ق-ر-ر

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی (ق ر ر) ۳۸ بار در قرآن به کار رفته است، در هشت ساخت صرفی:

پنج بار به صورت فعل باب اوّل (تَقَرَّ = آرام گرفت، قرار یافت، چشم روشن شد/شاد شد)

چهار بار به صورت فعل باب چهارم (أَقْرَرْ = اقرار کردم، ثابت کردم، برقرار کردم)

یک بار به صورت فعل باب دهم (ٱسْتَقَرَّ = استقرار یافت، ثابت شد، آرام گرفت)

نه بار به صورت اسم (قَرَار = قرار، آرامش، محل استقرار، پایداری)

سه بار به صورت اسم (قُرَّة = روشنی چشم، مایهٔ شادی و آرامش دل)

سه بار به صورت اسم (قَوَارِيرَا = شیشه‌ها، ظروف شیشه‌ای)

سه بار به صورت اسم فاعل باب دهم (مُّسْتَقِرّ = مستقر، کسی/چیزی که ثابت و آرام گرفته است)

ده بار به صورت اسم مفعول باب دهم (مُسْتَقَرّ = محل استقرار، جایگاه ثابت، قرارگاه)

واژهٔ «مُسْتَقَرّ»

۱. ریشه‌شناسی (اشتقاق و ساخت واژه)

  • زبان: عربی
  • ریشهٔ ثلاثی: قَرَّ
  • وزن صرفی: مُسْتَفَعّ نیست، بلکه از باب «اِسْتَفْعَال» با ادغام راءها:
    • اصلش: مُسْتَقَرَر
    • به سبب اجتماع دو راء، یکی ادغام می‌شود → مُسْتَقَرّ (با تشدید راء).

ریشهٔ «قَرَّ» در عربی معانی اصلی زیر را دارد:

  • آرام گرفتن، ساکن شدن، قرار گرفتن
  • ثابت شدن، پایدار شدن
  • سرد شدن (از همین ریشه «قُرّ» برای سرما و «قَرِیرُ العَین» برای آرامش و خرسندی آمده است)

از همین ریشه واژه‌های بسیاری ساخته شده است:

  • قَرار: ثبات، استقرار، جای ماندن
  • اِستِقرار: مستقر شدن، تثبیت شدن
  • مُقِرّ: اقرارکننده، اعتراف‌کننده
  • قَرِیر: آرام، خرسند (در «قَرِیرُ العَیْن»)

۲. ساخت صرفی «مُسْتَقَرّ»

«مُسْتَقَرّ» اسم مشتق است که هم اسم مکان / اسم زمان است و هم اسم مفعول:

  1. اسم مکان / اسم زمان از فعل «اِستَقَرَّ»
    • اِستَقَرَّ الشَّیءُ: آن چیز استقرار یافت، ثابت شد
    • مُسْتَقَرّ الشَّیء: جای استقرار آن، محل قرار گرفتن آن، یا زمان استقرار آن
  2. اسم مفعول از اِستَقَرَّ
    • چیزی که «مستقر شده، قرار داده شده، تثبیت شده» است.

در کاربرد، هر دو جنبه (مکان/زمان و معنای مفعولی) در هم می‌آمیزند.


۳. معانی اصلی «مُسْتَقَرّ» به عربی (با توضیح فارسی)

۱. محل استقرار، جای قرار گرفتن، جای سکونت

  • تعریف عربی:مَوضِعُ الاِستِقرارِ وَالسُّکونِ.
  • توضیح فارسی:جایی که چیزی یا کسی در آن می‌ماند، آرام می‌گیرد، ساکن می‌شود.

۲. جایگاهِ نهایی، مقصد پایانی، پایانِ کار

  • تعریف عربی:المَصیرُ، النِّهایةُ، المَآل.
  • توضیح فارسی:جایی که در نهایت به آن می‌رسند، پایان راه یا سرانجام کار.

۳. محل ثابت شدن چیزی (به‌طور موقت یا دائم)

مثلاً:

  • مُسْتَقَرُّ المَاءِ: جایی که آب در آن جمع و راکد می‌شود.
  • مُسْتَقَرُّ النُّجوم: محل قرارگیری ستارگان.

۴. زمان استقرار یا زمان ثابت شدن

کم‌کاربردتر است، اما از نظر صرفی صحیح است که «مستقرّ» به معنی «زمانی که چیزی ثابت می‌شود یا جا می‌افتد» به کار رود.


۴. کاربردهای واژه در زبان عربی

۴.۱. در قرآن کریم

چند نمونهٔ مهم:

  1. سورهٔ فرقان، آیه ۷۶خالِدینَ فیها حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقامًا
    «جاودانه در آن [بهشت] خواهند بود؛ چه نیکو است جای استقرار و اقامت.»

اینجا «مُسْتَقَرّ» بیشتر بر جایگاه نهایی آرامش و ثبات (بهشت) دلالت دارد.

  1. سورهٔ انعام، آیه    ۹۸  وَهُوَ الَّذی أَنشَأَکُم مِن نَفسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَودَعٌ
    «و اوست که شما را از یک نفس آفرید؛ پس [برای شما] جای استقرار و جای امانت است.»

