009-040-113-توبة

« Back to Glossary Index
اگر شما پیغمبرِ او را یاری نکنید دیدید که الله او را یاری کرد، در زمانی که کفران کنندگان مکه او را در حالی که او دومی از آن دو نفر بود، از مکه اخراج کردند (بزرگترین و جالبترین کمک الله نسبت به دین اسلام و پیغمبرش، وقتی بود که پیغمبر اسلام با ابوبکر از مکه خارج شد، تا به مدینه هجرت کنند. این دو نفر از بیراهه خواستند به مدینه بروند، اگر کافران حضرت رسول را در راه پیدا میکردند و میکشتند پس از او اثری از اسلام نمی ماند ولی از آنجا که کشته شدن پیغمبر اسلام، خلاف هدف الله بود با اینکه کافران این دو را تعقیب کردند و با اینکه به غاری رسیدند که این دو در آن بودند، روی قدرتهای غیبی الله آنان از بررسی غار صرفنظر کردند و از غار دور شدند و حضرت رسول و ابوبکر از آنجا موفق شدند که به مدینه بروند) در زمانی که آن دو نفر در آن غار بودند و در هنگامی که پیغمبر اسلام به رفیقش میگفت، ناراحت مباش زیرا الله با ماست، الله آرامشی را از غیب از جانب خودش بر او فرود آورد و بوسیله لشگری که شما انسانها نمی توانستید، آنها را ببینید او را کمک کرد (از این عبارت پیداست که خود پیغمبر اسلام نیز ناراحت شده بود، ولی روی برتری و رهبری خودش ابوبکر را دلداری میداد) آرى الله بوسیله آن کمک غیبی در آن زمان حساس تمام اقدامات کسانی را که کافر بودند تحت الشعاع تصميمات خود قرار داد و اقدامات الله همیشه بالای تمام اقدامات است و الله پر قدرتی است که روی حکمت عالیه خود قدرت خود را بکار می اندازد. (40)
إِلّا تَنصُروهُ فَقَد نَصَرَهُ اللَّهُ إِذ أَخرَجَهُ الَّذينَ كَفَروا ثانِيَ اثنَينِ إِذ هُما فِي الغارِ إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن إِنَّ اللَّهَ مَعَنا ۖ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنودٍ لَم تَرَوها وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفلىٰ ۗ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ العُليا ۗ وَاللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

اگر او را یاری نکنید، بی‌گمان الله او را یاری کرده است؛ آن‌گاه که کافران او را بیرون کردند، در حالی که او یکی از آن دو نفر بود؛ هنگامی که آن دو در غار بودند، آن‌گاه که به همراه خود می‌گفت: اندوهگین مباش، همانا الله با ماست. پس الله آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانی که آن‌ها را نمی‌دیدید نیرو بخشید، و سخن کسانی را که کفر ورزیدند پست‌تر قرار داد؛ و سخن الله همان برتر است؛ و الله شکست‌ناپذیر و حکیم است.

إِلّا تَنصُروهُ

اگر او را یاری نکنید.

إِلّا: مرکب از «إِنْ» شرطیه و «لا» نافیه؛ حرف شرط و نفی؛ معنی: اگر نه، اگر نکنید، مگر اینکه نه.

تَنصُروهُ: ریشه: ن ص ر؛ فعل مضارع مخاطب جمع مذکر، مجزوم به سبب شرط، اصل آن «تَنصُرونَهُ» بوده و نونِ اعرابی حذف شده است؛ «واو» فاعل و «هُ» ضمیر مفعولی مفرد مذکر است؛ معنی: او را یاری می‌کنید / یاری کنید / در این ترکیب: او را یاری نکنید.


فَقَد نَصَرَهُ اللَّهُ

پس به‌راستی الله او را یاری کرده است.

فَـ: حرف ربط و جواب شرط؛ معنی: پس، در نتیجه.

قَد: حرف تحقیق؛ با فعل ماضی برای تأکید و تحقق وقوع کار می‌آید؛ معنی: بی‌گمان، به‌راستی، قطعاً.

نَصَرَهُ: ریشه: ن ص ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر مفعولی مفرد مذکر؛ معنی: او را یاری کرد.

