م-ر-ء

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی (م ر أ) در قرآن ۳۸ بار به کار رفته است، در شش ساختِ صرفی:

یک‌بار به صورت اسم «ٱمْرَأ» [زن، همسر]

۲۶ بار به صورت اسم «ٱمْرَأَت» [زن، همسر]

یک‌بار به صورت اسم «ٱمْرُؤٌا» [مرد، شخص]

پنج بار به صورت اسم «ٱمْرِئ» [مرد، شخص]

یک‌بار به صورت صفت «مَّرِيٓـٔ» [ستیزه‌جو، مجادله‌گر/کسی که جدل می‌کند]

چهار بار به صورت اسم «مَرْء» [مرد، انسان، شخص]

مرء

  • زبان: عربی
  • نوشتار: مَرْء (با همزهٔ پایانی روی کرسی «ء»)
  • تلفظ: /marʼ/ با سکون روی «ر»، همزهٔ ملفوظ در پایان
  • جمع: مَرْءون، مَرّاء (به‌صورت نادر)، و نیز در برخی متون کلاسیک «أَمْراء» به‌عنوان جمع قیاسی آمده که معمول نیست و می‌تواند با «أمراء» (جمعِ «أمير») اشتباه شود؛ صورت معتبر در نحو کلاسیک: «مَرْءون» و در حالت نصب «مَرْءين».
  • مونث: اِمْرَأَة (زن)، جمع مونث: نِساء، نِسْوَة، إمْرَآت (در برخی کاربردها)
  1. معنی‌های مفصل
  • انسان، فرد، آدمی: واژهٔ عام برای اشاره به شخص انسانی، غالباً در سیاق فصیح و ادبی. مثال: «كُلُّ مَرْءٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ» یعنی هر انسانی در گروِ آن چیزی است که کرده است.
  • مرد (در برابر زن)، در برخی سیاق‌ها: هرچند کاربرد رایج‌تر برای «مرد» در عربی «رَجُل» است، «مَرْء» گاهی به‌معنای فرد مذکر نیز می‌آید، به‌ویژه در شعر و نصوص کهن.
  • صاحب خوی و منش: گاهی معنی بر منش و فضایل فرد دلالت می‌کند، مثل «مَرْءٌ كريمٌ» یعنی انسانِ بزرگ‌منش.

نکته: در عربی کلاسیک «مَرْء» عمدتاً واژه‌ای فصیح و ادبی است و در گفتار روزمره کمتر دیده می‌شود؛ در محاوره معمولاً «إنسان» یا «واحد»/«شخص» به‌کار می‌رود.

