002-240-091-بقرة

« Back to Glossary Index
و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی باقی میگذارند لازمست برای همسران خود وصیت کنند که تا یکسال از مال همسر خود برخوردار شوند و در خانه همسر خود زندگی کنند پس اگر خودشان خواستند از خانه خارج شوند بر شما عیبی نیست که آنان درباره وجود خودشان کار شایسته ای کنند و الله پر قدرتی است با حکمت (طبق این قانون هرگاه زنی پس از فوت شوهرش تا یکسال خواست که به احترام شوهر خود با دیگری ازدواج نکند خرج این یکسال باید از مال شوهرش تامین شود و وارث ها حق ندارند او را از خانه بعد از چهارماه و ده روزِ ذکر شده در آیات قبل بیرون کنند و بنابر این تا یکسال خانه مسکونی او قابل فروش و تقسیم میان وارثها نیست و اگر زن پس از یکسال یا زودتر از خانه بیرون رفت به شرطی خانه مسکونی قابل تقسیم میان وارثها است که محل سکونت سایر وارثها نباشد و وقتی تقسیم میشود که وارثها تماما حاضر به تقسیم باشند و باعث اخراج یکی از وارثهای سکونت کننده نشود و روی این قانون اسلامی بود که چیزی از اموال پیغمبر اسلام بدخترش نرسید زیرا خالق عالم دستور داده بود زنهای پیغمبر بعد از پیغمبر (ص) حق ازدواج با مرد دیگری را ندارند و باید بعنوان ام المؤمنین تا زنده هستند در خانه خودشان که مال پیغمبر بود، بمانند و از مال پیغمبر زندگی کنند و بنابر این آنان که از قول پیامبر اسلام گفته اند هیچ پیغمبری برای نزدیکترانش ارث نمی گذارد بر پیغمبر اسلام افترا زده اند) (240)

وَالَّذينَ يُتَوَفَّونَ مِنكُم وَيَذَرونَ أَزواجًا

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و کسانی از شما که وفات داده می‌شوند و همسرانی بر جای می‌گذارند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
  • وَ: حرف عطف.
  • الَّذينَ: اسم موصول (جمع مذکر)، نقش: مبتدا. معنی: کسانی که.
  • يُتَوَفَّونَ: فعل مضارع مجهول، باب تفعّل (توفّى)، ریشه: و-ف-ی. نقش: صلهٔ موصول، خبر برای «الذین» به اعتبار جمله فعلیه بعد از آن. معنی: وفات داده می‌شوند/از دنیا برده می‌شوند.
  • مِنكُم: جار و مجرور، متعلّق به «يُتَوَفَّونَ» (بیان منشأ: از میان شما). «مِن»: حرف جر؛ «كم»: ضمیر مخاطب جمع.
  • وَيَذَرونَ: حرف عطف + فعل مضارع معلوم، ریشه: و-ذ-ر (گذاشتن/رها کردن). فاعل: ضمیر مستتر تقدیرش «هم» برمی‌گردد به «الذین». نقش: معطوف بر «يُتَوَفَّونَ». معنی: و بر جای می‌گذارند.
  • أَزواجًا: مفعولٌ‌به برای «يَذَرونَ»، نکره منصوب. ریشه: ز-و-ج. معنی: همسرانی.
    ساختار: جملهٔ موصولی اسمیه که صله‌اش دو فعل مضارع‌اند (یکی مجهول، یکی معلوم).
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی: جملهٔ خبری. نکته: موضوع آیه دربارهٔ حکم شرعیِ پس از فوت شوهر است و «الذین» گروه مورد خطاب را تعیین می‌کند.

وَصِيَّةً لِأَزواجِهِم مَتاعًا إِلَى الحَولِ غَيرَ إِخراجٍ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: وصیّتی برای همسرانشان؛ بهره‌مندی تا یک سال، بدون بیرون‌کردن.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
  • وَصِيَّةً: حال یا مفعول مطلق/مفعولٌ‌به مقدّر برای «يَذَرونَ» به تقدیر «يتركون وصيّةً»، یا منصوب به نزع الخافض؛ در عمل بیان می‌کند که باید وصیتی باشد. ریشه: و-ص-ي. معنی: وصیت/سفارش الزام‌آور.
  • لِأَزواجِهِم: جار و مجرور، متعلّق به «وصِيّةً». «أزواج»: جمع «زوج»، ریشه: ز-و-ج؛ معنی: همسران؛ «هم»: ضمیر جمع برای «الذین».
  • مَتاعًا: بدل یا عطف بیان از «وصيّةً» (بیان محتوای وصیت)، یا مفعول مطلق به معنای «بهره‌رسانی/نفقه». ریشه: م-ت-ع. معنی: بهره/هزینهٔ معاش.
  • إِلَى الحَولِ: جار و مجرور، قید زمان برای «متاعًا» (مدت بهره‌مندی)، «الحول»: یک سال. ریشه: ح-و-ل.
  • غَيرَ إِخراجٍ: «غيرَ» مفرد منصوب به‌عنوان حال از ضمیر مستتر در «متاعًا» یا از «أزواجهم»، به معنی «بدون بیرون کردن»؛ «إخراجٍ»: مصدر مجرور مضافٌ‌الیه بعد از «غير»، ریشه: خ-ر-ج (اخراج: بیرون‌کردن از خانه).
    نکتهٔ نحوی: «وصيّةً … متاعًا» ساختاری است برای بیان تکلیف: شوهران باید وصیت کنند که همسرانشان تا یک سال از نفقه/سکونت بهره‌مند باشند و کسی آنان را بیرون نکند.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی: جملهٔ خبری با محتوای تشریعی (حکم). نکته: اصلِ بقا و نفقهٔ یک‌ساله برای بیوه با منع اخراج تأکید می‌شود.