اللَّهُ: اسم خاص؛ فاعلِ «نَصَرَ» و مرفوع؛ معنی: الله.


إِذ أَخرَجَهُ الَّذينَ كَفَروا

آن‌گاه که کسانی که کفر ورزیدند، او را بیرون کردند.

إِذ: ظرف زمان برای گذشته؛ معنی: هنگامی که، آن‌گاه که.

أَخرَجَهُ: ریشه: خ ر ج؛ فعل ماضی باب إفعال، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر مفعولی مفرد مذکر؛ معنی: او را بیرون کرد، خارج ساخت.

الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ در این جمله فاعلِ «أَخرَجَ» است؛ معنی: کسانی که، آنان که.

كَفَروا: ریشه: ك ف ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل؛ صلهٔ موصول برای «الَّذينَ»؛ معنی: کفر ورزیدند، ناسپاسی کردند، حق را پوشاندند.


ثانِيَ اثنَينِ

در حالی که او دومینِ دو نفر بود.

ثانِيَ: ریشه: ث ن ي؛ اسم فاعل/عدد ترتیبی، منصوب و در نقش حال؛ معنی: دوم، دومین.

اثنَينِ: ریشه: ث ن ي؛ عدد مثنّی، مضاف‌الیه برای «ثانِي»، مجرور با یاء؛ معنی: دو نفر، دو تن.


إِذ هُما فِي الغارِ

هنگامی که آن دو در غار بودند.

إِذ: ظرف زمان برای گذشته؛ معنی: هنگامی که، آن‌گاه که.

هُما: ضمیر منفصل، سوم‌شخص مثنّی؛ در نقش مبتدا؛ معنی: آن دو.

فِي: حرف جر؛ معنی: در، داخلِ.

الغارِ: ریشه: غ و ر؛ اسم، مفرد، مجرور به «فِي»؛ معنی: غار، شکاف بزرگ در کوه.


إِذ يَقولُ لِصاحِبِهِ لا تَحزَن

آن‌گاه که به همراه خود می‌گفت: اندوهگین مباش.

إِذ: ظرف زمان برای گذشته؛ معنی: هنگامی که، آن‌گاه که.

يَقولُ: ریشه: ق و ل؛ فعل مضارع مرفوع، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ برای تصویر زندهٔ رخداد گذشته آمده است؛ معنی: می‌گوید، می‌گفت.

لِصاحِبِهِ: «لِـ» حرف جر؛ «صاحِب» ریشه: ص ح ب، اسم مفرد، مجرور به «لِـ»؛ «هِ» ضمیر متصل مفرد مذکر در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنی: به همراهش، به هم‌نشینش، به یارش.

لا: «لا»ی نهی؛ حرف جزم‌دهنده؛ معنی: مکن، نباید.

تَحزَن: ریشه: ح ز ن؛ فعل مضارع مخاطب مفرد مذکر، مجزوم به «لا»ی نهی؛ معنی: اندوهگین شو، غمگین شو؛ در ترکیب: اندوهگین مباش.


إِنَّ اللَّهَ مَعَنا

همانا الله با ماست.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ معنی: همانا، بی‌گمان.

اللَّهَ: اسم خاص؛ اسمِ «إِنَّ» و منصوب؛ معنی: الله.

مَعَنا: «مَعَ» ظرف مکان/همراهی، در نقش خبر برای «إِنَّ»؛ «نا» ضمیر متصل جمع متکلم در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنی: با ما، همراه ما.


فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيهِ

پس الله آرامش خود را بر او فرو فرستاد.

فَـ: حرف عطف یا ترتیب؛ معنی: پس، آنگاه.

أَنزَلَ: ریشه: ن ز ل؛ فعل ماضی باب إفعال، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: فرو فرستاد، نازل کرد.

اللَّهُ: اسم خاص؛ فاعلِ «أَنزَلَ» و مرفوع؛ معنی: الله.

سَكينَتَهُ: ریشه: س ك ن؛ «سَكينَة» اسم مفرد مؤنث، مفعول‌به و منصوب؛ «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر در جایگاه مضاف‌الیه، برگشت آن به الله است؛ معنی: آرامش او، آرامش از سوی او، سکینهٔ او.