  1. کاربرد در زبان عربی
  • در قرآن و حدیث و شعر جاهلی/عباسی فراوان دیده می‌شود. نمونهٔ قرآنی: «كُلُّ مَرْءٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ» (طور: ۲۱).
  • در ترکیب‌های ادبی: «مَرْءٌ حَليمٌ»، «مَرْءٌ فاضِلٌ»، «مَرْءٌ سَيِّئُ الخُلُقِ».
  • تقابل با «امرأة»: «هذا مَرْءٌ وَتِلْكَ اِمْرَأَةٌ» (این یک مرد/انسان است و آن یک زن است).
  • در جمله‌های حکمی: «المَرْءُ بِأَخْلاقِهِ لَا بِمَنْصِبِهِ» (ارزش انسان به اخلاق اوست نه به منصبش).
  1. ویژگی‌های دستوری (صرف و نحو)
  • نوع واژه: اسم جامد.
  • جنس دستوری: مذکر؛ مونث آن «اِمْرَأَة».
  • اعراب:
    • رفع: المَرْءُ
    • نصب: المَرْءَ
    • جر: المَرْءِ همزه در پایان نوشته می‌شود و در تلفظ ادا می‌گردد.
  • تعریف و تنکیر:
    • نکره: مَرْءٌ (با تنوین رفع)، مَرْءًا (نصب)، مَرْءٍ (جر)
    • معرفه با «ال»: المَرْءُ (رفع)، المَرْءَ (نصب)، المَرْءِ (جر)
  • جمع:
    • جمع مذکر سالم: مَرْءونَ (رفع)، مَرْءينَ (نصب و جر)
    • جمع شکسته ادبی: مَرّاء (نادر)
  • نسب: «مَرَئيّ» کمتر رایج است؛ برای نسبت انسانی معمولاً از «إنسانيّ» استفاده می‌شود.
  • اشتقاق واژگانی مرتبط:
    • اِمْرَأَة (زن)
    • مِرْءاة/مِرْآة (آینه) از همان ریشه (با تحول آوایی)، هرچند معنایی مستقل یافته است.
  1. اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
  • ریشهٔ ثلاثی: م-ر-أ (مرأ). در عربیِ سامی، این ریشه به حوزهٔ «انسان/زن» و نیز «ظاهر/نمایان» در برخی مشتقات پیوند دارد.
  • پیوند با «اِمْرَأَة»: «مَرْء» (انسان/مرد) و «اِمْرَأَة» (زن) از یک ریشه‌اند، با الگوی وزنی متفاوت.
  • تحول همزه: همزهٔ پایانی از ریشهٔ اصلی حفظ شده است و بر کرسی «ء» نوشته می‌شود؛ در برخی لهجه‌ها ممکن است در گفتار سبک‌تر شود، اما در فصحی تلفظ می‌شود.
  • مقایسهٔ سامی:
    • عربی کلاسیک: مَرْء (انسان)، اِمْرَأَة (زن)
    • ارتباط‌های احتمالی با واژه‌های سامی شمال‌غربی ممکن است مطرح باشد، ولی در منابع معیار عربی، ریشهٔ داخلیِ عربی محسوب می‌شود.
  1. هم‌معنی‌ها و متضادها
  • در عربی (هم‌معنی):
    • إنسان
    • شخص
    • رَجُل (در سیاق «مرد»)
    • بَشَر
    • فَرد
  • در عربی (متضادها، بسته به سیاق):
    • اِمْرَأَة (زن، در تقابل جنسی)
    • صَبيّ/طِفل (اگر مقصود «بالغ» باشد)
    • جانور/حَيوان (در تقابل با انسان)
    • لا أَحَد (هیچ‌کس) به‌صورت منطقی نه واژگانی
  • در فارسی (معادل‌ها و هم‌معنی‌ها):
    • انسان
    • آدم
    • فرد
    • شخص
    • مرد (در برخی بافت‌ها)
  • در فارسی (متضادها، وابسته به معنا):
    • زن (در تقابل جنسی)
    • کودک (در تقابل با بالغ)
    • حیوان (در تقابل با انسان)
  1. نکات املا و تلفظ
  • املا: «مَرْء» با حرکت سکون روی «ر» و همزهٔ پایانی. در حالت تنوین نصب: «مَرْءًا» با الف تنوین.
  • تلفظ دقیق فصحی: [marʔ]؛ همزه در پایان با قطع کامل ادا می‌شود.
  • در قرائت و شعر، رعایت وزن و اعراب اهمیت دارد؛ حذف همزه خطا محسوب می‌شود.
  1. کاربرد سبک‌شناختی
  • واژه‌ای فصیح و ادبی؛ در متن‌های دینی، حکمی و شعر کلاسیک شایع.
  • در نثر معاصر عمومی، بیشتر «إنسان» و «شخص» جایگزین آن می‌شوند مگر برای لحن ادیبانه.
  1. مثال‌ها (عربی با ترجمهٔ فارسی)
  • «كُلُّ مَرْءٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ.» ترجمه: هر انسانی در گرو کردار خویش است.
  • «المَرْءُ يُعْرَفُ بِصَديقِهِ.» ترجمه: انسان با دوستش شناخته می‌شود.
  • «ما لهذا المَرْءِ مِنْ حِيلَةٍ.» ترجمه: این شخص چاره‌ای ندارد.
  • «رَأَيْتُ مَرْءًا حَكيمًا.» ترجمه: انسانی خردمند دیدم.
  1. تفاوت با واژه‌های نزدیک
  • مَرْء vs. رَجُل: «رجل» به‌طور مستقیم «مرد» (جنس مذکر بالغ) است؛ «مَرْء» عام‌تر و ادبی‌تر است و می‌تواند «انسان/شخص» را برساند.
  • مَرْء vs. إنسان/بشر: «إنسان» و «بشر» در معاصر فراگیرترند؛ «مَرْء» لحن کلاسیک دارد.
  • مَرْء vs. شخص: «شخص» بیشتر در زبان رسمی و حقوقی/اداری برای «فرد» به‌کار می‌رود؛ «مَرْء» رنگ ادبی و اخلاقی دارد.
  1. هشدارهای کاربردی
  • در نوشتار آموزشی عربی نوین، برای آموزش پایه بهتر است از «إنسان/شخص» استفاده شود؛ «مَرْء» را بیشتر در ادبیات و متون فصیح خواهید دید.
  • مراقب املا و اعراب باشید تا با «مَرِيء» (مری/اِسوُفَگُس) اشتباه نشود؛ «مَرِيء» به‌معنای «مری» است و حرکات و معنای کاملاً متفاوت دارد.