در این آیه:

  • مُسْتَقَرّ: محل استقرار ثابت (تفسیرها متفاوت است؛ برخی آن را «رحم» یا «زمین» دانسته‌اند).
  • مُستَودَع: محل سپردن موقت، جای امانت.
  1. سورهٔ هود، آیه ۶وَما مِن دابَّةٍ فی‌ الأَرضِ إِلّا عَلَى اللهِ رِزقُها وَیَعلَمُ مُستَقَرَّها وَمُستَودَعَها
    «هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست مگر آنکه روزی‌اش بر خداست و او جای استقرارش و جای امانتش را می‌داند.»

اینجا «مستقرّ» محل یا وضعِ ثابت‌تر و پایدارتر وجود هر موجود زنده را می‌رساند.

۴.۲. در زبان عربی معاصر (نوشتاری و گفتاری)

  • مُستَقَرّ السُّلطَة: جایگاه استقرار قدرت، مرکز حکومت.
  • مُستَقَرّ السُّکّان: محل سکونت مردم، منطقهٔ مسکونی.
  • مُستَقَرّ الدَّولة: مرکز استقرار دولت (پایتخت یا محل حکومت).
  • مُستَقَرُّ الأَمر: جایی که کار به آن می‌انجامد، سرانجام کار، نتیجهٔ نهایی.
  • إلى أن یَستَقِرَّ الأَمرُ على مُستَقَرّه: تا زمانی که کار به جای خودش برسد/ثبات پیدا کند.

۵. معادل‌ها و برداشت‌های فارسی از «مُسْتَقَرّ»

با توجه به بافت جمله، «مستقرّ» را در فارسی می‌توان به چند صورت فهمید/ترجمه کرد:

  1. جای استقرار، محل قرار
    • معادل‌ها: جای استقرار، محل قرار، محل سکونت، جای ثابت، مکان ماندن، قرارگاه.
    • مثال:
      • مُستَقَرُّ الجَیش → قرارگاهِ سپاه، محل استقرار ارتش.
  2. جایگاه نهایی، مقصدِ پایانی
    • معادل‌ها: سرانجام، فرجام، جایگاه نهایی، منزلگاه نهایی.
    • مثال:
      • حَسُنَت مُستَقَرًّا وَمُقامًا → چه نیکو است جایگاه نهایی و اقامتگاه آن.
  3. چیزی که تثبیت شده/جاافتاده (برداشت معنایی از اسم مفعول)
    • در فارسی بیشتر از خود فعل «مستقر کردن/مستقر شدن» استفاده می‌شود:
      • نیروها در منطقه مستقر شدند.
      • دولت جدید در پایتخت مستقر گردید.

۶. نکات دقیق‌تر معنایی

  1. تفاوت «قرار» و «مستقر»
    • «قَرار» اسم مصدر است: حالت ثبات و آرامش.
    • «مُستَقَرّ» بیشتر بر محل یا موضع این قرار و ثبات تکیه می‌کند (یا نتیجهٔ نهاییِ رسیدن به آن ثبات).
  2. تفاوت «مُستَقَرّ» با «مُستَودَع»
    • مُستَقَرّ: ثبات نسبی یا نهایی، جای اصلی.
    • مُستَودَع: جای سپردن موقت، جای امانت.
  3. کاربرد مجازی
    • برای مفاهیم انتزاعی نیز به کار می‌رود:
      • مُستَقَرُّ الإیمانِ فِی القَلب → جای استقرار ایمان در قلب است.
      • مُستَقَرُّ الحَقِّ → جایگاه ثابت حق.

۷. خانوادهٔ واژگانی (واژه‌های هم‌خانواده با «مستقرّ»)

همه از ریشهٔ ق ر ر:

  • قَرَّ (فعل): آرام گرفت، ثابت شد، سرد شد.
  • اِستَقَرَّ: مستقر شد، تثبیت شد، جا افتاد.
  • قَرار: ثبات، آرامش، قرار.
  • قَرِیر: آرام، خوشحال (در ترکیب «قریر العین»).
  • اِستِقرار: استقرار، تثبیت، جاافتادن.
  • مُقِرّ: اقرارکننده، اعتراف‌کننده.
  • إقْرار: اقرار، اعتراف، قبول.

۸. مترادف‌ها (Synonyme) در عربی

با توجه به معنی و بافت، این واژه‌ها می‌توانند نزدیک به «مُستَقَرّ» باشند:

  1. به معنی محل استقرار / جای سکونت / محل قرار
  • مَسکَن: مسکن، خانه، محل سکونت.
  • مَأْوى: پناهگاه، مأوا، جای آرامش.
  • مَقَرّ: مقر، جای ثابت، جای اصلی.
  • مَوطِن: جای بودن، محل استقرار، وطن (در معنای وسیع‌تر).
  • مَحَلّ: محل، جا.
  • مَنزِل: منزل، محل فرود آمدن، خانه.
  • مَثْوى: جای اقامت، محل ماندن (مثلاً: بِئسَ المَثْوى).
  1. به معنی جایگاه نهایی، سرانجام
  • مَصیر: سرانجام، فرجام، پایان راه.
  • مَآب: بازگشتگاه، محل بازگشت.
  • غایة: پایان، نهایت.
  • مُنتهى: منتها، آخر، نهایت.

