003-047-095-آل عمران

« Back to Glossary Index
مریم پاسخ داد: ای پروردگار من برای من چگونه ممکن است فرزندی شود و حال آنکه هنوز انسانی بمن نزدیکی نکرده؟ پروردگار او گفت: ای مریم چنان است که گفتی، ولی الله هر چه را بخواهد می آفریند و هرگاه کاری را بخواهد بشود برای شدن آن میگوید بشو و آن میشود (در این مطالب قرآن دو موضوع بسیار مهم جلب توجه میکند یکی اینکه چرا در قرآن نوشته شده به مریم فرشتگان سخن گفتند و در سخن خود چرا خود را مامور الله معرفی کردند ولی مریم این گویندگان را که جمع بودند یکنفر میداند و او را پروردگار خودش میشمارد؟ عین همین موضوع درباره زکریا نیز بود، موضوع دوم موضوع سخن گفتن عیسی در گهواره و همچنین در میان ۳۰ و ۵۰ سال است با اینکه مسیحیان در تاریخ خود اینطور معرفی میکنند که حضرت عیسی در سن ۳۰ سالگی پیغمبری و بشارت خود را شروع کرد و یکی دو سال بیشتر زنده نبود جواب این هر دو موضوع، یکی این است که در وحى الله بر پیغمبران اگر چه وحی کننده الله است لیکن فرشتگان مخصوصی در حکم دستگاه بلند گوی الله هستند که چون از چند قوه مختلف برای ایجاد یک کار درست شده اند و در عین حال هیچ اختیاری از خود ندارند، در حکم خالق عالم و زبان خالق عالم میباشند و میدانیم که فرشته و ملک یعنی مورد تملک و بی اختیار از خود، بر اساس موضوع فوق بود که مریم و زکریا حق دارند آنها را که متصل به اراده الله هستند، خود الله و پروردگار و صاحب اختیار خودشان بنامند و این موضوع هم در ۳ آیه اول و آیه 164 و 165 و 166 از سوره صافات و هم در سوره نجم و سوره قدر است. و در تورات اصلی این موضوع بوده که کُشتی گرفتن یعقوب با فرشته الله را کُشتی گرفتن با الله تعبیر کرده اند و اینها همه موضوع وحدتِ وجودِ متصلِ موردِ تذکر قرآن را درباره رابطه خالق عالم با مخلوقات ثابت مینماید، اما موضوع سخن گفتن حضرت عیسی در گهواره، شرح مفصل آن در آیات ۱۷ تا ۲۱ و ۲۹ و ۳۰ از سوره مریم است که قبلا ترجمه شد. و سخن گفتن عیسی در میان ۳۰ و ۵۰ سالگی در دوران پیغمبرى، حقیقتی است که قرآن مجید درباره زمان پیغمبری حضرت عیسی میگوید و عيسويان فراموش کرده اند و فقط در انجيل يوحنا باب ۸ شماره ۵۷ اشاره ای بدان شده و معلوم میدارد که حضرت عیسی در ۳۰ سالگی مبعوث به رسالت شد و در پنجاه سالگی مرد، و تا او به ۳۰ سالگی و رسالت نرسیده بود علمای یهود روی آنچه در گهواره از او شنیده بودند مریم و عیسی را مقدس و مورد احترام میشمردند و چون بعد از رسالت عیسی از علمای یهود بعنوان پیشوایان مذهبی سوءاستفاده چی اسم میبرد آنها نیز کم کم روی لج بازی عیسی را فرزند غير مشروع مریم معرفی کردند مخصوصا بعد از از بین رفتن عیسی) (47)
  • قالت ربّ أنّى يكون لي ولد ولم يمسسني بشر
    • قالت: فعل ماضی، گفت؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: فَعَلَ؛ باب: ثلاثی مجرد
    • ربّ: منادی/مضاف، پروردگار؛ ریشه: ر-ب-ب؛ وزن: فَعّ؛ باب: اسم جامد
    • أنّى: اسم استفهام، چگونه/از کجا؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: اسم مبنی
    • يكون: فعل مضارع ناقص، باشد/می‌شود؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: يَفْعُل؛ باب: ثلاثی مجرد (کان و اخواتها)
    • لي: جار و مجرور، برای من/از آنِ من؛ ریشه: ل-ي-ي (لام جر + ضمیر متصل)؛ وزن: —؛ باب: حرف جر + ضمیر
    • ولد: اسم، فرزند؛ ریشه: و-ل-د؛ وزن: فَعَل؛ باب: اسم جامد (مصدر و مشتقات)
    • و: حرف عطف، و؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: حرف
    • لم: حرف جزم نفی ماضی، نـ… نکرد؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: حرف
    • يمسسني: فعل مضارع مجزوم + ضمیر، دست زده/تماس گرفته است مرا؛ ریشه: م-س-س؛ وزن: يَفْعُل (يمْسَسْ)؛ باب: ثلاثی مجرد
    • بشر: اسم، انسانی/مردی؛ ریشه: ب-ش-ر؛ وزن: فَعَل؛ باب: اسم جامد

