| اگر به تو که پیغمبر الله هستی، خوبی ای برسد ایشان را بد آید و اگر مصیبتی به تو رسد میگویند، چه خوب شد که ما از پیش عدم همراهی خود را انتخاب کردیم و با خوشحالی مخالفت خود را نشان میدهند. (۵۰) |
| إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ۖ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ اگر نیکیای به تو برسد، آنان را ناراحت میکند؛ و اگر مصیبتی به تو برسد، میگویند: ما از پیش کار خود را سنجیده و چارهٔ خویش را کرده بودیم؛ و روی میگردانند، در حالی که شادماناند. إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْاگر نیکیای به تو برسد، آنان را ناراحت میکند. إِن — حرف شرط جازم؛ ریشه ندارد، چون حرف است؛ برای بیان شرط و وابستهکردن یک رخداد به رخداد دیگر میآید؛ معنا: «اگر». تُصِبْكَ — فعل مضارع مجزوم به «إِن» و فعل شرط است؛ از ریشهٔ «ص و ب» در باب إفعال: «أصابَ، يُصيبُ»؛ ضمیر «كَ» مفعولبه و به معنای «تو» است؛ معنا: «برسد به تو»، «دچار کند تو را»، «به تو اصابت کند». حَسَنَةٌ — اسم مفرد مؤنث، فاعلِ «تُصِبْكَ»، مرفوع با ضمه؛ از ریشهٔ «ح س ن»؛ معنا: «نیکی»، «خوبی»، «نعمت»، «پیروزی یا رخداد خوش». تَسُؤْهُمْ — فعل مضارع مجزوم در جواب شرط؛ از ریشهٔ «س و ء» از فعل «ساءَ، يَسوءُ»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هِيَ» است که به «حَسَنَةٌ» برمیگردد؛ ضمیر «هُمْ» مفعولبه و به معنای «آنان» است؛ معنا: «آنان را بدحال میکند»، «ناراحتشان میسازد»، «به آنان ناخوش میآید». وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُو اگر مصیبتی به تو برسد، میگویند: ما از پیش کار خود را سنجیده و چارهٔ خویش را کرده بودیم. وَإِن — «وَ» حرف عطف یا پیوند است، ریشه ندارد؛ معنا: «و». «إِن» حرف شرط جازم است، ریشه ندارد؛ معنا: «اگر». مجموعاً: «و اگر». تُصِبْكَ — فعل مضارع مجزوم به «إِن» و فعل شرط است؛ از ریشهٔ «ص و ب» در باب إفعال: «أصابَ، يُصيبُ»؛ ضمیر «كَ» مفعولبه و به معنای «تو» است؛ معنا: «به تو برسد»، «تو را دچار کند»، «به تو اصابت کند». مُصِيبَةٌ — اسم مفرد مؤنث، فاعلِ «تُصِبْكَ»، مرفوع با ضمه؛ از ریشهٔ «ص و ب»؛ در اصل به چیزی گفته میشود که به انسان میرسد و او را گرفتار میکند؛ معنا: «مصیبت»، «گرفتاری»، «آسیب»، «حادثهٔ ناخوش». يَقُولُوا — فعل مضارع مجزوم در جواب شرط، از افعال پنجگانه، علامت جزم آن حذف نون است؛ از ریشهٔ «ق و ل»؛ «واو» در پایان، فاعل و به معنای «آنان» است؛ معنا: «میگویند». قَدْ — حرف تحقیق و تأکید، ریشه ندارد؛ وقتی پیش از فعل ماضی بیاید، بر تحقق و قطعیبودن کار دلالت میکند؛ معنا: «بهراستی»، «قطعاً»، «همانا»، و در فارسی گاهی با «بودیم / کرده بودیم» نشان داده میشود. أَخَذْنَا — فعل ماضی، مبنی بر سکون به سبب اتصال به «نا»؛ از ریشهٔ «أ خ ذ»؛ «نا» ضمیر متصل در جایگاه فاعل و به معنای «ما» است؛ معنا: «گرفتیم»، «برگرفتیم»، «به دست گرفتیم»، و در این ترکیب: «تدبیر کردیم»، «چاره کردیم»، «احتیاط خود را انجام دادیم». أَمْرَنَا — «أَمْرَ» اسم مفرد، مفعولبه برای «أَخَذْنَا»، منصوب با فتحه؛ از ریشهٔ «أ م ر»؛ «نا» ضمیر متصل در جایگاه مضافالیه و به معنای «ما» است؛ معنا: «کار ما»، «امر ما»، «وضع خودمان»، «تصمیم و تدبیرمان». مِن — حرف جر، ریشه ندارد؛ معنا: «از». قَبْلُ — ظرف زمان، مبنی بر ضم، در محل جر به «مِن»؛ از ریشهٔ «ق ب ل»؛ در اینجا مضافالیه آن در معنا حذف شده است، یعنی «از پیشِ آن» یا «پیش از این»؛ معنا: «پیشتر»، «از قبل»، «قبلاً». وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَو روی میگردانند، در حالی که شادماناند. وَيَتَوَلَّوْا — «وَ» حرف عطف یا پیوند است؛ «يَتَوَلَّوْا» فعل مضارع مجزوم، معطوف بر جواب شرط، از افعال پنجگانه، علامت جزم آن حذف نون است؛ از ریشهٔ «و ل ي» در باب تفعّل: «تَوَلّى، يَتَوَلّى»؛ «واو» فاعل و به معنای «آنان» است؛ معنا: «روی میگردانند»، «برمیگردند»، «دور میشوند»، «پشت میکنند». وَهُمْ — «وَ» واو حالیه است و حالت همراه با فعل را بیان میکند؛ «هُمْ» ضمیر منفصل، در جایگاه مبتدا؛ معنا: «در حالی که آنان». فَرِحُونَ — خبر برای «هُمْ»، جمع مذکر سالم، مرفوع با واو؛ از ریشهٔ «ف ر ح»؛ معنا: «شادمانان»، «خوشحالان»، «سرمستان از خوشحالی». |
009-050-113-توبة
« Back to Glossary Index
