ج-ر-م

« Back to Glossary Index
ریشهٔ ثلاثی (ج ر م) ۶۶ بار در قرآن آمده است، در پنج ساخت صرفی:

سه بار به صورت فعل باب اوّل «(يَجْرِمَ: جرم کند/به گناه کشاند)»

پنج بار به صورت فعل باب چهارم «(أَجْرَمُوا/أَجْرَمُ: مرتکب گناه شدند/گناه ورزیدند)»

معنای واژه «أَجْرَمُ»

  • «أَجْرَمُ» صیغه ماضیِ فعل ثلاثی مزید از ریشه «ج ر م» است (باب أَفْعَلَ: أَجْرَمَ)، به‌معنای «گناه کرد»، «مرتکب جرم شد»، «خطا مرتکب شد»، «مقصّر شد». در فارسی: «گناه ورزید»، «جنایت کرد»، «بزه کرد»، «جرم مرتکب شد».
  • در کاربردهای وسیع‌تر، می‌تواند به‌معنای «به زیان آورد»، «کسی را دچار خسارت کرد»، یا «به گناه انداخت» نیز بیاید، اما هسته معنایی همان ارتکاب گناه/جرم است.
  • دلالت معنایی اغلب اخلاقی/حقوقی دارد: وقوع فعل ناپسند یا ممنوع.

کاربرد واژه در زبان عربی

  • فعل ماضی مفرد غایب: «أَجْرَمَ الرَّجُلُ» = مرد مرتکب جرم شد.
  • در قرآن و متون کلاسیک: «یُسَمَّى المُجرِمُ مَن أَجْرَمَ»؛ «إِنَّ الَّذینَ أَجْرَموا کانوا مِنَ الَّذینَ آمَنوا یَضحَکونَ» (اشاره به مشتق «أجرموا»).
  • با مفعول: «أَجْرَمَ ذَنبًا» = گناهی مرتکب شد. هرچند رایج‌تر است که «أَجْرَمَ» لازم بیاید و اسم مصدر یا مشتقات دیگر بیایند: «أَجْرَمَ المُجرِمُ».
  • با جار و مجرور: «أَجْرَمَ فی حَقِّهِ» = در حق او جرم کرد.
  • در سبک حقوقی/قضایی: «أَجْرَمَ المُتَّهَمُ» = متهم جرم کرد. «أَجْرَمَتِ الشَّرِکَةُ» (استعمال مجازی) = شرکت مرتکب تخلف شد.
  • در سبک ادبی/خطابی: «مَن أَجْرَمَ فلا یَسْلَم» = هر که جرم کند، ایمن نماند.

ویژگی‌های دستوری (صرف و نحو)

  • ریشه: «ج ر م».
  • باب: أَفْعَلَ (أَجْرَمَ – یُجرِمُ – إجرامًا).
  • نوع فعل: مزید، غالباً لازم؛ گاهی متعدّی با حروف جر (فی، بحقّ) یا با مفعول مستقیم در برخی سیاق‌ها.
  • وزن‌ها و مشتقات:
    • مصدر: «إِجْرَام».
    • اسم فاعل: «مُجرِم».
    • اسم مفعول: «مُجرَم» (کم‌تر رایج).
    • صفت مشبهه/نسبت: «إِجرامیّ».
    • جمع: «مُجرِمونَ»/«مُجرِمینَ».
  • تصریف فعل:
    • ماضی: أَجْرَمْتُ، أَجْرَمْنا، أَجْرَمْتَ، أَجْرَمْتِ، أَجْرَمَ، أَجْرَمَتْ، أَجْرَموا، أَجْرَمْنَ.
    • مضارع: أُجرِمُ، نُجرِمُ، تُجرِمُ، تُجرِمینَ، یُجرِمُ، تَجرِمُ، یُجرِمونَ، یُجرِمنَ.
    • امر (از مضارع): أَجرِمْ (به‌ندرت در کاربرد ادبی؛ غالباً به‌صورت نهی: لا تُجرِمْ).
    • نهی: «لا تُجرِمْ» = جرم نکن.
  • نقش نحوی: فعل به‌عنوان هسته گزاره می‌آید؛ فاعل عموماً انسان/فاعل آگاه؛ مفعول می‌تواند «ذَنبًا»، «خَطَأً»، یا با «فی»/«بِحقِّ» بیاید.