عَلَيهِ: «عَلى» حرف جر؛ «هِ» ضمیر متصل مفرد مذکر؛ جار و مجرور؛ معنی: بر او. مرجع ضمیر در تفسیرها یا پیامبر دانسته شده یا همراه او، ولی ادامهٔ جمله با «أَيَّدَهُ» بیشتر به یاری پیامبر اشاره دارد.


وَأَيَّدَهُ بِجُنودٍ لَم تَرَوها

و او را با سپاهیانی که آن‌ها را نمی‌دیدید، نیرو بخشید.

وَ: حرف عطف؛ معنی: و.

أَيَّدَهُ: ریشه: أ ي د؛ فعل ماضی باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر مفعولی مفرد مذکر؛ معنی: او را نیرومند کرد، پشتیبانی کرد، قوت بخشید.

بِجُنودٍ: «بِـ» حرف جر؛ «جُنود» ریشه: ج ن د، جمع «جُند»، اسم مجرور به «بِـ»؛ معنی: با سپاهیان، با لشکریان، با نیروها.

لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع را مجزوم می‌کند و معنای گذشته می‌دهد؛ معنی: نکردید، نمی‌کردید.

تَرَوها: ریشه: ر أ ي؛ فعل مضارع مخاطب جمع مذکر، مجزوم به «لَم»، اصل آن «تَرَونَها» بوده و نون حذف شده است؛ «واو» فاعل و «ها» ضمیر مفعولی مؤنث مفرد است که به «جُنود» برمی‌گردد؛ معنی: آن‌ها را می‌دیدید؛ در ترکیب با «لَم»: آن‌ها را ندیدید / نمی‌دیدید.


وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفلىٰ

و سخن کسانی را که کفر ورزیدند، پست‌تر قرار داد.

وَ: حرف عطف؛ معنی: و.

جَعَلَ: ریشه: ج ع ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از افعالی است که می‌تواند دو مفعول بگیرد؛ معنی: قرار داد، گردانید، ساخت.

كَلِمَةَ: ریشه: ك ل م؛ اسم مفرد مؤنث، مفعول‌به اول برای «جَعَلَ»، منصوب؛ معنی: سخن، گفتار، شعار، موضع.

الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ مضاف‌الیه برای «كَلِمَة»؛ معنی: کسانی که، آنان که.

كَفَرُوا: ریشه: ك ف ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل؛ صلهٔ موصول برای «الَّذينَ»؛ معنی: کفر ورزیدند، حق را پوشاندند.

السُّفلىٰ: ریشه: س ف ل؛ صفت تفضیلی مؤنث، مفعول‌به دوم برای «جَعَلَ»؛ معنی: پست‌تر، پایین‌تر، فرودین‌تر.


وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ العُليا

و سخن الله همان برتر است.

وَ: حرف عطف یا استیناف؛ معنی: و.

كَلِمَةُ: ریشه: ك ل م؛ اسم مفرد مؤنث، مرفوع و در نقش مبتدا؛ معنی: سخن، فرمان، پیام، دین.

اللَّهِ: اسم خاص؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ معنی: الله.

هِيَ: ضمیر منفصل مفرد مؤنث؛ برای تأکید و جداسازی مبتدا و خبر آمده است؛ معنی: او، همان، آن.

العُليا: ریشه: ع ل و؛ صفت تفضیلی مؤنث، خبر جمله؛ معنی: برتر، والاتر، بالاتر.


وَاللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ

و الله شکست‌ناپذیر و حکیم است.

وَ: حرف عطف یا استیناف؛ معنی: و.

اللَّهُ: اسم خاص؛ مبتدا و مرفوع؛ معنی: الله.

عَزيزٌ: ریشه: ع ز ز؛ صفت مشبهه، خبر برای «اللَّهُ» و مرفوع؛ معنی: نیرومند، شکست‌ناپذیر، غالب.

حَكيمٌ: ریشه: ح ك م؛ صفت مشبهه، خبر دوم برای «اللَّهُ» و مرفوع؛ معنی: حکیم، دارای داوری درست، کاردان، دارای تدبیر استوار.

Nach oben scrollen