    ترجمه: گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود با اینکه هیچ انسانی با من تماس نداشته است؟

  • قال كذلكِ الله يخلق ما يشاء
    • قال: فعل ماضی، گفت؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: فَعَلَ؛ باب: ثلاثی مجرد
    • كذلكِ: اسم إشارة + كاف خطاب مؤنث، چنین است/به همین گونه؛ ریشه: ذ-ل-ك؛ وزن: كَذٰلِكَ؛ باب: اسم اشاره
    • الله: اسم عَلَم، خدا؛ ریشه: أ-ل-ه؛ وزن: فُعّال (لهوی)؛ باب: اسم عَلَم
    • يخلق: فعل مضارع، می‌آفریند؛ ریشه: خ-ل-ق؛ وزن: يَفْعَل؛ باب: ثلاثی مجرد
    • ما: اسم موصول/مصدرية، آنچه/هرچه؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: اسم مبنی
    • يشاء: فعل مضارع، بخواهد؛ ریشه: ش-ي-ء؛ وزن: يَفْعَل؛ باب: ثلاثی مجرد

    ترجمه: گفت: چنین است؛ خدا هر چه را بخواهد می‌آفریند.

  • إذا قضى أمراً فإنما يقول له كن فيكون
    • إذا: ظرف زمان شرطی، هنگامی که؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: ظرف
    • قضى: فعل ماضی، حکم/اراده کرد/فیصله داد؛ ریشه: ق-ض-ي؛ وزن: فَعَلَ؛ باب: ثلاثی مجرد
    • أمراً: اسم منصوب (مفعول به/تمييز)، کاری/امری؛ ریشه: أ-م-ر؛ وزن: فَعْل؛ باب: اسم جامد
    • فإنما: فاء تفریع + إنما حصر، پس جز این نیست که/بی‌گمان فقط؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: حروف
    • يقول: فعل مضارع، می‌گوید؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: يَفْعُل؛ باب: ثلاثی مجرد
    • له: جار و مجرور، به آن/برای آن؛ ریشه: ل-ه-و (لام جر + ضمیر)؛ وزن: —؛ باب: حرف جر + ضمیر
    • كن: فعل أمر (كان)، باش؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: فُل (أمر من كان: كُنْ)؛ باب: ثلاثی مجرد
    • فيكون: فاء سببیه + مضارع مرفوع (كان)، پس می‌شود/موجود می‌گردد؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: يَفْعُل؛ باب: ثلاثی مجرد

    ترجمه: هرگاه به کاری حکم کند، فقط به آن می‌گوید: «باش»، پس بی‌درنگ می‌شود.

جمله‌های هم‌معنا در آیه:

  • كذلكِ الله يخلق ما يشاء ترجمه: چنین است؛ خدا هر چه را بخواهد می‌آفریند.
    • كذلكِ: اسم إشارة + كاف خطاب مؤنث، چنین/به همین گونه؛ ریشه: ذ-ل-ك؛ وزن: كَذٰلِكَ؛ باب: اسم اشاره
    • الله: اسم عَلَم، خدا؛ ریشه: أ-ل-ه؛ وزن: فُعّال (تحلیل صرفی اسم خاص)
    • يخلق: فعل مضارع، می‌آفریند؛ ریشه: خ-ل-ق؛ وزن: يَفْعَل؛ باب: ثلاثی مجرد
    • ما: اسم موصول/مصدرية، آنچه/هرچه؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: اسم مبنی
    • يشاء: فعل مضارع، بخواهد؛ ریشه: ش-ي-ء؛ وزن: يَفْعَل؛ باب: ثلاثی مجرد
  • إذا قضى أمراً فإنما يقول له كن فيكون ترجمه: هرگاه به کاری حکم کند، فقط می‌گوید: «باش»، پس می‌شود.
    • إذا: ظرف شرطی، هنگامی که؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: ظرف
    • قضى: فعل ماضی، حکم/اراده کرد؛ ریشه: ق-ض-ي؛ وزن: فَعَلَ؛ باب: ثلاثی مجرد
    • أمراً: اسم، کاری/امر؛ ریشه: أ-م-ر؛ وزن: فَعْل؛ باب: اسم
    • فإنما: حروف، پس فقط/همانا؛ ریشه: —؛ وزن: —؛ باب: حروف
    • يقول: فعل مضارع، می‌گوید؛ ریشه: ق-و-ل؛ وزن: يَفْعُل؛ باب: ثلاثی مجرد
    • له: جار و مجرور، به آن؛ ریشه: ل-ه؛ وزن: —؛ باب: حرف + ضمیر
    • كن: فعل أمر (كان)، باش؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: أمر: كُنْ؛ باب: ثلاثی مجرد
    • فيكون: فعل مضارع، پس می‌شود؛ ریشه: ك-و-ن؛ وزن: يَفْعُل؛ باب: ثلاثی مجرد