اطلاعات ریشه‌شناسی (اتیمولوژی)

  • ریشه سامی «ج ر م» در عربی به معنای «بریدن/جدا کردن»، «کَندن»، و از آن توسعه معنایی به «کَسب چیزی به‌نحو ناروا» و سپس «ارتکاب گناه/جرم».
  • پیوند با اسم «جُرم» (گناه/تقصیر)، و «جُرْم» در برخی لهجه‌ها نیز به معنای «جرم» فیزیکی (در فیزیک: جرم) آمده، ولی این هم‌صدایی است و در اصل معنایی اخلاقی متفاوت دارد.
  • در زبان‌های سامی دیگر:
    • عبری کهن: ریشه‌هایی با معنای «قطع کردن/جرح» دیده می‌شود، اما معادل مستقیم برای «إجرام» به‌صورت حقوقی متفاوت است.
    • آرامی/سریانی: کاربردهای نزدیک برای «گناه/تقصیر» ذکر شده است.
  • تحول معنایی در عربی کلاسیک از «کسبِ تقصیر/قطع از خیر» به «ارتکابِ جرم» در حوزه شرعی و حقوقی تثبیت شده است.

هم‌معنی‌ها و متضادها

  • عربی (مترادف‌های «أَجْرَمَ»):
    • «أَثِمَ» = گناه کرد.
    • «خَطِئَ/أَخْطَأَ» = خطا کرد.
    • «جَنَى» = جنایت کرد/ضرر رسانْد.
    • «وَقَعَ فی الذَّنب» = در گناه افتاد.
    • «ارْتَکَبَ الجُرْمَ» = جرم را مرتکب شد.
  • عربی (متضادها):
    • «أَحْسَنَ» = نیکو کرد.
    • «أَصابَ» = درست انجام داد.
    • «بَرَّ» = نیکوکار شد/نیکی کرد.
    • «تابَ» = توبه کرد (خروج از حالت جرم).
    • «اجتَنَبَ» = دوری گزید (از گناه).
  • فارسی (مترادف‌ها برای «أَجْرَمَ» در ترجمه):
    • «گناه کرد»، «مرتکب جرم شد»، «بزه کرد»، «جنایت کرد»، «تخطی کرد»، «تخلف کرد»، «خطا کرد».
  • فارسی (متضادها):
    • «نیکی کرد»، «کار درست کرد»، «بی‌تقصیر بود»، «پرهیز کرد»، «توبه کرد»، «اصلاح کرد».

نمونه‌ها

  • عربی: «مَن أَجْرَمَ فی الحَقِّ لا یَفلِتُ مِنَ العِقابِ.»
    • فارسیِ تفسیری: «هرکس در حقّ کسی جرم کند از مجازات نمی‌گریزد.»
  • عربی: «أَجْرَمَ القَومُ فَحاقَ بِهِم عَذابٌ.»
    • فارسی: «قوم مرتکب جرم شدند و عذاب بر آنان فرود آمد.»
  • عربی: «لا تُجرِمْ، فَإِنَّ الإِجرامَ یُفسِدُ النُّفوسَ.»
    • فارسی: «جرم نکن، که جرم‌ورزی روان‌ها را تباه می‌کند.»

نکات کاربردی

  • «أَجْرَمَ» در گفتار روزمره عربی کم‌کاربردتر از اسم فاعل «مُجرِم» و اسم «جُرم» است؛ در حقوق و ادبیات دینی/کلاسیک بیشتر دیده می‌شود.
  • برای بیان «مجرم بودن» معمولاً از ساخت‌های اسمی استفاده می‌شود: «هُوَ مُجرِمٌ»، «هُوَ مُرتَکِبُ جُرمٍ»، به‌جای «أُجرِمُ» در گفتار عادی.
  • در ترجمه به فارسی، بسته به سیاق، «گناه کردن» (معنای اخلاقی/دینی) یا «ارتکاب جرم» (حقوقی/کیفری) گزینش می‌شود.