۹. متضادها (Antonyme) در عربی

برای «مستقرّ» (محل ثبات)، واژه‌هایی که بر بی‌ثباتی، ناپایداری یا موقتی بودن دلالت می‌کنند، متضاد به شمار می‌آیند:

  1. به اعتبار ثبات ↔ بی‌ثباتی
  • مُستَوْدَع (در آیهٔ «فَمُستَقَرٌّ و مُستَودَعٌ»): محلِ امانت موقت، جای ناپایدار.
  • مُرتَحَل: محل کوچ کردن، جایی برای جدا شدن و رفتن.
  • مَرحَلَة / مَمرّ: مرحله/گذرگاه، جایی که ماندگار نیست.
  • عابِر: گذرا.
  • مُؤَقَّت: موقت، ناپایدار.
  1. ثابت ↔ متحرک
  • مُتَحَرِّک: متحرک، ناپایدار.
  • در مقابل مفاهیمی مانند ثابِت، مُستَقِرّ.

۱۰. جمع و نکات دستوری

  • مفرد مذکر: مُسْتَقَرّ
  • جمع مذکر سالم/غیرسالم رایج:
    • مُسْتَقَرّات (جمع مؤنث سالم، بسیار رایج برای مکان‌ها: مستقرات نظامی، مستقرات سکنه و …)
    • در برخی متون: مَسَاتِقِرّ به صورت نادر و بیشتر نظری ممکن است ذکر شود، اما شکل رایج و درست در کاربرد عمومی همان مستقرّات است.
  • نقش‌ها در جمله:
    • می‌تواند مبتدا، خبر، مضاف‌إلیه، حال یا تمییز باشد، بسته به ساختار جمله:
      • هذا مَکَانٌ مُسْتَقَرٌّ.
      • لِکُلِّ نَفسٍ مُسْتَقَرٌّ.

۱۱. خلاصهٔ معنایی فشرده

«مُسْتَقَرّ» از ریشهٔ «قَرَّ» و از باب «اِستِفعال» است و در عربی به طور خلاصه این معانی را دارد:

  1. محل استقرار و سکون؛ جای ثبات، محل ماندن و آرام گرفتن.
  2. جایگاه نهایی و سرانجام؛ مقصد آخر.
  3. چیزی که تثبیت و جاافتاده شده است (به اعتبار اسم مفعول بودن).

در فارسی، بسته به جمله، معمولاً به شکل‌هایی مثل «محل استقرار، قرارگاه، جایگاه نهایی، سرانجام» فهمیده و ترجمه می‌شود.

Passive participle (form X)

(2:36:16) mus’taqarrun(is) a dwelling placeوَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ
(6:67:3) mus’taqarrun(is) a fixed timeلِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
(6:98:7) famus’taqarrunso (there is) a place of dwellingوَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ
(7:24:9) mus’taqarrun(is) a dwelling placeوَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ
(11:6:11) mus’taqarrahāits dwelling placeوَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا
(25:24:5) mus’taqarranabodeأَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا
(25:66:3) mus’taqarranabodeإِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا
(25:76:4) mus’taqarran(is) the settlementخَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا
(36:38:3) limus’taqarrinto a term appointedوَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
(75:12:4) l-mus’taqaru(is) the place of restإِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
پس شیطان آن دو را بلغزاند و از آن جایگاهی که در آن بودند بیرونشان کرد. و گفتیم: از باغ به روی زمین فرود آیید؛ برخی از شما دشمنِ برخی دیگر خواهید بود. و برای شما در زمین تا زمانی معیّن، محل سکونت و بهره‌ای برای زندگی مقرر است. (36)فَأَزَلَّهُمَا الشَّيطانُ عَنها فَأَخرَجَهُما مِمّا كانا فيهِ ۖ وَقُلنَا اهبِطوا بَعضُكُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُم فِي الأَرضِ مُستَقَرٌّ وَمَتاعٌ إِلىٰ حينٍ2:36
1. فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ ‎﴿البقرة: ٣٦﴾‏
2. لِّكُلِّ نَبَإٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ‎﴿الأنعام: ٦٧﴾‏
3. وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ ‎﴿الأنعام: ٩٨﴾‏
4. قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ ‎﴿الأعراف: ٢٤﴾‏
5. وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ‎﴿هود: ٦﴾‏
6. أَصْحَابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُّسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا ‎﴿الفرقان: ٢٤﴾‏
7. إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا ‎﴿الفرقان: ٦٦﴾‏
8. خَالِدِينَ فِيهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا ‎﴿الفرقان: ٧٦﴾‏
9. وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا ذَٰلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ‎﴿يس: ٣٨﴾‏
10. إِلَىٰ رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ‎﴿القيامة: ١٢﴾‏
Nach oben scrollen