ترجمه نهایی آیه: گفت: پروردگارا! چگونه برای من فرزندی خواهد بود در حالی که هیچ انسانی به من دست نزده است؟ گفت: چنین است؛ خدا هر چه را بخواهد می‌آفریند؛ هرگاه به کاری حکم کند، فقط به آن می‌گوید: «باش»، پس می‌شود.

معنای واژه «كَذٰلِكِ»

  • صورت نوشتاری: «كَذٰلِكِ» با کسره پایانی (ـِ) روی حرف «ک». صورت رایج‌تر و پایه‌ای آن «كَذٰلِكَ» است.
  • معنی اصلی: «چنین»، «بدین‌گونه»، «به همین صورت»، «همچنان».
  • در قرآن و عربی فصیح، «كَذٰلِكَ» برای اشاره به نتیجه، تأیید، یا بیان شیوه/چگونگی به‌کار می‌رود: «این‌گونه»، «همین‌طور».
  • صورت «كَذٰلِكِ» معمولاً به‌لحاظ اعراب نحوی (برای تطابق با ترکیب جمله) با کسره پایانی ظاهر می‌شود؛ هستهٔ معنایی تغییر نمی‌کند.

کاربرد در زبان عربی

  • نقش دستوری: اسم اشارهٔ دور به‌معنای «چنین/آن‌چنان» که به یک جمله، رویداد، یا شیوهٔ بیان‌شده اشاره می‌کند؛ در اصل ترکیبی است از «کاف تشبیه» + «ذٰلِك».
  • حوزهٔ کاربرد: زبان قرآنی، فصیح، نوشتار رسمی، و گاه در سبک‌های خطابی. در گفتار روزمره عربی معاصر، بسته به لهجه، بیشتر از معادل‌های محاوره‌ای استفاده می‌شود، اما «كَذٰلِك» هنوز در نوشتار رسمی رایج است.
  • کارکردهای معنایی/گفتمانی:
    • نتیجه‌گیری یا تأکید: «كَذٰلِكَ» برای تأیید سخن پیشین: یعنی «دقیقاً به همین صورت».
    • انتقال روش/نحوه: بیان اینکه کاری به همان روش انجام می‌شود: «بدین‌سان».
    • پیونددهندهٔ بین جمله‌ای: همانند قید ربطی «also/thus/likewise».
  • نمونه‌های کاربردی (فصیح):
    • «وَكَذٰلِكَ نُصَرِّفُ الآیاتِ» = «و چنین آیات را گردانیدن/بیان می‌کنیم.»
    • «افعلْ كَذٰلِكَ» = «همین‌گونه انجام بده.»
    • «كَذٰلِكَ كانَ الأمرُ» = «کار چنین بود.»

ویژگی‌های دستوری و صرفی

  • ساختار: «كَـ» (کاف تشبیه/حرف جر شبه‌حرفی) + «ذٰلِك» (اسم اشارهٔ دور مفرد مذکر) + اعراب پایانی بر اساس محل در جمله. علامت «ـِ» پایانی در «كَذٰلِكِ» معمولاً به‌سبب تصرّف اعراب یا پیوند آوایی با پسواژه/حرف اضافه در تلاوت و نحو پدیدار می‌شود.
  • اعراب:
    • در حالت پایه: «كَذٰلِكَ» غالباً به‌صورت مبنی به کار می‌رود و تغییرپذیری اندکی دارد؛ اما در بافت‌های نحوی خاص ممکن است کسره پایانی (كسرة الإعراب/الوصل) شنیده یا نوشته شود.
  • جنس و عدد: چون «ذٰلِك» ذاتاً مفرد مذکرِ اشاره به دور است، اما «كَذٰلِكَ» در مقام قید/پیونددهنده، نسبتاً خنثی و برای همۀ مرجع‌ها به‌کار می‌رود.
  • نقش در جمله: قید حالت/چگونگی، یا ادات ربط نتیجه/تأکید.