پنج بار به صورت اسم «(جَرَم: گناه/جرم)»

یک بار به صورت مصدر باب چهارم «(إِجْرَام: گناه‌کردن/ارتکاب جرم)»

۵۲ بار به صورت اسم فاعل باب چهارم «(مُجْرِم: گناهکار/مجرم)»

مُجْرِم

  • زبان: عربی (واژه عربی)، کاربرد در فارسی نیز رایج
  • نوشتار: مُجْرِم
  • آوانویسی: mujrim
  • جمع: مُجْرِمون / مُجْرِمین (عربی)، مجرمان (فارسی)
  • مونث: مُجْرِمة (عربی)
  • مشتقات: جُرْم، جريمة، مُجْرِم، إجرام، مُتَجَرِّم (کم‌کاربرد)

معانی مفصل

  • فردی که مرتکب جرم شده است؛ گناهکار؛ قانون‌شکن.
  • در متون دینی: کسی که مرتکب گناه کبیره یا نافرمانی شدید از امر الهی شده است (بار معنایی اخلاقی/الهیاتی).
  • در حقوق: شخصی که دادگاه ارتکاب جرم او را احراز کرده است؛ محکوم به جرم.
  • در زبان عمومی: کسی که کار زیانبار یا خلاف هنجار انجام می‌دهد (گاه با اغراق و برچسب‌گذاری).

کاربرد در زبان عربی

  • رسمی/حقوقی: يُطلَق على الشخص الذي ثبت ارتكابه جريمة بحكم قضائي. مثال: “حُكِمَ على المُجْرِمِ بالسِّجْنِ”.
  • دینی/قرآنی: به‌معنای گناهکاران، کافرانِ ستمگر. مثال قرآنی: “إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ”.
  • رسانه و گفتاری: برای اشاره به مرتکبان جرم یا اعمال خشونت. مثال: “ألقتِ الشرطةُ القبضَ على المُجْرِمِ الفارّ”.

نکات کاربردی

  • در متون حقوقی عربی، غالباً از “مُتَّهَم” برای شخص قبل از صدور حکم استفاده می‌شود و “مُجْرِم” برای پس از اثبات جرم.
  • در متن دینی، “مُجْرِم” بار ارزشی منفی شدید دارد و لزوماً به حکم قضایی وابسته نیست.

ویژگی‌های دستوری (عربی)

  • نوع واژه: اسم فاعل از ریشه ثلاثی “ج ر م” بر وزن مُفْعِل (با اعلال: مُجْرِم).
  • جنس و عدد:
    • مفرد مذکر: مُجْرِم
    • مفرد مؤنث: مُجْرِمة
    • جمع مذکر سالم: مُجْرِمون / مُجْرِمين
    • جمع مؤنث سالم: مُجْرِمات
  • اِعراب:
    • مُجْرِمٌ (مرفوع)، مُجْرِمًا (منصوب)، مُجْرِمٍ (مجرور)
  • اشتقاق: از باب “فَعَلَ” با فعل “جَرَمَ”/“أَجْرَمَ”؛ مصدر “جُرْم”، “جِرَامَة”، “إِجْرام”.

ویژگی‌های دستوری (فارسی)

  • نوع واژه: اسم (عربی‌تبار)؛ مفرد “مجرم”، جمع “مجرمان”.
  • نقش‌ها: فاعل، مفعول، مسند؛ صفت اسمی نیز به‌کار می‌رود (مثال: رفتار مجرمانه).
  • مشتقات در فارسی: جرم، مجرم، مجرمانه، مجرمیت، جرم‌انگاری.

اطلاعات واژگانی-ریشه‌شناسی

  • ریشه عربی “ج ر م”:
    • معنای اصلی: بریدن/جدا کردن میوه؛ سپس انتقال معنایی به “ارتکاب گناه/زیان”، و در نهایت معنای حقوقی “جرم”.
    • فعل‌ها: جَرَمَ (گناه کرد)، أَجْرَمَ (مرتکب جرم شد).
  • تحول معنایی: از معنای عینی “بریدن/چیدن” به معنای اخلاقی و حقوقی “ارتکاب خلاف، گناه”.
  • ورود به فارسی: از عربی کلاسیک به فارسی نو؛ در حقوق مدرن تثبیت شده (قانون مجازات، مسئولیت کیفری).