 

واژه: «المَرْءِ»

  • زبان: عربی
  • ریشه: ثلاثی از ماده «م-ر-ء»
  • نوع: اسم (اسم جنس از انسان)
  1. معناهای دقیق و مفصل
  • انسان، فرد، شخص: «المَرْءُ» در عربی فصیح به معنای «انسان/مرد/فرد» است. غالباً در مقام ادبی و رسمی برای اشاره عام به انسان به‌کار می‌رود.
  • شخص دارای خصلت یا منش: در ترکیباتی مانند «مَكارِمُ المَرْءِ» (فضایل شخص) اشاره به منش و خصلت‌های انسانی دارد.
  • انسان در نسبت با صفاتش: در تعبیراتی نظیر «المَرْءُ بِأَخْلاقِهِ» یا «المَرْءُ بِما يُحْسِنُ» بر این نکته تأکید می‌شود که ارزش انسان به اخلاق و کارهای نیک اوست. نکته: در کاربرد امروزی «مَرْء» بیشتر در زبان نوشتاری ادبی، قرآن، حدیث، شعر و نثر کلاسیک دیده می‌شود. در گفتار روزمره عربی، «رَجُل»، «شَخْص»، «إنسان» رایج‌تر است.
  1. کاربرد در زبان عربی (مثال‌ها)
  • «المَرْءُ بأصغريهِ: قلبِهِ ولسانِهِ.»
  • «يُعرَفُ المَرْءُ بأصدقائِهِ.»
  • «كرامةُ المَرْءِ من كرامةِ وطنِه.»
  • «يُبتَلى المَرْءُ على قدرِ إيمانه.»
  • «حُسنُ خُلُقِ المَرْءِ نصفُ دينِه.»
  • «قيمةُ المَرْءِ ما يُحسِنُه.»
  • «يخطئُ المَرْءُ ويُصيبُ.» کاربرد نحوی رایج:
  • به‌صورت معرفه با «الـ»: «المَرْءُ»، و نیز نکره: «مَرْءٌ».
  • به‌عنوان مضافٌ‌إلیه: «حقوقُ المَرْءِ»، «أخلاقُ المَرْءِ».
  • در جملات حکمی/مثل‌ها، غالباً فاعل یا مبتدا می‌آید.
  1. ویژگی‌های دستوری
  • مقوله: اسم.
  • جنس دستوری: مذکر. (در معنا عام برای انسان، ولی از نظر صرفی مذکر است.)
  • اعراب و صرف:
    • حالت رفع: مَرْءٌ / المَرْءُ
    • حالت نصب: مَرْءًا / المَرْءَ
    • حالت جرّ: مَرْءٍ / المَرْءِ
  • جمع:
    • جمع سالم ندارد.
    • جمع مکسر: «أَمْراءٌ» در منابع قدیم برای «مَرْء» ذکر شده، اما «أمراء» در کاربرد رایج امروز بیشتر جمع «أمير» است و می‌تواند ابهام ایجاد کند. در متون کلاسیک همچنین «مُرْءٌ» و «مُرُوءَة» خانواده واژگانی مرتبط‌اند، اما برای جمع «مَرْء» در زبان رایج امروز از «ناس/بَشَر/قَوم/رجال/أشخاص» بسته به سیاق استفاده می‌شود.
  • تلفظ و همزه:
    • شکل پایه: مَرْء (با سکون روی راء) و همزه ساکن یا متحرک بسته به اعراب.
    • با «الـ»: «المَرْءُ» [al-marʾu]. همزه در پایان کلمه است و نوشته می‌شود.
  • اشتقاق‌های نزدیک:
    • «إمرُؤٌ» (با صورت‌های اعرابی: امرُؤٌ/امرَأً/امرِئٍ) هم‌معنا با «مَرْء» ولی متفاوت در ساخت صرفی و در نحو با قواعد خاص می‌آید، به‌ویژه در ترکیب «امرُؤٌ القيس». «إمْرَأَة» (زن) از همین ریشه است، اما معنای جنسیتی دارد.
  1. اطلاعات ریشه‌شناختی (اتیمولوژی)
  • ریشه «م-ر-ء» در عربی کلاسیک به معنای انسان و نیز مفاهیمی چون مردانگی/مروّت مرتبط است.
  • واژه‌های هم‌خانواده:
    • «مُروءة» (مروّت، جوانمردی، نجابت).
    • «إمْرُؤٌ» (انسان/مرد).
    • «إمْرَأَة» (زن).
  • پیوندهای سامی:
    • در سایر زبان‌های سامی معادل مستقیم آواییِ «مَرْء» کم‌تر آشکار است، اما میدان معنایی «انسان/مرد» در خانواده سامی مشترک است. در عربی این ریشه به‌طور ویژه با مفهوم مروّت و انسانیت گره خورده است.
  1. هم‌معنی‌ها و متضادها
  • در عربی (هم‌معنی‌ها بسته به سیاق):
    • «إنسان»، «بَشَر»، «شَخْص»، «رَجُل» (وقتی معنای مرد بالغ مدنظر است)، «فَرد».
    • رسمی/ادبی: «إمرُؤٌ».
  • در عربی (متضادهای معنایی احتمالی برحسب سیاق):
    • برای «رَجُل/مَرْء» به‌عنوان مذکر: «امرأة».
    • برای معنای «انسان/فرد» در برابر «غیرانسان»: «حيوان»، «جَماد».
    • در مقابل «شخص با مروّت»: «لَئيم»، «خَسيس» (وقتی «المَرْء» با بار اخلاقی به‌کار رود).
  • در فارسی (هم‌معنی‌ها):
    • «انسان»، «آدم»، «شخص»، «فرد»، گاه «مرد» (در سیاق خاص).
    • در نثر ادبی کهن: «مرء» به‌ندرت به‌صورت معرّب آمده است.
  • در فارسی (متضادهای احتمالی برحسب سیاق):
    • «زن» (اگر «مرد» مراد باشد).
    • «حیوان»، «بی‌جان/جماد» (در تقابل با انسان).
    • از حیث خُلقی: «نامرد»، «پست» در برابر «با مروّت/نجیب».
  1. نکته‌های کاربردی
  • «المَرْءُ» غالباً در متن‌های دینی، ادبیات کلاسیک و ضرب‌المثل‌ها دیده می‌شود و در گفت‌وگوی روزمره جای خود را به «شخص/إنسان/رجل» داده است.
  • میان «مَرْء» و «إمرُؤٌ» تفاوت‌های صرفی و کاربردی وجود دارد:
    • «إمرُؤٌ» در حالت رفع با واو (امرُؤٌ)، در نصب (امرَأً)، در جرّ (امرِئٍ) می‌آید و شکل نوشتاری‌اش ثابت نمی‌ماند؛ در حالی که «مَرْء» با الگوی ساده‌تری اعراب می‌گیرد: المَرْءُ/المَرْءَ/المَرْءِ.
  • در ترکیبات اخلاقی، «المَرْءُ» حامل معنای ارزشی است و بیشتر به «ذات و منش انسان» اشاره دارد تا صرفاً «فرد».
  1. ترکیب‌ها و عبارات رایج
  • «المَرْءُ بما يَعرِفُ» یا «المَرْءُ ما يَعرِفُ»: انسان به دانسته‌هایش تعریف می‌شود.
  • «المَرْءُ بأخلاقِهِ» / «بِخُلُقِهِ»: ارزش انسان به اخلاق اوست.
  • «المَرْءُ يُقاسُ بأعمالِهِ»: انسان با کارهایش سنجیده می‌شود.
  • «مَحاسِنُ المَرْءِ» (نیکی‌های شخص)، «مَساوِئُ المَرْءِ» (بدی‌های شخص).
  1. ترجمه‌های پیشنهادی به فارسی (بسته به سیاق)
  • انسان، فرد، شخص؛ در مواردی «مرد» (اگر جنسیت مذکر موردنظر باشد).
  1. تفاوت با واژه‌های نزدیک
  • «إنسان»: بی‌علامت جنسیتی، رایج در همه سطوح.
  • «شخص»: تاکید بر فردیت/هویت حقوقی.
  • «رَجُل»: مرد بالغ؛ جنسیتی.
  • «إمرُؤٌ»: مترادف ادبی/کلاسیک با انعطاف صرفی خاص.
  • «مَرْء»: ادبی و رسمی، با بار اخلاقی در متون حکمی.
  1. نمونه اعراب‌گذاری دقیق
  • مفرد معرفه:
    • رفع: «المَرْءُ كريمٌ.»
    • نصب: «أُكْرِمُ المَرْءَ الصالحَ.»
    • جرّ: «في خُلُقِ المَرْءِ نجابَتُه.»
  • مفرد نکره:
    • رفع: «مَرْءٌ فاضِلٌ.»
    • نصب: «رأيتُ مَرْئًا كريماً.»
    • جرّ: «لِمَرْءٍ حقٌّ.» توجه: در خط عثمانی و رسم‌الخط‌های مختلف، ضبط همزه و حرکات ممکن است تفاوت‌های جزئی داشته باشد؛ معیار، قواعد املایی و نحوی عربی کلاسیک است.
Nach oben scrollen