اطلاعات ریشه‌شناسی (اتیمولوژی)

  • «كَـ»: کاف تشبیه/حرف مقارن‌ساز، از ریشۀ کهن سامی برای مشابهت و قیاس (هم‌ریشه با کاف تشبیه در لهجه‌های سامی دیگر).
  • «ذٰلِكَ»: اسم اشارهٔ دور، از ریشۀ اشارهٔ سامی «ذ-ل-ك» که در عبری و سریانی نیز هم‌خانواده دارد (مانند ذالک/ذلیک). ترکیب «كَذٰلِكَ» یعنی «مثل آن [چیز/وضع]».
  • تحول کاربردی: در عربی کلاسیک، نخست معنای «مثل آن» داشته؛ به‌تدریج ارزش قیدی و گفتمانی «بدین‌گونه/چنین» یافته است.

نکات نگارشی و قرائت

  • نشانهٔ «ذٰ» (ذال با ألفِ خنجره/الف خنجری) در رسم‌المصحف نگه داشته می‌شود: «ذٰلِك». در خط عادی معاصر گاهی به‌صورت «ذلك» بدون علامت نیز دیده می‌شود.
  • کسرهٔ پایانی در «كَذٰلِكِ» بیشتر در سیاق قرآنی/نحوی بسته به محل وقف و وصل شنیده می‌شود. صورت فرهنگ‌نامه‌ای: «كَذٰلِكَ».

مترادف‌ها و متضادها

  • عربی (مترادف‌ها):
    • هٰكَذَا
    • هٰكَذِهِ الطَّرِيقَة (در نقش عبارتی: «به این شیوه»)
    • على هذا النحو
    • بهذه الكيفية
    • كذلكَ الأمرُ (در کاربرد تأییدی)
  • عربی (متضادهای معنایی تقریبی با جهت مخالف):
    • بخلاف ذلك
    • على غير هذا
    • لا هٰكَذَا
    • بطريقةٍ أُخرى (در معنای «نه به این شیوه»)
  • فارسی (مترادف‌ها):
    • چنین
    • بدین‌گونه
    • به همین صورت
    • همچنین
    • بدین‌سان
    • همین‌طور
  • فارسی (متضادهای تقریبی):
    • برعکس
    • خلافِ این
    • به شیوه‌ای دیگر
    • نه چنین

تفاوت‌های ظریف معنایی

  • «كَذٰلِكَ» در مقام قید ربطی به معنی «همچنین/به‌همین‌سان» می‌تواند پیوند علت‌ومعلولی یا نتیجه‌گیری را القا کند. «هٰكَذَا» بیشتر اشارهٔ نزدیک و نمایشی دارد («این‌گونه» در برابر «آن‌گونه»).
  • در متن‌های دینی/ادبی، «كَذٰلِكَ» لحن رسمی‌تر و مؤکدتر از «هكذا» دارد.

ترکیب‌ها و هم‌آیی‌های رایج

  • «وَكَذٰلِكَ …»: فرمول رایج برای انتقال از گزاره‌ای به گزارهٔ هم‌ارز یا نتیجه.
  • «كَذٰلِكَ نَفْعَلُ/يَكونُ/يَقولُ»: بیان روش ثابت یا سنّت.
  • «كَذٰلِكَ قِيلَ»: «چنین گفته شد.»

نکات کاربردی برای ترجمه به فارسی

  • بسته به بافت:
    • پیونددهندهٔ هم‌سطح: «همچنین»، «همین‌طور».
    • نتیجه یا جمع‌بندی: «بدین‌سان»، «ازاین‌رو چنین».
    • اشاره به چگونگی: «به همین صورت/شیوه».

جمع‌بندی معنایی

  • «كَذٰلِكِ/كَذٰلِكَ» ابزار اشاره و ربط است با بار معنایی «چنین/بدین‌گونه». صورت با کسرهٔ پایانی تغییری در هستهٔ معنا نمی‌دهد و تابع اعراب و بافت قرائت است.

