009-050-113-توبة

« Back to Glossary Index
اگر به تو که پیغمبر الله هستی، خوبی ای برسد ایشان را بد آید و اگر مصیبتی به تو رسد میگویند، چه خوب شد که ما از پیش عدم همراهی خود را انتخاب کردیم و با خوشحالی مخالفت خود را نشان میدهند. (۵۰)
إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ ۖ وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ

اگر نیکی‌ای به تو برسد، آنان را ناراحت می‌کند؛ و اگر مصیبتی به تو برسد، می‌گویند: ما از پیش کار خود را سنجیده و چارهٔ خویش را کرده بودیم؛ و روی می‌گردانند، در حالی که شادمان‌اند.

إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ

اگر نیکی‌ای به تو برسد، آنان را ناراحت می‌کند.

إِن — حرف شرط جازم؛ ریشه ندارد، چون حرف است؛ برای بیان شرط و وابسته‌کردن یک رخداد به رخداد دیگر می‌آید؛ معنا: «اگر».

تُصِبْكَ — فعل مضارع مجزوم به «إِن» و فعل شرط است؛ از ریشهٔ «ص و ب» در باب إفعال: «أصابَ، يُصيبُ»؛ ضمیر «كَ» مفعول‌به و به معنای «تو» است؛ معنا: «برسد به تو»، «دچار کند تو را»، «به تو اصابت کند».

حَسَنَةٌ — اسم مفرد مؤنث، فاعلِ «تُصِبْكَ»، مرفوع با ضمه؛ از ریشهٔ «ح س ن»؛ معنا: «نیکی»، «خوبی»، «نعمت»، «پیروزی یا رخداد خوش».

تَسُؤْهُمْ — فعل مضارع مجزوم در جواب شرط؛ از ریشهٔ «س و ء» از فعل «ساءَ، يَسوءُ»؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هِيَ» است که به «حَسَنَةٌ» برمی‌گردد؛ ضمیر «هُمْ» مفعول‌به و به معنای «آنان» است؛ معنا: «آنان را بدحال می‌کند»، «ناراحتشان می‌سازد»، «به آنان ناخوش می‌آید».


وَإِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ

و اگر مصیبتی به تو برسد، می‌گویند: ما از پیش کار خود را سنجیده و چارهٔ خویش را کرده بودیم.

وَإِن — «وَ» حرف عطف یا پیوند است، ریشه ندارد؛ معنا: «و». «إِن» حرف شرط جازم است، ریشه ندارد؛ معنا: «اگر». مجموعاً: «و اگر».

تُصِبْكَ — فعل مضارع مجزوم به «إِن» و فعل شرط است؛ از ریشهٔ «ص و ب» در باب إفعال: «أصابَ، يُصيبُ»؛ ضمیر «كَ» مفعول‌به و به معنای «تو» است؛ معنا: «به تو برسد»، «تو را دچار کند»، «به تو اصابت کند».

مُصِيبَةٌ — اسم مفرد مؤنث، فاعلِ «تُصِبْكَ»، مرفوع با ضمه؛ از ریشهٔ «ص و ب»؛ در اصل به چیزی گفته می‌شود که به انسان می‌رسد و او را گرفتار می‌کند؛ معنا: «مصیبت»، «گرفتاری»، «آسیب»، «حادثهٔ ناخوش».

يَقُولُوا — فعل مضارع مجزوم در جواب شرط، از افعال پنج‌گانه، علامت جزم آن حذف نون است؛ از ریشهٔ «ق و ل»؛ «واو» در پایان، فاعل و به معنای «آنان» است؛ معنا: «می‌گویند».

قَدْ — حرف تحقیق و تأکید، ریشه ندارد؛ وقتی پیش از فعل ماضی بیاید، بر تحقق و قطعی‌بودن کار دلالت می‌کند؛ معنا: «به‌راستی»، «قطعاً»، «همانا»، و در فارسی گاهی با «بودیم / کرده بودیم» نشان داده می‌شود.

أَخَذْنَا — فعل ماضی، مبنی بر سکون به سبب اتصال به «نا»؛ از ریشهٔ «أ خ ذ»؛ «نا» ضمیر متصل در جایگاه فاعل و به معنای «ما» است؛ معنا: «گرفتیم»، «برگرفتیم»، «به دست گرفتیم»، و در این ترکیب: «تدبیر کردیم»، «چاره کردیم»، «احتیاط خود را انجام دادیم».

أَمْرَنَا — «أَمْرَ» اسم مفرد، مفعول‌به برای «أَخَذْنَا»، منصوب با فتحه؛ از ریشهٔ «أ م ر»؛ «نا» ضمیر متصل در جایگاه مضاف‌الیه و به معنای «ما» است؛ معنا: «کار ما»، «امر ما»، «وضع خودمان»، «تصمیم و تدبیرمان».

مِن — حرف جر، ریشه ندارد؛ معنا: «از».

قَبْلُ — ظرف زمان، مبنی بر ضم، در محل جر به «مِن»؛ از ریشهٔ «ق ب ل»؛ در اینجا مضاف‌الیه آن در معنا حذف شده است، یعنی «از پیشِ آن» یا «پیش از این»؛ معنا: «پیش‌تر»، «از قبل»، «قبلاً».


وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ

و روی می‌گردانند، در حالی که شادمان‌اند.

وَيَتَوَلَّوْا — «وَ» حرف عطف یا پیوند است؛ «يَتَوَلَّوْا» فعل مضارع مجزوم، معطوف بر جواب شرط، از افعال پنج‌گانه، علامت جزم آن حذف نون است؛ از ریشهٔ «و ل ي» در باب تفعّل: «تَوَلّى، يَتَوَلّى»؛ «واو» فاعل و به معنای «آنان» است؛ معنا: «روی می‌گردانند»، «برمی‌گردند»، «دور می‌شوند»، «پشت می‌کنند».

وَهُمْ — «وَ» واو حالیه است و حالت همراه با فعل را بیان می‌کند؛ «هُمْ» ضمیر منفصل، در جایگاه مبتدا؛ معنا: «در حالی که آنان».

فَرِحُونَ — خبر برای «هُمْ»، جمع مذکر سالم، مرفوع با واو؛ از ریشهٔ «ف ر ح»؛ معنا: «شادمانان»، «خوشحالان»، «سرمستان از خوشحالی».

Nach oben scrollen