نمونه‌های کاربرد (جملات)

  • عربی:
    • “قَبَضَتِ الشُّرْطَةُ على المُجْرِمِ بعدَ ملاحقةٍ طَويلةٍ.”
    • “يُحاسَبُ المُجْرِمونَ على أفعالِهِمْ.”
    • “تَابَ المُجْرِمُ وتراجعَ عن أفعالِهِ.”
  • فارسی:
    • “دادگاه مجرم را به پنج سال حبس محکوم کرد.”
    • “رفتار مجرمانه باید با قانون‌گذاری مناسب کنترل شود.”

واژگان مرتبط و خانواده ریشه‌ای

  • عربی: جُرْم (جرم)، جريمة (جنایت/بزه)، إجرام (بزهکاری)، مُجْرِم (بزهکار)، مُتَّهَم (متهم)، مُدان (محکوم)، عِقاب (کیفر)، قَصاص (قصاص).
  • فارسی: جرم، جنایت، بزه، بزهکار، مجرمیت، مجازات، کیفر، محکوم، متهم.

هم‌نشینی‌های رایج

  • عربی: مُجْرِم خطير، شبكة مُجْرِمين، قانون يُعاقِبُ المُجْرِمين، حماية المجتمع من المُجْرِمين.
  • فارسی: مجرم خطرناک، حقوق مجرمان، اصلاح مجرمان، پرونده مجرمانه، رفتار مجرمانه.

هم‌معناها و متضادها

  • عربی (مترادف):
    • مُدان (محکوم به جرم)
    • مُخالِف (خلاف‌کار؛ عام‌تر)
    • جاني (جنایتکار؛ شدیدتر)
    • بَزّاز در معنای بزهکار؟ (نادر/نامعتبر: پرهیز شود)
    • بَزّار/بَزّار نیست؛ واژه درست: مُرتَكِب الجريمة، بَزّاخ ندارد. واژگان درست: مُجرِم، جانٍ، مُخالِف، مُفسِد (دینی).
  • عربی (متضاد):
    • بَريء (بی‌گناه)
    • مُلتَزِم بالقانون (قانون‌مدار)
    • مُطيع (فرمان‌بردار)
  • فارسی (مترادف):
    • بزهکار
    • قانون‌شکن
    • جنایتکار (شدیدتر)
    • خلاف‌کار
  • فارسی (متضاد):
    • بی‌گناه
    • قانون‌مدار
    • پاکدامن/بی‌گناه در معنای اخلاقی

نکات معنایی و سبکی

  • “مجرم” در حقوق کیفری اصطلاحی دقیق است و با “متهم” تفاوت دارد: متهم قبل از صدور حکم، مجرم پس از اثبات جرم.
  • در گفتار عمومی، گاهی برای کسی که مظنون است نیز به‌کار می‌رود؛ این کاربرد غیرحقوقی و می‌تواند مغایر اصل بی‌گناهی باشد.
  • در متون دینی عربی، بار معنایی شدیدتر از فضای حقوقی مدرن است.

ترکیبات و مشتقات

  • عربی: سلوكٌ مُجْرِم، أفعال مُجْرِمة، شبكةُ المُجْرِمين، قِوانينُ مُناهِضةٌ لِلإِجْرام.
  • فارسی: رفتار مجرمانه، سازمان مجرمانه، پرونده مجرمانه، مسئولیت مجرمانه، اقدامات مجرمانه.

تفاوت معنایی با واژگان نزدیک

  • مُجْرِم (عربی)/مجرم (فارسی): هر فردی که مرتکب جرم شده؛ دامنه وسیع.
  • جاني/جنایتکار: ارتکاب جرم شدید علیه جان/مال؛ بار سنگین‌تر.
  • بزهکار: اصطلاح علمی در جرم‌شناسی؛ ممکن است بر رفتارهای خرد نیز صدق کند.
  • خلاف‌کار: عام و غیرحقوقی؛ هر رفتار خلاف قاعده.

معادل‌های زبانی

  • انگلیسی: criminal, offender
  • آلمانی: Verbrecher, Straftäter
  • فرانسوی: criminel, délinquant

توجه به تلفظ و هجای عربی

  • حرکت‌ها: مُجْرِم — ضمه بر میم، سکون بر جیم، کسره بر راء.
  • تأکید هجایی: مُجْ / رِم (دو هجای کوتاه).
Nach oben scrollen