یَمَسَّنِي

  • شکل و تلفظ:
    • عربی: يَمَسَّنِي
    • خوانش: «yamasَّanī» (مصدر فعل مضارع با ضمیر مفعولی متصل ـنی)
    • ریشه: فعل ثلاثی مجرد از ریشه لمس (لام-میـم-سین)
  1. معانی مفصل (در عربی و توضیح به فارسی)
  • معنای اصلی:
    • «مرا لمس می‌کند»؛ یعنی چیزی یا کسی با دست یا بخشی از بدن خود با من تماس فیزیکی برقرار می‌سازد.
  • معانی مشتق و کنایی:
    • «مرا متاثر می‌سازد» یا «اثری بر من می‌گذارد» (بخصوص در کاربردهای ادبی یا قرآنی که «لمس» ممکن است به معنای تاثیر، صدمه یا آزردن روحی/بدنی باشد).
    • در متون مذهبی/قرآنی، «یَمَسَّنِي» می‌تواند به معنی «دست درازی به من شده» یا «آسیب/بلایی به من رسیده» نیز بیاید (مثال: «أَیَسْتَبْشِرُونَ أَمْ يَمَسُّهُمْ سُوءٌ»؛ توجه: مثال صرف برای نشان دادن کاربرد فعلِ لمس یا اِثَرِ آن).
  • نکته: «یَمَسَّنِي» صورت مضارع از فعلٍ مضعَّف (لامس با شَدیدگی تکرار صامت) نیست؛ بلکه از فعل «مَسَّ» (یا «مَسَّ» مشتق از ریشه لَمَسَ) شکل‌ گرفته که با باب ماضی و مضارع به همین صورت صرف می‌شود.
  1. کاربرد در زبان عربی (نمونه‌ها و توضیح به فارسی)
  • جمله ساده فاعل معلوم:
    • «الرَّجُلُ یَمَسُّنِي.» → «مرد مرا لمس می‌کند.»
  • جمله مجهول یا بدون فاعل صریح:
    • «یَمَسُّنِي الْمَاءُ» → «آب مرا تماس می‌دهد / خیس‌ام می‌کند.» (در فارسی: آب مرا می‌زند / مرا خیس می‌کند)
  • کاربرد قرآنی/ادبی (کنایی):
    • «إِنْ أَمْسَّنَا شَرٌّ» → «اگر بدی‌ای ما را لمس کند» → به معنی «اگر بدی/آسیبی به ما برسد»
  • ترکیب با ضمایر و ساخت‌های دیگر:
    • یَمَسُّهُ → او/آن (مذکر) را لمس می‌کند
    • یَمَسُّنَا → ما را لمس می‌کند
    • لَمْ یَمَسَّنِی → از زمان ماضی منفی: «مرا لمس نکرد»
  1. ویژگی‌های دستوری (قواعد صرفی و نحوی) — توضیح به فارسی
  • صورت فعل: یَمَسَّنِي فعل مضارع معتل یا سالم؟
    • از منظر صرفی، «یَمَسُّنِي» از باب ثلاثی مجرد (ماضی: مَسَّ، مضارع: یَمَسُّ) با مفعول متصل ـنی است. فعل «مَسَّ/یَمَسُّ» فعل سالم ثلاثی است و در باب مجرد ساکن/مُضعَّف خاصی ندارد مگر اینکه از ریشه دیگری گرفته شده باشد.
  • اجزاء کلمه:
    • یـ (حرف مضارع) + مَسُّ (فعل ریشه‌ای مضارع با تشدید) + نِی (ضمیر مفعولی متصل به اول شخص مفرد)
  • تغییرات صرفی:
    • ماضی: مَسَّنِی یا مَسَّنِی؟ در اصل ماضی با ضمیر متصل به صورت «مَسَّنِی» خواهد بود (ولی معمول‌ترین صورت ماضی برای «لمس» در عربی فصحی معمولاً «لَمَسَنِی» بسته به ریشه استفاده می‌شود؛ توجه: فعل «مَسَّ» کمتر رایج است و در عربی کلاسیک اغلب از «لَمَسَ» برای «لمس کردن» استفاده می‌شود: لَمَسَنِی → مرا لمس کرد).
    • امر: اُمَسَّ → امری از این شکل در عربی معاصر کمتر معمول است؛ امر از «یَمَسُّ» به واسطه قاعده تولید امر از مضارع: «اِمْسَسْ» یا «اِلْمَسْ» بسته به بن ماضیِ مورد استفاده.
  • نقش نحوی در جمله:
    • «یَمَسَّنِي» فعلِ کاملِ جمله می‌تواند باشد و نیاز به فاعل (ظاهر یا ضمیر مستتر) دارد. مفعولِ آن ضمیر ـنی است که به عنوان مفعول مستقیم عمل می‌کند.
  1. اطلاعات زبان‌شناسانه و ریشه‌شناسی (اشتقاق)
  • ریشه (جذر): م-س-س یا ل-م-س؟ در زبان عربی معمول‌ترین ریشه برای «لمس»، ل-م-س (لَمَسَ، یَلْمَسُ) است که به معنی لمس کردن است. شکل «مَسَّ/یَمَسُّ» ممکن است صورتِ مضعف یا مشتقِ دیگری باشد یا در گویش‌ها و متون خاص دیده شود. اما «یَمَسَّنِي» که شما نوشتید، از بابی است که شبیه «مَسَّ/یَمَسُّ» ساخته شده است.
  • معمولاً واژه‌های مرتبط:
    • لَمس (لمس): تماس با دست یا بدن
    • مَسَّ (مضعَّف یا شکل نزدیک): گاهی برای تاکید بر عمل تماس یا آسیب آمدن استفاده می‌شود
    • مَمْسُوس، مَوْسوس (صفت‌های مربوط به احساس / لمس‌شدنی)
  • نکته تاریخی: ریشه ل-م-س در سامی (Semitic) قدیم وجود دارد و در زبان‌های هم‌خانواده معانی تماس فیزیکی یا درک حس لامسه را حفظ کرده است. شکل‌های باب‌های مختلف (مثلاً تفعیل، افعال متعدی) ممکن است در متون کلاسیک و محاوره‌ای متفاوت دیده شوند.
  1. مترادف‌ها و متضادها (عربی و فارسی)
  • مترادف‌ها (عربی):
    • لَمَسَ / یَلْمَسُ (کَلِمَهٔ اصلی و رایج)
    • أَلْمَسَ (بعضی صورت‌های صرفی/ترکیبی)
    • مَسَّ (اگر به صورت مستقل به کار رود = تماس برقرار کردن)
    • مَسّ/مِسّ (ریشه‌های نزدیک در گویش‌ها)
  • مترادف‌ها (فارسی؛ معنی‌های معادل):
    • لمس کردن
    • دست‌زدن
    • تماس داشتن
    • لمس شدن (برای حالت مجهول)
  • متضادها (عربی):
    • نَأَى / یَبْعُدُ (دوری جستن)
    • مَانَعَ / یَمْنَعُ (جلوگیری کردن از تماس)
    • تَجَنَّبَ / یَتَجَنَّبُ (اجتناب کردن)
  • متضادها (فارسی):
    • دور شدن، فاصله گرفتن
    • نکردن تماس، اجتناب از تماس
  1. نکات معنایی و سبک‌شناختی (فارسی)
  • در متون روزمره عربی، شکل رایج برای «لمس کردن» معمولاً از ریشه ل-م-س استفاده می‌شود: «یَلْمَسُهُ» یا ماضی «لَمَسَهُ». شکل «یَمَسُّنِی» ممکن است در برخی لهجه‌ها یا متون قدیمی/خاص ظاهر شود؛ اما مفهومِ کلی آن همان «مرا لمس می‌کند/به من می‌رسد (از حیث آسیب یا تاثیر)» است.
  • در ترجمه‌های قرآنی یا متون کلاسیک، «یَمَسُّنَا شَرٌّ» اغلب به معنی «اگر بدی/آسیبی به ما برسد» ترجمه می‌شود — یعنی در این‌جا «لمس» بار کناییِ رسیدن آسیب دارد نه صرفاً تماس فیزیکی.
  • هنگام ترجمه به فارسی باید به زمینه‌ی جمله دقت کرد تا بفهمیم آیا منظور تماس فیزیکی، تاثیر روحی/جسمی یا آسیب است.
  1. نمونه‌های کاربردی به فارسی (ترجمه جملات عربی)
  • «یَمَسُّنِي الرِّجْلُ» → «پایم مرا لمس می‌کند» یا «پا به من برخورد می‌کند» (در صورت برخورد فیزیکی)
  • «إِذَا یَمَسَّنَا شَرٌّ فَلَهُمُ الْبَأْسُ» → «اگر بدی‌ای به ما برسد، برای آن‌ها عذاب است.» (مثال ساختگی برای نشان دادن کاربرد کنایی)
  • «لَمْ یَمَسَّنِی أَحَدٌ» → «هیچ‌کس مرا لمس نکرد.»
Nach oben scrollen