057-004-106-حديد

« Back to Glossary Index
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید (روز که ترجمه يوم است به هر دوره از زمان میگویند که مشخص باشد و آن ممکن است یک روز معمولی مقابل شب باشد یا یک شبانه روز و یا زمان یک نسل و یا هر یک از زمانهائی که چیز مهمی در آن بوجود می آید و در این آیه اشاره به شش دوره از زمان است که چگونگی آن در اول سوره فصلت شرح داده شده به این طریق که دوره اول، یک مجموعه دود مانند از کره خورشید جدا شد و در دوره دوم، این مجموعه به هفت قسمت تقسیم گردیده، از قسمت اول کره زمین و آسمان نیلگون اطرافش پدید آمدند و از پس آن چهار دوره دیگر، کوهها و آبها و نباتات و حیوانات پیدا شدند و از قسمتِ دوم زمین و آسمان مریخ و از قسمت سوم زمین و آسمان مشتری و از قسمت چهارم زمین و آسمان زحل و از قسمت پنجم زمین و آسمان اورانوس و از قسمت ششم زمین و آسمان نپتون و از قسمت هفتم زمین و آسمان پلوتون پدید آمد که مجموعا روی علامات موجود در قرآن، هفت کره از منظومه شمسی است که ماه دارند و مانند زمین موجودات زنده و حتی شبه بشر در آنهاست و علوم فضائی جدید، اینها را تایید کرده و خواهد کرد و این مطالب از عجایب علمی قرآن مجید است که دلیل بزرگی است بر اینکه گوینده اش خالق عالم است، نه فکر محمد. برای توضیح بیشتر به کتاب معجزات علمی قرآن مراجعه شود) پس از ساختن آسمانها و زمین در شش روز، الله بر آن عرش قرار گرفت (لفظ زمین به جائی گفته میشود که موجود زنده ای در او باشد و زندگی کند و بالای سر او آسمان را میگویند، پس هر کجا سخن از زمین و آسمان است، وجود موجودِ زنده در آن حتمی است و این موضوع در چند سوره قرآن توضیح داده شده است. از نظر انسان روی زمین، هفت زمین و آسمان عبارتند از هفت سیاره ماه دار منظومه شمسی ولی از نظر مجموعه خلقت، هر گاه تصور کنیم که از مرکز قدرتِ خلقت، کهکشانهائی پدید آمده اند که هر یک خلقت بزرگی را در بردارد و در هر خلقتی خورشیدها و  منظومه های شمسی متعدد است، آسمانها و زمینِ بسیاری در جهان میباشند که حکم هفت آسمان و زمین ما در آن خلقت ها، جاریست و مرکز تمام این خلقت ها، عرشِ الله است که آنرا باید مرکزِ قدرتِ الله دانست، تمام مخلوقات در عین حال که هر زمینی به دور خورشید خود که مرکز اوست میگردد، غير مستقیم به دور عرش الله که مرکز قدرتِ عالم است، میگردند و خالق عالم هر زمان بخواهد خلقتی را بوجود آورد، قدرتی از قدرتِ مرکزی خود را برای ایجاد آن خلقت مصرف میکند و پس از اقدامات لازم، آن قدرت بسوی مرکز قدرت بر میگردد تا قدرت اداره آن خلقت، همیشه در دست مرکز قدرت باشد) روی آنچه گفته شد، الله میداند چه چیزی در زمین فرو میرود و یا چه چیز از زمین خارج میگردد و چه از آسمان به زمین فرو میآید و یا چه به آسمان پله پله بالا میرود و او هر کجا که شما باشید با شماست و چنین صاحب اختیاری بر هر چه کنید، بینا میباشد (خالق عالم در عین حال که خالق تمام اشیاء بوده خودش که اصل و مادة الموادِ تمام اشیاء میباشد همیشه بوده و خواهد بود و مخلوقات همه به اراده و حکمت او بوجود آمده اند که دانا و حکیم کل است) (4)
هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ في سِتَّةِ أَيّامٍ ثُمَّ استَوىٰ عَلَى العَرشِ ۚ يَعلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرضِ وَما يَخرُجُ مِنها وَما يَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعرُجُ فيها ۖ وَهُوَ مَعَكُم أَينَ ما كُنتُم ۚ وَاللَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصيرٌ

اوست آن‌که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت. آنچه را در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید، و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه به سوی آن بالا می‌رود می‌داند؛ و هر کجا که باشید او با شماست، و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست.


هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرضَ في سِتَّةِ أَيّامٍ

اوست آن‌که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید.

شرح واژه‌ها:
هُوَ: ضمیر منفصل، مفرد مذکر غایب، اشاره به خداوند.
الَّذي: اسم موصول مفرد مذکر، فاعلِ صله.
خَلَقَ: فعل ماضی، باب فَعَلَ، ریشه «خ ل ق»، به‌معنای آفرید.
السَّماواتِ: اسم جمع مؤنث سالم، مفرد آن «سماء»، ریشه «س م و»، مفعول‌به.
وَ: حرف عطف.
الأَرضَ: اسم مفرد مؤنث، ریشه «أ ر ض»، معطوف بر «السماوات».
في: حرف جر.
سِتَّةِ: عدد، مجرور به‌سبب «في».
أَيّامٍ: جمع «يَوم»، ریشه «ي و م»، مضاف‌الیه.


ثُمَّ استَوىٰ عَلَى العَرشِ

سپس بر عرش استیلا یافت.

شرح واژه‌ها:
ثُمَّ: حرف عطف دالّ بر ترتیب با فاصله.
استَوىٰ: فعل ماضی، باب استفعال، ریشه «س و ي»، به‌معنای استقرار یافت، استیلا گرفت.
عَلَى: حرف جر.
العَرشِ: اسم مفرد، ریشه «ع ر ش»، مجرور، به‌معنای تخت فرمانروایی.


يَعلَمُ ما يَلِجُ فِي الأَرضِ وَما يَخرُجُ مِنها

می‌داند آنچه را در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید.

شرح واژه‌ها:
يَعلَمُ: فعل مضارع، باب فَعِلَ، ریشه «ع ل م»، فاعل آن خداوند است.
ما: اسم موصول یا مصدریه، مفعول‌به.
يَلِجُ: فعل مضارع، باب فَعِلَ، ریشه «و ل ج»، به‌معنای داخل می‌شود.
فِي: حرف جر.
الأَرضِ: اسم مجرور، ریشه «أ ر ض».
وَ: حرف عطف.
ما: اسم موصول.
يَخرُجُ: فعل مضارع، باب فَعَلَ، ریشه «خ ر ج»، به‌معنای بیرون می‌آید.
مِنها: مِن حرف جر + ها ضمیر متصل مؤنث، مرجع آن «الأرض».


وَما يَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعرُجُ فيها

و آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه در آن بالا می‌رود.

شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
ما: اسم موصول.
يَنزِلُ: فعل مضارع، باب فَعَلَ، ریشه «ن ز ل»، به‌معنای فرود می‌آید.
مِنَ: حرف جر.
السَّماءِ: اسم مفرد، ریشه «س م و»، مجرور.
وَ: حرف عطف.
ما: اسم موصول.
يَعرُجُ: فعل مضارع، باب فَعَلَ، ریشه «ع ر ج»، به‌معنای بالا می‌رود.
فيها: في حرف جر + ها ضمیر متصل، مرجع آن «السماء».


وَهُوَ مَعَكُم أَينَ ما كُنتُم

و او با شماست هر کجا که باشید.

شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
هُوَ: ضمیر منفصل، مفرد مذکر.
مَعَكُم: مَعَ ظرف مکان + كُم ضمیر جمع مخاطب.
أَينَ: اسم استفهام یا شرط، دالّ بر مکان.
ما: زائده تأکیدی.
كُنتُم: فعل ماضی ناقص «كان»، ریشه «ك و ن»، تُم ضمیر جمع مخاطب.


وَاللَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصيرٌ

و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست.

شرح واژه‌ها:
وَ: حرف عطف.
اللَّهُ: اسم جلاله، مبتدا، مرفوع.
بِما: بِ حرف جر + ما اسم موصول.
تَعمَلونَ: فعل مضارع، باب فَعِلَ، ریشه «ع م ل»، واو ضمیر جمع فاعل.
بَصيرٌ: صفت مشبهه، ریشه «ب ص ر»، به‌معنای بسیار بینا.

Nach oben scrollen