مسؤولیت شخصی می‌کند. معنای جمله: مسؤولیت الزام‌آور تو محدود به نفسِ خودت است (دیگران اگر همراهی نکردند، تکلیف تو ساقط نمی‌شود).

نکتهٔ نحوی: در قرائت مشهور «لا تُكَلَّفُ» مجهول است و «نَفْسَكَ» به تقدیرِ «بِـ» (یعنی «إلّا بِنفْسِكَ») یا به وجهِ استثنا از عموم فهمیده می‌شود؛ مقصود عملی روشن است: تکلیف تو منحصر به عمل خودت است.


وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ

  • ترجمه: و مؤمنان را برانگیز [و تشویق کن]
  • توضیح واژه‌ها:
    • وَ: حرف عطف.
    • حَرِّضِ: فعل امر از ریشهٔ «ح-ر-ض»، باب تفعیل؛ به معنی برانگیختن، تشویق کردن، تحریک به جدیت.
    • الْمُؤْمِنِينَ: مفعولِ «حَرِّض»، مؤمنان. منصوب به یاء جمع مذکر سالم.

دلالت: علاوه بر انجام تکلیف شخصی، وظیفهٔ رهبری و تشویق دیگر مؤمنان نیز بر عهدهٔ خطاب‌شونده است.


عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا

  • ترجمه: امید است خدا سختیِ جنگِ کافران را بازدارد
  • توضیح واژه‌ها:
    • عَسَى: فعل رجاء (امید)؛ وقتی فاعلش خداست، به معنای امیدِ مؤکد و نزدیک به تحقق است.
    • اللَّهُ: فاعل «عَسَى».
    • أَنْ يَكُفَّ: «أَنْ» مصدریه + «يَكُفَّ» مضارع منصوب از ریشهٔ «ك-ف-ف» به معنی بازداشتن/دفع کردن.
    • بَأْسَ: مفعول «يَكُفَّ»، «بأس» به معنی شدتِ نیرو، شدت جنگ، قدرتِ ضربه.
    • الَّذِينَ كَفَرُوا: مضافٌ‌الیه برای «بأس»، یعنی «بأسِ کسانی که کفر ورزیدند»؛ مراد، نیروی تهاجمی آنان.

نکتهٔ معنایی: وعدهٔ دفعِ تهاجم دشمن به عنوان نتیجهٔ اقدام و تشویق، اما با قید امیدِ حکیمانه (عَسَى)؛ نتیجه در اختیار خداست.


وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْكِيلًا

  • ترجمه: و خدا از آنان سخت‌تر و کیفرکننده‌تر است
  • توضیح واژه‌ها:
    • وَاللَّهُ: مبتدا (لفظ جلاله) با واو استینافیه.
    • أَشَدُّ: اسم تفضیل از «شِدّة»، به معنی «سخت‌تر/نیرومندتر».
    • بَأْسًا: تمییز برای «أشدّ» در معنای شدتِ قدرتِ جنگ/قهر الهی.
    • وَأَشَدُّ: تکرار اسم تفضیل برای تأکید بُعد کیفری.
    • تَنْكِيلًا: مصدر از «نَكَّلَ»، به معنی کیفر دادنِ عبرت‌آموز/کیفر سخت. در اینجا تمییزِ دوم برای «أشدّ» دوم.

دلالت: مقایسهٔ ضمنی با دشمن؛ هر شدتی که از سوی آنان است، قدرت و کیفر الهی برتر و قاطع‌تر است. تقویت روحیه و اطمینان‌بخشی به اهل ایمان.

Nach oben scrollen