048-017-110-فتح

« Back to Glossary Index
بر کوران و بر چلاقان و بر بیماران عیبی نیست که در این حرکتهای جنگی شرکت نکنند و هر کس الله و پیغمبرش را اطاعت کند، الله او را به باغهائی داخل خواهد نمود که از زیر آنها جویبارها روان باشد و هر کس مخالفت کند، الله او را به عذابی دردناک دچار خواهد کرد. (۱۷)
لَيسَ عَلَى الأَعمىٰ حَرَجٌ وَلا عَلَى الأَعرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى المَريضِ حَرَجٌ ۗ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسولَهُ يُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ ۖ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبهُ عَذابًا أَليمًا

بر نابینا گناهی نیست، و بر لنگ گناهی نیست، و بر بیمار گناهی نیست؛ و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد، او را به باغ‌هایی درمی‌آورد که از زیر آن‌ها رودها جاری است؛ و هر کس روی برگرداند، او را به عذابی دردناک عذاب می‌کند.


لَيسَ عَلَى الأَعمىٰ حَرَجٌ

بر نابینا هیچ گناه و سختی‌ای نیست.
شرح واژه‌ها:
لَيسَ: فعل ماضی ناقص، برای نفی، مبنی بر فتح؛ معنی: نیست
عَلَى: حرف جر؛ معنی: بر
الأَعمىٰ: اسم مجرور به «على»، مفرد، معرفه؛ ریشه: ع م ي؛ معنی: نابینا
حَرَجٌ: اسم «ليس» مؤخر، مرفوع؛ ریشه: ح ر ج؛ معنی: تنگی، گناه، دشواری


وَلا عَلَى الأَعرَجِ حَرَجٌ

و بر لنگ نیز هیچ گناهی نیست.
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف؛ معنی: و
لا: حرف نفی
عَلَى: حرف جر
الأَعرَجِ: اسم مجرور، مفرد، معرفه؛ ریشه: ع ر ج؛ معنی: لنگ، کسی که در راه رفتن نقص دارد
حَرَجٌ: اسم مرفوع؛ ریشه: ح ر ج؛ معنی: گناه، سختی


وَلا عَلَى المَريضِ حَرَجٌ

و بر بیمار نیز هیچ گناهی نیست.
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف
لا: حرف نفی
عَلَى: حرف جر
المَريضِ: اسم مجرور، مفرد، معرفه؛ ریشه: م ر ض؛ معنی: بیمار
حَرَجٌ: اسم مرفوع؛ ریشه: ح ر ج؛ معنی: گناه، تنگی


وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسولَهُ يُدخِلهُ جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ

و هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند، او را به باغ‌هایی درمی‌آورد که از زیر آن‌ها رودها جاری است.
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف
مَن: اسم شرط جازم؛ معنی: هر کس
يُطِعِ: فعل مضارع مجزوم به شرط؛ ریشه: ط و ع؛ معنی: اطاعت می‌کند
اللَّهَ: اسم جلاله، مفعول‌به منصوب
وَ: حرف عطف
رَسولَهُ: مفعول‌به منصوب، مضاف و ضمیر متصل؛ ریشه: ر س ل؛ معنی: پیامبر او
يُدخِلهُ: فعل مضارع مجزوم در جواب شرط؛ ریشه: د خ ل؛ معنی: داخل می‌کند او را
جَنّاتٍ: مفعول‌به منصوب، جمع؛ ریشه: ج ن ن؛ معنی: باغ‌ها
تَجري: فعل مضارع مرفوع؛ ریشه: ج ر ي؛ معنی: جاری می‌شود
مِن: حرف جر؛ معنی: از
تَحتِها: اسم مجرور با ضمیر؛ ریشه: ت ح ت؛ معنی: زیرِ آن‌ها
الأَنهارُ: فاعل مرفوع؛ ریشه: ن ه ر؛ معنی: رودها


وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبهُ عَذابًا أَليمًا

و هر کس روی برگرداند، او را به عذابی دردناک عذاب می‌کند.
شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف
مَن: اسم شرط جازم
يَتَوَلَّ: فعل مضارع مجزوم؛ ریشه: و ل ي؛ معنی: روی می‌گرداند، سرپیچی می‌کند
يُعَذِّبهُ: فعل مضارع مجزوم در جواب شرط؛ ریشه: ع ذ ب؛ معنی: عذاب می‌کند او را
عَذابًا: مفعول مطلق منصوب؛ ریشه: ع ذ ب؛ معنی: عذاب
أَليمًا: صفت منصوب؛ ریشه: أ ل م؛ معنی: دردناک

Nach oben scrollen