فَإِن خَرَجنَ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس اگر خودشان بیرون رفتند،
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
  • فَ: فاء تفریع/جوابِ آنچه گذشت.
  • إِن: حرف شرط جازم.
  • خَرَجنَ: فعل ماضی (برای تحقق شرط)، فاعل: «نَ» ضمیر جمع مؤنث راجع به «أزواج». ریشه: خ-ر-ج. معنی: بیرون رفتند.
    ساختار: جملهٔ شرطیه (شرط).
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی: شرطیه. نکته: اگر بیوه‌ها خودبه‌خود خروج را انتخاب کردند، حکم بعدی جاری می‌شود.

فَلا جُناحَ عَلَيكُم في ما فَعَلنَ في أَنفُسِهِنَّ مِن مَعروفٍ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: پس هیچ گناهی بر شما نیست در آنچه آنان در بارهٔ خودشان به شایستگی انجام دهند.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
  • فَلا: فاء نتیجه + «لا» نافیۀ جنس.
  • جُناحَ: اسم «لا» منصوب، ریشه: ج-ن-ح (تمایل/کجی؛ در اصطلاح: گناه/سرزنش). معنی: گناه/تنگ گرفتن.
  • عَلَيكُم: جار و مجرور خبر «لا». ضمیر «کم» خطاب به اولیای امر/مؤمنان (وارثان/خویشان/جامعه).
  • في ما: «في» حرف جر + «ما» اسم موصول؛ متعلق به «لا جناح» (حرفاً: در آنچه).
  • فَعَلنَ: فعل ماضی، فاعل: «نَ» ضمیر جمع مؤنث برای بیوه‌ها. ریشه: ف-ع-ل. معنی: انجام دادند.
  • في أَنفُسِهِنَّ: جار و مجرور، مفعول‌به یا متعلّق به «فعلنَ» به معنای «در مورد خودشان/بر نفس خود». «أنفس»: جمع «نفس»، ریشه: ن-ف-س.
  • مِن مَعروفٍ: «من» تبعیضیه یا بیانیه؛ «معروف»: اسم، ریشه: ع-ر-ف؛ معنی: کار شایسته، مطابق عرف و شرع. متعلق به «فعلن».
    ساختار: جوابِ شرط با «ف»؛ «لا جناح عليكم» اسلوب رفع حرج.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبری رفعِ حکم الزام قبلی در صورت خروج اختیاری. نکته: اگر بیوه‌ها خودشان منزل را ترک کردند، کارهای مشروع دربارهٔ خود (مانند آراستگی به قصد ازدواج پس از عدهٔ مقرر) موجب سرزنش بر دیگران نیست.

وَاللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

  1. ترجمهٔ تحت‌اللفظی: و خداوند شکست‌ناپذیرِ حکیم است.
  2. تجزیهٔ صرفی و نحوی و معنا:
  • وَ: حرف عطفِ استیناف.
  • اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا مرفوع.
  • عَزيزٌ: خبر اول مرفوع، ریشه: ع-ز-ز (قوت/غلبه). معنی: توانای غالب.
  • حَكيمٌ: خبر دوم مرفوع، ریشه: ح-ك-م (حکمت/حکم). معنی: حکمت‌دار و درست‌کار در حکم.
    ساختار: جملهٔ اسمیه تأکیدی.
  1. نوع جمله و نکتهٔ معنایی: خبری. نکته: جمع میان قدرت و حکمت؛ احکام بیان‌شده از موضع اقتدار همراه با مصلحت و درایت است.

ترجمهٔ تحت‌اللفظی کل آیه:
و کسانی از شما که وفات داده می‌شوند و همسرانی بر جای می‌گذارند، وصیتی (بر ذمّهٔ ایشان است) برای همسرانشان: بهره‌مندی تا یک سال، بدون بیرون‌کردن. پس اگر خودشان بیرون رفتند، بر شما گناهی نیست در آنچه دربارهٔ خودشان به‌گونه‌ای شایسته انجام دهند؛ و خداوند توانای غالبِ حکیم است.

Nach oben scrollen